مطبوعات شامه تیزی برای جلب مخاطب دارند، آنها به جای افزایش شمارگان و اطلاع رسانی به موقع  به تندی و با هوشمندی تشخیص می دهند که باید به همان سمتی حر کت کنند که خواننده فرضی حرکت می کند. یعنی غرق شدن در یک تعطیلی بیهوده و مرداب گونه که هیچ حرکتی را بر نمی تابد جز حرکت استخرانهای صورت که به یک خمیازه طولانی میدان می دهند. حرکتی که بطالت را در مهمل بودنش به نمایش می گذارد. بعد از مدتها تعطیلی مثل قفلی که روی اتاق خالی قرار داشت روزنامه ها باز می شوند که بی تاثیری شان را همانگونه اثبات کنند که در هوای خواب آور بهار به ذهن های رخوت زده باوراندند.

روزنامه ها دیگر در تمام صورتهایش جایی در محاسبات ندارند. تنها به خاطر یک خاطره دور دست در انبوه بحث های دیگر جایی به خود می دهند. ترک عادت ساده نیست. این همان بود که بسیاری در نهادهای قدرت می خواستند٬ و خواسته ای که وقتی با شور و هلهله به آن دست یافتند تازه متوجه شدند چه ابزار گرانبهایی را بی خاصیت کردند. ناگهان رنگین نامه هایی با چاپ نفیس دکه ها را اشغال کردند ولی دیگر آنجا را ترک نکردند تا در دستهای خواننده برای خواندن مستقر شوند. تعطیلی سرنوشت محتوم آنها بود. خورشید و بسیاری از روزنامه های دیگری رسما تعطیل شدند و بقیه هم مثل بیمار ضربه مغزی از دست رفته اند که بخاطر فشار عاطفی اطرافیان به زندگی یاخته ای ادامه می دهند تا روزی عاطفه هم زورمندیش را از دست بدهد و پزشک مسئول جواز دفن را صادر کند.

خورشید طلوع نکرده غروب کرد و هیچکس به بیمه شدگان عزیز توضیح نداد که این سرمایه شماست که به سادگی دود شد و به هوا رفت بدون آنکه کاشانه ای را گرم کند. خورشید به همه روزنامه های دیگر سرنوشت محتومشان را نشان می دهد اما به ضرب منابعی که به آنها تزریق می شود منتشر می شوند و تنها نکته ای که این انتشار بی تاثیر را مطلوب می کند معیشت عده زیادی است که کم و زیاد تامین می شود تا دستکاران مسئول برای ادعای داشتن نظام رسانه ای زنده دلیلی داشته باشند. برای ادعایشان، چون اگر این زیست یاخته ای نباشد جمع زیادی بهانه ای برای گرفتن حقوق مکفی ندارند. شاید این تحلیل را بیش از حد تند و تیز بدانید ولی چه سندی بهتر از آنکه روزنامه ها برای مدت طولانی تعطیل می شوند بدون آنکه آب از آب تکان بخورد٬ آنهم در آستانه یک انتخاب سرنوشت ساز. ملتی که فراغت رسمی را طولانی می کند تا بیکاری همیشگی را در ایام باز بودن نهادها و سازمانها رسمیت بخشد نباید چیزی بیشتر از روزنامه های موجود را بطلبد. همیشه حق با آنهاست که معتقدند در و تخته باید به هم بیایند. تا این خواننده را داریم داشتن روزنامه های موجود از سر همه مان زیاد است. با پذیرش این حقیقت می توان به همه ی اعتراض های بی حاصل پایان داد و تسلیم چیزی شد که ناگزیر است و تا مدتها خواهد بود.