موسوی عزیز اصولگرایی اصلاح طلب را باید از لابلای کتابهای جلد سفید بیاموزیم
بی پرده و صریح می گویم ملتی که وعده خود با تاریخ را فراموش کند مجبور است همه چیز را از نو آغاز و یا در سراشیبی انحطاط تبدیل به یک موجودغیر تاریخی شود. شما در گفته هایتان خود را اصلاح طلبی می دانید که مدام به اصول مراجعه می کنید.تا اینجا با شما همراهم چرا که معتقدم اگر اصول راهنمایی نداشته باشیم و اگر نقشه راهی برای خود تدارک نبینیم چه بخواهیم و چه نخواهیم سراز ترکستان در خواهیم آورد.اما نباید مفاهیم را تعریف نشده باقی بگذاریم ٬نباید اجازه بدهیم این مفاهیم تبدیل به کلیدی شوند که به همه درها می خورند ولی هیچ دری را به روی مخاطب باز نمی کنند . اگر اصلاحی باید صورت بگیرد چاره ای جز آن نداریم بجای آنکه به دهه شصت بر گردیم به سال پنجاه و هفت بازگردیم که انقلاب با رویاهای بزرگ و انسانی در اذهان شکل گرفت و تبدیل به نیروی اجتماعی قویدستی شد که یک نظام دیرپا را به آسانی فروپاشاند.
در اواخردهه پنجاه بود که کتابهای امام ٬شریعتی و دیگر کتابهای جلد سفید مثل گنیجنه گرانبها از این دست به آن دست می رفت و با هر گردشی جانی را از شور و امید لبریز می کرد. در زمانه ای که مدرنیسم قلابی بر آن بود سبک زندگی بلاهت آمیز را بجای شهروندی مدنی حاکم کند سیل آگاهی جانها را فتح کرد. در آن زمان نه گزینش سخت گیرانه بود ٬ نه برای گرفتن شغل و مناصب اداری امتحان نماز و احکام از هیچکس نمی گرفتند . قدرت حاکم جلوی هر فراخوانی به دین را می گرفت ٬ولی چند کتاب و نوارها که در خفا جا بجا می شدند فوج فوج روح زنده دین را در جان مردم بر می انگیخت و زنان نه از ترس گشت های ارشاد به دلیل ایمانی که در جانشان شعله می کشید ساده پوش شدند و روسری های سبز به نشانه رهایی و آزادی در سرها قرار گرفت و در گلوها گره خورد. جوانان مساجد را پر کردند و دین سرمایه زندگی شد. سرمایه ای که باید جهان را پر از عدالت و آزادی می کرد.
قرار بود شرافت هر انسان در خدمتی باشد که به مردم می کند و این خدمت معنایی جز عبادت و پرسش خدا نداشت. قرار بود دین زمین را آسمانی کند و آسمان را در معرض نگاههای مشتاق قرار دهد . روزهای تاسوعا و عاشورا بایاد حسین مظلوم میلیونها انسان به خیابانها کشاند تا با هم وعده ای با تاریخ بگذاریم تا جامعه توحیدی را شکل بدهیم که انسان رها شده از همه جبرهای جهل و ستم موضوع فلاح و رستگاری شود برای همیشه . همه می پنداشتند که انسان رها شده در کوره انقلاب آنقدر رشد کرده است که آزادانه تصمیم بگیرد و سوژه خود فعال ٬خود بنیاد و خود تصمیم گیر باشد چرا که خداوند او را خلیفه خود در زمین اعلام کرده بود. این وعده ای بود که با خود گذاشتیم. اگر به اصولی قائلیم باید همین وعده ای باشد که با تاریخ داریم.
امروز چاره ای جز اصلاح نداریم چرا که نه تنها آن روزها را فراموش کرده ایم بلکه وعده ای که امروز هم می دهیم زود فراموش می کنیم. اصلاح طلب اصول گرا و یا اصول گرای اصلاح طلب کسی است که دلش در گرو تحقق همان وعده ها باشد که امروز به جهان فراموشی تبعید شده اند. فراموشی از واقعیت تاوان می گیرد . اصلاح طلب کسی نیست که خانه مخروبه را با زدن رنگهای روشن ظاهر پسند می کند بلکه پی این خانه را آنچنان مستحکم می کند که هیچ طوفانی آنرا به لرزه در نیاورد. اگر این چنین شود کسی به خود اجازه نمی دهد نمازی که جان را پالوده می کند و انسان را در توحید ناب به رهایی می کشاند و انسان از خود بیگانه را با هستی به آشتی می رساند و با حضور خود ستم و نابرابری را غیرممکن می کند موضوع امتحاناتی کند که انسان در جستجوی شهوت حقوق بیشتر و منصب بهتر باید تن به آن بدهد. نمازی که قرار بود ما را از دنیازدگی برهاند یکراست ما را در گیر جذبه دنیا می کند. اگر به ارزشها و اصولی که در بهمن سال پنجاه پنج و هفتاد گذاشتیم وفا کنیم دیگر نیازی به گشتهای ارشاد و دیگر نهادهایی نخواهیم داشت که می خواهند با اجبار انسان را از منیت برهانند ولی با روش هایی که بکار می برند او را غرق شهوت دنیا می کنند.انشااله