میرحسین موسوی عزیز

جهان سیاست نمایش عجیبیست. نمایشی که از مضحکه تا تراژدی توامان در آن رخ می دهد. در آن می توان وعده های بزرگ داد و اقدامات کوچک کرد. می توان از سادگی سخن گفت و مدام با حرفهای عجیب و غریب خود را در مرکز رسانه های جهانی قرار داد. بجای آرمانها خود را نمایش داد. می توان از مهرورزی با مردم سخن گفت و با به آشوب کشاندن تمام رویه ها و نظم های معنادار٬ هستی فردی و جمعی همین مردم را ساقط کرد. می توان در اوج مسئولیت بی مسئولیتی کرد ولی اگر نسبت به این جهان و حرفی که می زنی متعهد باشی زندگی غمباری انتظارت را می کشد٬ باید مسئولیت تمام ندانم کاری و کمبود ها را بر شانه ات بگیری و قدم به قدم نابسامانی ها را به سامان کنی. می دانید در چه شرایطی مسئولیت نظام اجرایی را می خواهید بر عهده بگیرید؟ در شرایطی که همه ساختار ها تا مرز فروپاشی پیش رفته اند. همه قواعد طرد شده اند و سلیقه جای نظم را گرفته است. سلیقه ای که حتی به خود هم ملتزم نیست. در لحظه ای که در مسند مسئولیت قرار گرفته اید همه این مشکلات در ذمه تان قرار می گیرد. باید ضمانت بدهید حل شان کنید. نمی توانید بگوئید چون من نکرده ام جوابگو نیستم. همه جواب ها را ازشما می خواهند چرا که پاسخگویتان می دانند و ملتزم به کشور.

خود پدر هستید و می دانید برای آدمی مثل من و میلیونها انسانی چون من که باید فرزندانانمان را بزرگ کنیم و آنهم در شرایطی که هیچ چرخی در جهت مراد ما نمی گردد چه سخت و دشوار است ولی کاستی ها اجازه نمی دهد لحظه ای کاهلی کنیم. "نمی شود" و "نمی گذارند" بهانه ای خوبی برای نتوانستن نیست. همه فرزندان ما به شما میر حسین عزیز مثل یک پدر نگاه می کنند. انتظار دارند پناهگاهشان باشید. دردها و زخم هایشان را مرحم بگذارید. نگذارید در یک فضای از خود بیگانه و کمبودها آینده شان را ببازند. اگر امروز به رای ما نیاز دارید٬ فردا برای حل بحرانها به همراهی همه یک ملت نیاز دارید. اگر دیگران شعار کابینه هفتاد میلیونی را سر دادند و حتی دولت چند ده نفری خود را به اراده یک نفر و لااقل چند نفر تقلیل دادند٬ شما باید امکان مشارکت همه را برای رساندن این بار سنگین به مقصد فراهم سازید. اعضای کابینه تان باید اهل درد و زخم باشند و از باده غرور کامشان تر نشده باشد. آنها باید فروتنی را بیاموزند تا لشکر کارکنان را پدرانه به کارزار حل مشکلات بفرستند.

اندیشیدن به آینده مهم است و این دغدغه در همه ما همیشگی است که فرزندانمان اگر درس می خوانند و تخصصی یاد می گیرند٬ آنرا در خدمت سربلندی وطن قرار دهند. اما وقتی با کسانی روبرو می شویم که درس خوانده اند و مدرک سطح بالا با سخت کوشی٬ همت بلندخودشان و با پیر شدن والدین شان بدست آورده اند و از پیدا کردن یک شغل متناسب با شانی که دارند عاجزند٬ می رنجیم و قطره اشکی در چشمهایمان می نشیند. اما وقتی در می یابیم همه تلاش ها برای گرفتن مدرک تنها این ثمره را دارد که در نظام اداری ازمزایای قانونی مدرک شان استفاده کنند بدون آنکه از تخصص شان کمترین سود را ببرند٬ چیزی فراتر جانمان را تسخیر می کند. احراز مشاغل در رشته غیر تخصصی تباه کردن عمر یک و یا چند نسل است. دود کردن همه هزینه هایی است که در نظام آموزشی صرف شده است.

مهمترین دغدغه هر دولتی باید ایجاد شغل برای دختران و پسران باشد. عدالت جز این را نمی طلبد. وقتی در خیابانها با ماشین های دهها میلیونی و حتی صدها میلیون تومانی روبرو می شویم و آگاه می شویم که پولهای نفت صرف واردات موز و کیوی و انگور و پرتقال و هزاران قلم کالای تجملی دیگر شد که ضرورتی جز مصرفی شدن و ثروت اندوزی ندارند همه وجودمان به لرزه در می آید٬ و با خود می گوئیم اگر این پولها درست سرمایه گذاری می شد امروز٬ معضلات چون میراث ناخواسته به دولت بعدی نمی رسید. غیر از این تباه کردن منابع٬ سازمانها و وزارتخانه ها بخاطر غلبه رانت طلبی٬ فامیل زدگی٬ باند بازی٬ مدرک زدگی و بی توجهی به اصل کارایی و شایستگی و تعهد تبدیل به ماشین تولید معضل شده اند. باید این ماشین را دوباره طراحی کرد و به آن چابکی بخشید و تدبیر. تا این معضل حل نشود هیچ معضل دیگری حل نخواهد شد و هر تلاشی بدون توجه به این مهم آب در هاون کوبیدن است. این بحث را ادامه خواهم داد.