دوست خوبم*

سه سال است با تو همراه شدم٬ نفس کشیدم و با خوب و بد دنیا زیستم٬ همیشه تو همانگونه بودی که می خواستم٬ قهرمی کردم و یا آشتی٬ اما می دانستی بدون تو٬ بدون تو که پناهگاهم بودی نمی توانم این روزگار را٬ روزگار پلشت٬ زشت و تراژدی زده را تاب بیاورم. پیش از هزار روز است که هر شب و یا هر صبح و ... لشکری از واژه ها را بسیج می کنم تا جهان را برای خودم توضیح پذیر کنم٬ تلخی هایم را تاب آوردی و با اندک شادی هایم خندیدی. مدتهاست این اندیشه در من پاگرفته است هیچکس جز برای خودش نمی نویسد. هرکس نوشته هایش آئینه ایست تا خود را ببیند. سالها در روزنامه های پر تیراژ قلم زدم. کیهان٬ کیهان هوایی٬ همشهری٬ پهلوان٬ ایران٬ همبستگی٬ اعتماد٬ تهران امروز٬ سینما و تئاتر٬ دنیای تصویر و...اما نمی دانم چرا حس می کنم هیچکدام را نمی توانم با تو عوض کنم. کوچک زیباست. این عنوان یک کتاب است ولی این عنوان برازنده توست.

سه سال است که حس نمی کنم تنهایم آنهم در جهان کافکایی که مدام ترا با فرمهای شناسایی محاصره ات می کنند٬ می خواهند ترا از همه هویت ات جدا کنند تا بشوی تنها یک نام٬ یک آدم هراس زده و جبن زده٬ که در برابر هر زشتی تنها باید سکوت کند و بس. اما تو فرصتی فراهم کردی که بتوانم حرفم را بزنم. زخمهایم را به تن واژه ها بریزم. نشان دهم انسان می تواند در هر تنگنایی صدایی باشد در جهان بی صدا. همین تک صداهاست که نمی گذارد همه ساختارها آنچنان صلب بشوند که نفس کشیدن مستقل غیر ممکن شود. حتی این صدا به نفع خود آنهاست که جهان را بی صدا می خواهند.

تو بودی که فرصت دادی دوستان بسیاری بیابم. دوستانی که جهان بدون آنها برایم تصور ناپذیرند. اگر تو نبودی از بسیاری از دوستانم بی خبر بودم. بسیاری را نمی یافتم که نوشته هایشان جهان ناشاد را برایم تحمل پذیر می سازد. با وجود توست که دنیا براستی تبدیل به روستای کوچکی شده است که هیچ کس از هیچ کس بی خبر نمی ماند. زندگی ام بدون کافه تیتر و دوستانی که آنجا یافتم چیزی کم داشت. در جمعی که به اسم آئینه دور هم جمع می شوند هرازگاهی تنهایی ام را با آنها تقسیم می کنم. امروز نامهایی چون بی تا و بهنام٬رضا ولی زاده٬ حسین نوروزی٬علیرضا شیرازی ٬مصلی نژاد٬لیلا ملک محمدی و همسر مهربانش٬ رضا هاشمی٬ محمد کاظمی٬ حمید رضا علاقبند و....بخشی از زندگی ام اند. آنهایی که در ایران نیستند و دیدن نامشان خوشحالم می کند. خواندن نوشته های مهدی جامی ٬داریوش محمد پور٬اسد زمینی ٬عباس عبدی و... خواندن نوشته هایشان را جدی می گیرم ٬هر چند با رویکرد شان مخالف باشم.از همه مهمتر دو پسرم سهیل و سینا رفیق وبلاگی ام شده اند...

*این نوشته را خطاب به وبلاگم نوشته ام که فرصت نوشتن را بی دریغ برایم فراهم می کند