این چند جمله را در فیس بوک گذاشته بودم ،فکر کردم اینجا هم باشند:

*لشگری از خزعبلات از همه سو می تازدتا آن چند کلام روشنگر که در انزوا از ذهنی به مفاهیم مبدل می شود شنیده نشود و در همین نقطه است که بلاهت پیروزیش را جشن می گیرد.

*آنهايي كه تمناي ماندگاري در تاريخ را دارند دست به قماري سراسر پوچ مي زنند بخاطر ماندگاري روي چيز شرط مي بندند كه پيش شرط تحقق اش در گروي امروزماست،درست همان چيزي كه براحتي بخاطر همين تمنا از دستش مي دهند

*دنیا همان نیست که ما آرزویش را داشتم ولی همان است که ما ساختیم.

*چقدر کمیاب است آن صورت سرخ شده که از شرم برخود می لرزد بخاطر خطایی که بر آن وفوف یافته.

دكارت گفته است من فكر مي كنم پس هستم اما من بر خلاف او هربار كه فكر مي كنم مي بينم ديگر نبايد باشم. پس نيستم.

*از روي دست ولتر:من مخالف توم .پاي عقيدم وامي ايستم و بخاطر دوستي تغييرش نمي دهم ولي هر كاري مي كنم كه دوستي مان به هم نخورد، حتي منت ات را هم مي كشم.

*زلزله نقد اگر انديشه هايمان را تكان ندهد ترديد نكنيد واقعيت تغيير نخواهد كرد.پس تا ما تغيير نكنيم جهان همچنان دست نخورده می ماند.

*گوش های حساس و سنجشگر حریم خصوصی دهانهایی که جز یاوه نمی گویند به خطر می اندازند.

*نيچه:دروغ گفنت نبود كه تكانم داد ،بل اين است كه ديگر تو را باور ندارم.