موسوی عزیز اگرسکه را بدور بیاندازید با بیش از بیست میلیون رای رئیس جمهورید - 2
سخن گفتن با شما در شرایطی که همه نا امیدند و بر این باورند همه چیز مهندسی می شود و آنچه که در انتخابات رخ خواهد داد تحقق اراده ایست که از قبل می داند هر چه بخواهد می تواند بکند و حضور دیگران نمایشی کردن رویدادی بی هیجان است که پایانش آنچنان واضح می نماید که حتی کنجکاووی کسی را بر نمی انگیزد تا بداند با چه شیوه ها و روش هایی این اراده خود را محقق خواهد کرد چرا که شیوه ها هم نخ نماشده اند و دیگر رغبتی بر نمی انگیزند. اما من با این انفعال سرسازش ندارم و معتقدم تاریخ نشان داده است زندگی بشری را نمی توان مهندسی کرد مگر آنکه از قبل انفعال آنچنان فربه شده باشد که راه به هیچ حرکتی ندهد جز تباهی و همه در سرنوشتی سهیم بشوند که نمی خواهند آنرا ولی با دستهای گشاده به آغوشش می گیرند٬ آنهم در حالی که غرولند می کنند و زمین و آسمان را مقصر می دانند٬ جز خودشان که پیش فرض تحقق این سرنوشت بی ارادگی خود آنها بود. این بازی را باید پایان داد و دانست حد پیشگویی ما را فعالیتی تعیین می کند که محقق می سازیم و چون هیچ نمی کنیم پس آنچه نمی خواهیم محقق می شود.
این نگاه منحط در جامعه ای امکان پذیر است که از یک سو اراده زدگی کور در سمت فرادستان هر ناممکنی را منوط به خواستن می داند و می پندارد می توان با شلاق زدن به امواج طوفانی٬ موجهای سرکش را رام کرد و هر چقدر شواهد تجربی غیرممکنی این اراده را به وضوح نشان می دهد اراده ای که با عقلانیت همراه نیست با شتاب بیشتری شلاق اش را برتن واقعیت فرود می آورد و به هرج و مرجی میدان می دهد که هستی برافکن است و بنیاد بر بادده. اما این سکه روی دیگر دارد که در پارگراف اول شرح آن رفت. یعنی تن دادن به بی ارادگی مطلق. این بی ارادگی با آن اراده زدگی رابطه دیالکتیکی دارد که مدام هم را تشدید می کنند و نا امیدی را فربه تر. باید با این سکه چالش کرد و بدورش انداخت تا جامعه آنی شود که همه می خواهیم ولی نمی توانیم بخاطر یاس بدستش آوریم.
نه آنکه کسی نخواهد انتخابات را مهندسی کند. این خواست وجود دارد ولی بازی دو سو دارد. یک طرفش اگر آنهایند ٬طرف دیگرش مائیم که با حضور فعال٬ خلاق و سخت کوشانه می توانیم راهبرد حریف را به هم بزنیم. برای این کار قبل از هر چیز یقین به پیروزی را در خود بپروریم و این سخن تولستوی را آویزه گوش خود سازیم که " در جنگها پیروز و شکست خورده وجود ندارد٬ مگر آنکه یک طرف وا بدهد و حس کند همه چیز را باید از دست رفته دانست." دشمن شما در این رقابت رقیب با همه ابزارهایش نیست بلکه حس شکستی است که ذهن های اصلاح طلب را مدتهاست فلج کرده است.
قبل از هر چیز باید با این فلج شدگی مبارزه کرد و به یاد آورد آموزه های دینی به ما می آموزد اگر گروه اندک ایمان بیاورند و برای تحقق ایمانشان بجنگند فتح و ظفر از راه خواهد رسید. حال که اکثریت مردم در طرف تغییر ایستاده اند من یقین دارم شما در مرحله اول با پیش از بیست میلیون رای رئیس جمهور می شوید٬ مگر آنکه آنهایی که بخاطر بیم از شکست از این ستاد به آن ستاد می روند و نامیدی را فراگیر می سازند شما را به ناکامی بکشانند. اخباری که من از گوشه و کنار می شنوم دربین اصلاح طلبان و ستادهایتان یقین به پیروزی بی رنگ است و وقتی این اخبار را می شنوم نا امید می شوم و از هم اکنون تلخی شکست را حس می کنم ولی زمانی که به عملکرد دولت و به آنچه از مردم می شنوم خیره می شوم تردید نمی کنم شما پیروزید. پس پیش از اینکه نخبگان و مردم را قانع کنید به اطرافیانتان بگوئید اگر برای کامیابی هنری ندارید لااقل زهر ناامیدی را به جامعه تزریق نکنند٬ بقیه مشکلات با خواست٬نظارت و قدرت مردم که بر هر قدرتی سواراست حل می شود.