داریم حرف می زنیم٬ هیچ حرفی نمی زنیم جز درباره انتخابات٬ در آستانه انتخابی بزرگ قرارگرفته ایم٬تماشاچی بودن تجمل مسرفانه ای است که از وسع ما خارج است٬ ما که می نویسیم٬ ما که آینده جامعه را جدی می گیریم٬ ما که موسفید کرده ایم و در گذر رویدادها تجربه بر پشت تجربه انباشته ایم٬مایی که دغدغه فردای فرزندانمان را داریم٬ مایی که دمکراسی و آزادی را نه یک انتخاب در بین انتخابهای دیگر بلکه ضرورتی ناگزیر برای کشور می دانیم تا بیست و دو خرداد حق نداریم سکوت کنیم و جز در مورد آن روز سخنی دیگر بر زبان آوریم. داریم حرف می زنیم٬ تحلیل می کنیم٬ نام کسانی که تاثیر گذارند بر زبان می آوریم٬ بدون آنکه بخواهم و بدون آنکه که آگاهانه بخواهم نام مصطفي تاجزاد مي لغزد بر زبانم.

به جمع مي گويم وي يك تنه يك حزب است ٬پرشور٬ بسيج كننده٬ باحوصله و پشت كاري عجيب٬ لحظه اي سكوت مي كنم٬ نمي دانم به تفاوتهايي مي انديشيم كه با او دارم٬ تفاوتهايي كه نمي خواهم داشته باشم ولي نمي توانم بگريزم از دست شان. من هميشه تنها بودم٬ هميشه در برابر رويداد ها واكنش نشان می دهم بدون آنكه بيانديشم به سود كيست و به زيان چه كسي٬ هميشه با موضع گيرهاي تند و تيزم بسياري را رنجانده ام. خود را در انزوا قرار داده ام. هر چند با باريكه اي از دوستي با همه سلام وعليكي دارم. كار تشكيلاتي با سليقه من همساز نيست در حالي كه مي دانم هيچ كاري بدون تشكيلات و با هم بودن ثمر نمي دهد. من يك شورشي ام كه عليه خودم هم مي شورم. اما تاجزاده اين چنين نيست. او با تحليل مشخص از شرايط مشخص دست به فعاليت مي زند و وقتي به چيزي مي انديشد با شجاعت بر زبانش مي آورد.

وقتي در وزارت كشور بود براي مصاحبه به ديدنش زياد مي رفتم٬ هميشه ميزي كه در اتاق اش قرار داشت مرا به خود فرامي خواند. ميزي با گياههاي خشك شده و با چشم انداز متنوع٬ در بحبوبه يك فعاليت سياسي٬ اين ميز بايد آرامش مي كرد. روزي در ماجراي انتخابات مجلس ششم گمانه زني خود را با او در ميان گذاشتم٬ روزها گذشت و شبي كه به نيمه خود نزديك مي شد به دفتر روزنامه ايران زنگ مي زند تا با من حرف بزند و شماره تلفن خانه مرا مي يابد و وقتي پاي تلفن خانه ام صدايش را مي شنوم مي گويد حدس ات درست در آمد٬ مي خواست بگويد يادم است٬ ياددآوري كار درست ديگران٬ هنري است كه كمتر يافت مي شود. من بارها حزب مشاركت را نقد كردم٬ چرا كه اين حزب را شايسته نقد مي دانم٬ حزبهايي كه روي شن خانه بنا نكرده اند و از اصالت بهره دارند شايسته نقدند٬ حال نقد درست باشد و يا غلط.

با وجود همه نقدهايم در هر مراسمي او را مي بینم بسويش مي شتابم و خود را از همصحبتي با اين فعال سياسي محروم نمي كنم. بعضي چهره ها براي من جذب اند حتي اگر با حرفهايشان همسخني نداشته باشم٬ مثل عبدي٬ اصغر زاده٬ عطريان فر٬ رجايي٬ ليلاز٬ حجاريان و.... حتي اگر بعضي از آنها سلام مرا به سختي پاسخ دهند باز از سلام دادن تن نمي زنم. امروز در فيس بوك از روی دست ولتر نوشتم: "من مخالف توم .پاي عقيدم وامي ايستم و بخاطر دوستي تغييرش نمي دهم ولي هر كاري مي كنم كه دوستي مان به هم نخورد، حتي منت ات را هم مي كشم." ٬هیچگاه عقیده کسی مهرش را از دل من نمی گیرد٬ حتی اگر او این مهر را نخواهد آنرا از خودم دریغ نمی کنم.

اما تاجزاده همیشه با خوش رویی برخورد می کند و رنجش را در پرانتز قرار می دهد. تلفن را بر می دارم و به او زنگ می زنم. سال نو را شادباش می گویم٬ می گوید در تقاطع انتخابات پیش روبه هم رسیده ایم٬ حمایت از موسوی ما را بهم رساند. قرار می شود هم را ببینیم. ولی فراموش می کنم به او بگویم ما همیشه در یک تقاطع قرار داریم و بسمت اصلاح جامعه پیش می رویم. من بعنوان فردی که با دیگران جمع نمی شوم دوست دارم به هر راه فرعی سر بزنم٬ سرکش و رها باشم و تعهد ی به کسی نداشته باشم جز به خودم٬ ولی تو چون فعال سیاسی هستی و تعهدی داری در یک خط مستقیم جلو می روی ولی چون هر دو رستگاری جامعه را می خواهیم مدام در یک تقاطع قرار می گیریم٬ یکبار در یک جهت و یک بار هم در سایه نقدی که جهان را دگر می خواهد. در پایان گفتم این بار می خواهم کار تشکیلاتی را آزمایش کنم و در جهتی بروم که جمع می خواهد. شاید باور نکرده باشد با شناختی که از من دارد٬ ولی برای آینده کشور می دانم گاهی باید علیه خود شورید و کاری کرد که با طبیعت ات نمی سازد۲۲٬خرداد این همراهی را از همه می طلبد و باید بدست آورد.