ای‌کاش‌های ....٬کلاس ...

حسین نوروزی عزیز ای کاش صدای موسیقی حزن آور وبلاگ ات نمی ریخت در جانم و من نمی خوانم نامه های کودکان داوودآباد را .می گذاشتی خودم را در دریای متلاطم سیاست غرق می کردم تا فراموش کنم این روزگار بی پیر چه می کند با من ٬با ما٬با کودکانی که تنها خواب عروسکهایشان را می بینند و من هم خواب آن مسلسلی را می بینم که در کودکی دلم می خواست داشته باشم تا با رگباری همه آدمهای بد قصه را می کشتم تا آدم خوبه به عشق اش برسد. توی کلبه با یک بخاری گرم بچه هاشو بزرگ کنه .بچه هایی که نمی دانند معنای گرسنگی را.اما....بگذریم

ای کاش های...٬کلاس...

مسیح علی نژاد عزیز کاش دردنامه ات را نمی خوانم .از کسی نمی شنیدم که در خیابان انقلاب آنقدر غرق خودت بودی که جواب سلامش را ندادی . نه اصلا سلامش را نشیندی .کاش ترا با کسی دیگر اشتباه گرفته باشد . کاش روزنامه نگار نمی شدی . کاش من هم هرگز نوشتن را نمی یافتم. همان روزهای فقر٬همان دوران کودکی سیاه اتفاقی مرا می برد به جهان مردگان. تا نبینم که چطور رویاهای من و تو ٬شاید همه مان دارد پرپر می شوند. آنها که رویاهای مرا و ترا پرپر می کنند خودشان در جهان بی رویا به دام افتاده اند.کاش خبر دردبدری و از دردبدری بدتر هیچ روزنامه نگاری را نبینم .

ای کاش های ...کلاس....

محمدآقازاده مرد باش و بس کن نوشتن را٬تلخ نوشتن را٬تا کی می خواهی واژه ها را بدبخت خودت کنی ٬نمی بینی داری پیر می شوی .نمی بینی داری مشت مشت قرص می خوری تا بخوابی و تازه کابوس بینی.چرا دست برنمی داری ٬چرا فکرمی کنی در عمیق ترین رنج هاست که بشارت بزرگ از راه می رسد. چرا همیشه به مغاک درون خیره می شوی تا در چاهی که مدام ترا می بلعد صدایی بشنوی ٬صدای هلهله ای٬بشارتی٬امیدی٬مگر جز ظلمت در این چاه چیزی می بینی ٬بله می بینم ٬از تبرک رنج است که جهان از جهالت بیدار می شود و چندگانگی ها و جدایی هایش را می یابد و به آن آشتی می رسد که جهان را پر از خشنودی می کند.ممکن است من و تو نمانیم.سنگی سیاه ببلعد ما را و بعد فراموشی٬ولی نباید گذاشت نا امیدی جان ما را ببلعد. برای کودکان داود آباد و داود آبادهای دیگر. چقدر حالم بد است. باید چند روزی بگذرد تا خودم را جمع و جور کنم و بعد بنویسم از انتخابات. از موسوی ٬کروبی و احمدی نژاد.بنویسم به آنها از درد و رنج های روزنامه نگاران و همه آنها که در حوالی نوشتن می پلکند. بنویسم از کودکان اعماق و از کودکانی که دیگر حماسه را نمی شناسند و غرق و درد و رنجهایی اند که میراث ماست به آنها ...و+