دیروز فرصتی دست داد که در جمع خانواده بحثی درباره انتخابات داشته باشیم. هر کس نظری می داد و از زاویه خاصی مسئله را باز می شکافت٬ نوبت به پسرم سینا رسید که نظرش را بدهد ٬جوابش غافلگیرکننده بود٬معتقد بود باید دور سیاست را خط کشید و به زندگی خود پرداخت و با ادبیات به مردم آگاهی داد٬وقتی دلیل نظرش را پرسیدم گفت:مگر قرار نبود که اوباما جهان را تغییر دهد و از حقوق بشر و صلح دفاع کند ٬پس چرا بر سر مردم بی گناه افغانستان فسفری می ریزد٬چرا مردم غزه این چنین در سختی اند و هیچکس کاری نمی کند٬سیاستمداران متفاوت حرف می زنند ولی شبیه هم رفتار می کنند.

می گفت همه مردم حرفشان با عمل شان تفاوت دارد. در مدارس سر صف یکجور حرف می زنند و در عمل به راحتی حق نظر را از دانش آموز سلب می کنند. پسر بزرگم سهیل سعی می کرد او را قانع کند تغییر بسیار سخت است باید به حداقل ها قانع بود تا بتدریج جهان شبیه رویاهایمان شود .ساختارها متصلب تر از آنند که بتوان با شتاب تغییرشان داد. هر شتابی خود مشکلات را بجای حل کردن دشوارتر می کند. من در این بحث خاموش بودم . لااقل تردیدهای خود را از زبان این دو می شنیدم . ترجیح دادم هیچ نگویم و بحث را به روزهای بعد ارجاع دهم. اما حرف سهیل را درست می دانم وقتی گفت در جهان امروز هیچ امر غیر سیاسی وجود ندارد و همه جا حتی در ادبیات هم این قدرت است که تعیین می کند که اثر چگونه با مخاطب خود مواجه پیدا کند .اما...

صاحب این قلم خود را هرگز فعال سیاسی نمی داند. و بعنوان  روزنامه نگار سعی بر آن دارد که در قبال جهانی که در آن می زید واکنش هایش را در جان واژه ها بریزد و معنایی که در رویدادها می یابد واتاب دهد و اگر نبود شرایط حسیاس کشور و دو راهی سرنوشت سازی که در بیست و دوم خرداد پیش رویمان قرار دارد واقعا ترجیح می دادم این صحنه را به کسانی  بسپارم که به صورت حرفه ای سیاست ورزی می کنند. در همین مدتی که مدام از موسوی نوشتم نه یکبار به ستاد او سر زدم و نه کسی از ستادش با من تماس گرفت. چرا که جنس من با آنها تفاوت دارد. این تفاوت هیچ بارارزشی خاصی ندارد جز آنکه ما از دو زاویه متفاوت به جهان نگاه می کنیم. اگر موسوی رئیس جمهور شود همان اندازه مورد نقد من قرار می گیرد که دولت احمدی نژاد قرار دارد. اگر تفاوتی در این نقد رصد شود در متفاوت خود آنها خواهد بود.

قبل از دوم خرداد برای حمایت از محمد خاتمی هزینه های زیادی پرداختم . آنقدر خود را غرق نوشتن ٬انجام مصاحبه و...کردم که چند بار بصورت فوری سروکارم به بیمارستان افتاد. روزی که خاتمی رئیس جمهوری شد همه به من تبریک گفتند ولی در پاسخ این تبریک ها می گفتم از امروز به بعد من نقش منتقد فعال و روزنامه نگار مستقل را بازی می کنم و بعد از چهار سال به دلیل همین نقد فعال از روزنامه ایران که برای پا گرفتنش جوانی خود را داده بودم اخراج شدم. دولت اصلاحات تحمل نقد و صفحه چند صدایی گروه آئینه را نداشت.

 امروز هم می دانم فردای انتخابات نقدهای من بسیاری را خواهد رنجاند و چون اعضای ستاد موسوی این مهم را می دانند ترجیح می دهند از همین امروز فاصله مطلق خود را با صاحب این قلم حفظ کنند ولی این فاصله گیری لحظه ای بعمق حس مسئولیت مرا نسبت به سرنوشت کشور کم نمی کند. بخاطر دو فرزندم و همه فرزندان این کشور در سیاست مداخله می کنم تا سینا و سیناهای ددیگر باور کنند جهان می تواند انسانی تر شود و بجای بمب ها یی که انسان ها را به میدان مرگ می فرستند دستها در هم حلقه می خورد و انسان برای آن دیگری پناهگاهی می شود به وسعت مهری که جهان را تحمل پذیر می سازد.باشد که ضرورتها ما را به میدانی نکشاند که به آن تعلق نداریم.