موسوي عزير بردي را از خود دريغ نكنيد كه احمدي نژاد براحتي از كف داد
موسوي عزيز
مي خواهم در اين نامه از مرگ سخن بگويم. از همان مرگي كه زندگي را همانگونه كه مالرو گفته است تبديل به سرنوشت مي كند. هر گاه به مرگ مي انديشم اين شعر شاملو تمام قد در ذهن من حاضر مي شود: " هرگز از مرگ نهراسيدهام/اگرچه دستاناش از ابتذال شکنندهتر بود./هراس ِ من ــ باري ــ همه از مردن در سرزمينيست/كه مزد گوركن /از بهاي آزادي آدمي /افزودن باشد./جستن/يافتن/و آن گاه /به اختياربرگزيدن/و از خويشتن خويش/باروئي پي افكندن/اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد/حاشا حاشا كه هرگز ازمرگ هراسيده باشم" ٬ بله خيلي دیر و يا زود ما هم جز جهان مردگان خواهيم بود و حاشا به گونه اي زندگي كنيم كه بهاي آزادي كمتر از مزد گوركنان باشد. بر ما نخواهند بخشيد اگر چنين كنيم.
خاطره اي را براي شما باز مي گويم روزي در ميهماني بوديم٬ كروبي٬ محتشمي پور٬ دوزدوزاني و جمعي ديگر در اين ميهماني حاضر بودند٬ تازه ماهي از رياست جمهوري احمدي نژاد گذشته بود. هر كس تحليلي ارائه مي داد و من هم كلامي بر زبان آوردم و گفتم رئيس جمهوري تازه چگونه كشور را ارائه خواهد كرد. امروز وقتي به آن حدس مي انديشيم در مي يابم بسيار محافظه كارانه آينده را حدس زدم و واقعيت حادتر از حرفهاي من شد. دوزدوزاني حرفهاي مرا تائيد كرد. محتشمي پور به او ايراد گرفت و گفت اگر حرفهاي آقازاده را تائيد مي كني بايد پوزشخواه ديروز خود باشي. بحث بالا گرفت. من در آنجا نكته اي اشاره كردم كه شنيدنش براي شما مفيد است٬ گفتم ديروز هر چه كرديم جز تاريخ شده است ٬تاريخي بي بازگشت و اگر چنين است بايد خودآگاهانه مرافب گفتار و كردار امروزمان باشيم. امروز چهار سال از آن ماجرا مي گذرد و هر كس هر چه كرده در اين مدت جز تاريخ شده است و همه اين رفتارها را مورد قضاوت قرار مي دهند. قضاوتي بي ترحم. امروز اگر قضاوتي سخت به عملكرد دولت نهم داريم٬ حاصل عملكرد خود اين دولت است و بس. نمي توان با هيچ ترفندي خوب را بد و بد را خوب نشان داد. تاريخ را نمي شود با دعواها بزرگ و كوچك ساخت و مدعي معجزه اي شد.
موسوي عزيز امروز بعد از بيست سال حاشيه را رها كرده ايد و به متن سياست گام گذاشته ايد٬ هم در باره آن سكوتتان قضاوت خواهد شد و هم درباره اين حضورتان. اگر حضورتان ذره اي جهان را بهتر كند٬كمي عقلانيت را در اداره امور افزون كند٬ آزادي را بيشتر حرمت بدهد٬ تلاش كنيد انسان بماهو انسان احترام بيابد و آباداني و توسعه جايگزين شعار و وعده شود لحظه اي كه از جهان چشم مي بينيد مثل همه انسانها ديگر٬ مثل همه ما٬ در ذهن ها و در تاريخي كه نوشته خواهد شد با مهر خواهيد ماند. در غير اين صورت خواهند گفت و خواهند نوشت" آمد و هيچ نكرد و رفت" هر چند نگويند آمد و بد كرد و رفت. مراقب باشيد چهارسال رياست جمهوري بسان لحظه اي مي ماند. از اين لحظه با همه خود آگاهي تان مراقبت كنيد. نگذاريد بده و بستانهاي لحظه اي و مهرورزي با آشناها شايسته ها را از كنارتان پس بزند. تنها با آنهاست كه خواهند گفت "آمد و لحظه اي خوش درخشيد و رفت". براي همين گزاره ساده بايد چون آرش كمانگير عقل٬ جان و همه هستي تان را گرو بگذاريد. باور كنيد در اين معامله اگر چنين كنيد برنده خواهيدشد. همان بردي كه احمدي نژاد از خود دريغ كرد.