میر حسین موسوی می تواند؟ بله اگرما بخواهیم
حالم خوب نیست.سرگیجه محاصره ام کرده است. گوشه ای پرت در سازمان می یابم و دراز می کشم تا نیفتم. در میان خواب و بیداری صداهای گنگ در هم می پیچند و تداخل می یابند. شب بود٬دوستان جهان مجازیم در خانه ما بودند. همه دل نگران جامعه و هر آنچه در جامعه می گذرد.چقدر کمیاب اند٬همه جا هر کس خود را می بیند. روزنامه نگارهای تنها و خسته . روزنامه ها آنی نیستند که باید باشند. در فضا حسی وجود دارد که به من می گوید جامعه دارد پوست بی تفاوتی اش را به دور می اندازد ٬همه می خواهند بیست و دوم خرداد را اتفاقی کنند. کسی در من می گوید میر حسین دارد به آرامی جای خود را در ذهن ها باز می کند.
سرگیجه رهایم نمی کند. پرسش ها دارد فربه می شود ٬کسانی در تردیدند. آیا می تواند ٬آیا چیزی تغییر خواهد کرد ٬آیا ناکامی هشت سال اصلاحات تکرار خواهد شد .این تردیدها واقعی اند . باید جدی شان گرفت. اما پاسخ این پرسش ها را نباید از کسی جز خودمان بپرسید. میر حسین موسوی می تواند ٬اگر ما بخواهیم بله می تواند. اما اگر نخواهیم گوشه بگیریم و در زندگی روزمره غرق شویم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . هیچ کس به تنهایی نمی تواند معجزه کند. اما جمع می تواند. میر حسین باید فضایی فراهم کند که اداره امور را با مردم تقسیم کند. به کارمندان که سالهاست تحقیر شده اند باید میدان داد که در برابر مدیران، جایگاه خود را بیابند . باید شکاف بین مدیران و کارکنان بر طرف شود. نباید همه امتیاز ها تنها به مدیران داده شود و کارمندان تنها شبح تعدیل را مدام در بالای سرشان حس کنند.
برمی خیزم به پشت بام می روم قطره های باران خیسم می کنند . قطره هایی که روزی دریا بودند و دریا چقدر سخاوتمندانه به آسمان می سپارد تا همه جا سبز شود و انسان زندگی کند. جامعه مثل دریاست ٬هر آدمی می تواند جامعه را دگر کند. سرم گیجه می رود.آسمان بالای سرم پر از ابرست و من روی پایم بند نیستم . اما حسی در خوش بینی در من دارد شکل می گیرد . چه شب خوبی بود . دوستانم با من بودند . من با آنها بودم . همه با هم . گاهی شوخی و گاهی جدی . شام مختصری بود.چقدر سادگی خوب است . چقدر در جامعه بودن خوب است ٬چقدر وقتی می دانی می توانی زخمی را مرحم بگذاری خوب است . سرگیجه است . اما صدا ها خوبند. صداها و همهمه ها .چشمهایم را می بندم و باران به تمامی خیسم می کند.این نوشته اگر غلط املایی و انشایی دارد آنرا به حساب سرگیجه ام بگذارید. نمی توانم منتظر بمانم حالم خوب شود. باید نوشت . فشار زمان بی تفاوتی و بیماری را برنمی تابد.