"facbook" لعنتی بد جوری حالم را بد می کند. بسیاری از نامها و چهره ها را پیدا می کنی. هجوم می بری به این نامها و هر کس را می شناسی دعوت می کنی جز دوستانت باشند. چه بپذیرند و چه نپذیرند دوستشان داری. همه بخشی از خاطرات تویند. تا دیروز گم شده بودند در اعماق ناخودآگاه. اما امروز می دانی هستند. اصلا مهم نیست شبیه دیروز خودند و یا نه. زندگی تغییرشان داده است و یا نه .مرام دارند و یانه .با عقاید سیاسی شان مخالفی و یا موافق. می دانی خودشان، صرف وجود خودشان مهمتر از همه چیز است. مهم آنست که ترا با خودت روبرو می کنند. می بینی با کسی سخت چالش داشتی و یا سخت دوست اش داشتی امروز مشتاق دیدن هر دو هستی. می خواهی صدای شان را بشنوی. می خواهی بگویی بخاطر همان دعواهایی که با تو داشتم سخت بی تاب دیدنت هستم.

باور نمی کنید وقتی پسرم سهیل گفت یک کلبه سر راهی در "facbook" برایت ساخته ام٬ نمی دانستم دارد مرا به چه دنیایی پرتاب می کند. از دوستان این دوست به دوستان آن دوست می رفتم. چهره ها را می دیدم آشنا و کمی آشنا دلم سخت می گرفت. چرا آنها این چنین دور از من و تواند. اینهمه پراکندگی چرا؟ می خواهی به نسل جوان بگویی قدر لحظات دوستی را بدانید چرا که روزگاری وقتی موهایت سفید شد همین دوستی ها دریغ و حسرتی می شوند در جانت. برای یک لحظه تجربه دوباره شان له له می زنی. اما این دیدار پرشوق در من این پرسش را برمی انگیزد که اینترنت وجود آدمی را تا چه حد قادر است تغییر دهد؟ در معنای دوستی چه تفاوتی بر می انگیزد؟ دوستی که تنها با نوشته هایش می زیی و یک عکس چه حسی در تو بر می انگیزد؟ باید این پرسش ها را به پاسخ رساند.

ما داریم با تغییرات همسو می شویم بدون آنکه به گوهر این تغییرات بیاندیشیم.امروز این پرسش در برمی گیرد که دوستی های دیروز اگر بخواهد قوام بگیرد و معادل اجتماعی خود رابیابد باید تبدیل به گفت و گو شود. باید بدانیم مهاجرت چه تاثیری در آدمها می گذارد، آنهم کشور به کشور و شهر به شهر. آنی که با همه مشقت در کشور مانده است و مسئولانه روشنگری را پی می گیرد چه تجربه متفاوت را دارد زندگی می کند. چه نگاهی را پیشنهاد می کند. تن به نوستالژی دیروز دادن خوب است ولی باید امروز و فردا را هم در بربگیرد. در فضای گنگ بدون یافتن تفاوتها همسخنی ذهن را به بیراهه می کشاند. هنوز نمی دانم چطور این گفت و گو را در "facebook"می توان برانگیخت. در خلوتی که این ابزار دارد. گفت و گو با آنهایی که خودت انتخاب می کند و دیگری. سعی می کنم بیشتر با آن زندگی کنم تا به جوابی برسم و یا از گنگی هایم بنویسم تا دیگران بگویند در چه روشنایی باید این ابزار را دید. فعلا ذوق زدگی ام را مزه مزه می کنم.