کجاست آن خشم آتشفانی و عصبانیت مفرط
برای حسن پرویزی و خنده هایش که جهان را تحمل پذیر می کند
"حسین پاکدل "رادر کتابفروشی می بینم٬ چقدر ذوق می کنم. تصادف اگر همیشه تلخی می کند با آدمی گاهی شیرینی هم دارد٬ سالها او در تلویزیون بود و من در روزنامه ها٬این علامت جمع "ها" گاهی دل مرا می آزارد ٬ باید مثل کولی سرگردان از این روزنامه به یکی دیگر می رفتم. اما مدتهاست زندگی همین "ها " را از من دریغ می کند و برای لقمه نانی باید به یک کارمندی ساده و حقوق ساده تر قناعت کنم. سالها قلم زدن پاداشی جز این نداشت.مهم نیست ٬مهم آنست که وقتی به پشت سرنگاه می کنم خاطرات انبوه انبوه هجوم می آورند و به زندگی ام آن معنایی را می دهد که بدون آن هیچ بود.
"پاکدل " مجری چیره دست و خوش بیانی است. در اداره تئاتر شهر خاطره خوبی از خود به جا گذاشت٬نظمی به آنجا داد. سالها مسئولیت پخش شبکه اول سیما به او بصیرت خوبی در تشخیص مسایل داد و از همه مهمتر قلم خوبی دارد و در تمام این سالها هر بار او را می بینم خوشحال می شوم و این بهترین هدیه ایست که در جهان کسی می تواند به کس دیگر بدهد. همان حسی که مرا با مجید انکوبا به کتابفروشی می کشاند٬بر آنم کتابی به بهانه روز تولدش به او هدیه بدهم ٬"قران فارسی " که حاصل ترجمه مهدی الهی قمشه ای است را انتخاب می کنم .
دوستی آن گوهر گرانبهایی است که زندگی را ممکن می کند ٬دوستی بی منظور٬در این رابطه معامله جایی ندارد ٬آن دیگری را تنها بخاطر خودش دوست داریم و انتظار داریم دوست داشته باشیم. پاکدل می گوید مدتهاست در نوشته های وبلاگ ات از آن خشم آتشفانی و عصبانیت مفرط خبری نیست ٬می گویم آمدن میر حسین موسوی برای آدمی چون من می تواند مفری در جهان بی مفر باشد. مهم نیست پنجره ای که او باز می کند دست آخر به سوی نور و روشنایی باز خواهد شد یا نه ٬مهم در همین لحظات ناب پر از امید است که به انسان حس تاثر گذاری می دهد . حرفم را می پذیرد و به کتابفروش می گوید در دور اوج روزنامه نگاری در دهه گذشته آقازاده حضور فعال داشت. بله مهم آنست وقتی فرصتی یافتیم با همه هستی مان آنرا فراچنگ آوریم و لحظه ای رهایش نکنیم. بله هر گاه در روزنامه فرصت داشتم آنرا از دست ندادم . حتی اگر اشتباه داشتم آنرا چون میراثی باقی گذاشتیم تا دیگران آنرا تکرار نکنند . از کتابفروشی بیرون می زنم . روز شادی بود برای من . تولد یک دوست و دیدن دوست دیگر. باید کاری بکنیم با انتخاب درست در ۲۲خرداد فرصتی دیگری برای بالیدن بدست آوریم و هر چه در توان داریم بریزیم در رودخانه تاریخ که می تواند بی اعتنا به ما بیاید و بگذرد.نباید گذاشت بدون حضور ما راهش را انتخاب کند.