سكوت نكنيد موسوي عزيز بخاطر همه انسانهای تنها و بي پناه
سیاست صحنه دلتنگی نیست٬ میدان صدای های زخمی نیست٬ در آن آهی که در تنهایی کشیده می شود مورد بی اعتنایی قرار می گیرد. می گویند سیاستمداران معنای افسردگی را در نمی یابند٬ آنها در نمی یابند در زندگی زخمهایی است که مثل پلنگی تیز دندان روح آدمی را تکه تکه می کند و آنرا خوراک کفتارها می کند. حقیقت قدرت به ما می آموزد سیاستمداران در گروی آینده میهن شان دارند در بهترین حالت به جنگل می اندیشند و فرصت دیدن تک درختها را ندارند. اما اگر هنرمندید و صفحه سفید بوم را با رنگهای انتزاعی تان رنگی می کنید تا ناگفته ها راهی برای گفته شدن بیابند٬ چاره ای جز این ندارید که اگر جنگل را مهم می دانید درخت را هم جدی بگیرید. نمی توانید و حق ندارید روح تان را دوپاره کنید٬ پاره ای را به سیاست بدهید و پاره ای را به هنر. این دوپاره را به آشتی برسانید. سیاست را با امر زیبا همراه کنید و درشب ظلمانی امر سیاسی نور درخشان هنر را بتابید تا انسان بماهو انسان٬ انسانی به تمامی انسان را ببینید. انسان زخم خورده٬ انسان حیرت زده٬ انسان غمگین٬ انسان بی پناه٬ انسان سرگشته و راه گم کرده٬ و در یک کلام انسان تنها.
راست است که سیاستمدار نمی تواند با تردیدهای هاملتی زندگی کند٬ او باید تصمیم بگیرد و هر تصمیمی پیامدهای ناخواسته دارد ولی می توان این درک را درونی کند که هر تصمیم اش می تواند زندگی هایی را به باد دهد٬ کسانی را به ثروتهای بادآورده برساند و شکم هایی را گرسنه بگذارد. نباید با تردید زیست٬ ولی از دغدغه هم گریزی نیست. در همین لحظه که این واژه ها را برای شما می نویسم بسیاری هستند که پول درمان بیماری خود را ندارند. با درد می سازند و می سوزند. بخاطر یک آب مروارید ساده در چشمهایشان کور می شوند. چه دانشجویانی که بخاطر نداشتن شهریه ترم شان٬ قید درس خواندن را می زنند. چه خانواده هایی برای یافتن دو اتاق کوچک کرایه ای از این بنگاه به آن آژانس املاک می روند و دست خالی باز می گردند و چه روزنامه نگارانی در اوج شکوفایی در غم نان موهایشان در جوانی سفید می شود و هیچکس نیست به دادشان برسد.
يكبار به من در مورد نوشته اي كه در باره تان با اين عنوان "مير حسين موسوي در پياده رو ٬تنها و سر به زير" نوشتم گفتيد من آنقدر خوب نيستم كه شما نوشته ايد٬ فرض مي كنم تعارف كرديد. ولي اگر رئيس جمهور شديد حق نداريد به همان خوبي نباشيد. مردم خسته اند٬ مردم گرفتارند٬ مردم در مضيقه اند و همه منتظرند معجزه اي رخ دهد و اگر اين معجزه اتفاق نيفتد لااقل همدمي بيابند. اگر مرهمي بر زخمهايشان نمي تواند بگذارد لااقل پلكهايش از غم خيس شود. عزيز دلم قرنهاست سياست را بد تعريف كرده اند. مگر به ما نگفتند امام اول مان شبها براي يتيم ها آرد مي برد و بخاطر خلخالي كه از پاي زني كندند نگفت اگر از غصه اين خبرکسی بميرد حق دارد. اين ها را تنها براي كتابهاي درسي ننوشته اند. براي عمل قلمي كرده اند. براي عمل سياستمداراني كه مدعي اند به دين پايبندند.
يك نكته را مي گويم و مي گذرم. در جامعه اي كه شكاف طبقاتي بيداد مي كند و دختران و پسراني كه بخاطر نداري و هزار دليل ديگر فرصت ازدواج نيافته اند و پدر و مادري هم ندارند و كاملا بي كس اند و تنها زندگي مي كنند و از غم تنهايي چشمهايشان پر از آب شده است٬ بشنوند قرار است خانه هاي مجردي را بدون اما و اگري از آنها بستانند و غم تنهايي شان را با آوارگي در هم بتنند كه ديگر روزنه اي براي زندگي نيابند٬ شما بعنوان يك مسلمان چه خواهيد كرد؟ حتما زبان به اعتراض بلند خواهيد كرد. امروز بايد صداي شما را در اين مورد بشنويم. باوركنيد حتي اگر اين خبر تكذيب شود مدتها طول مي كشد صاحبخانه ها به اين مستاجران جواب آري بدهند. سكوت نكنيد آقاي موسوي!