علی دایی قربانی بلند پروازی خودش شد و انتخابات ریاست جمهوری
"چرا علی دایی سر مربی تیم ملی فوتبال شد"٬پاسخ این پرسش تبدیل به یک معما شده است.رازی که به اعتقاد بسیاری هرگز بر ملا نخواهد شد. برخی از قدرتمندی لابی ها و اعمال نفوذ آنها می گویند. و این چهره مشهور لابی اصلی خود را خدا معرفی می کند.بعضی ها بدنبال دلایل فنی این اقدام هستند و تعدادی که عاقلانه به مسایل می نگرند منتظرند تا نتیجه حضور را مشاهده بکنند و در این باره موضع بگیرند و اگر تیم نتیجه نگرفت بر او بتازند و اگر به جام جهانی رفتیم از او ستایش کنند.
بنظر می رسد بر خلاف تصور همگان معمایی وجود ندارد و همه چیز به این تازش و ستایش بر می گردد. سال دیگر انتخابات ریاست جمهوری اسلامی برگزار می شود و حضور و یا عدم حضور تیم ملی درجام جهانی می تواند بسیاردر این انتخابات بسیار تاثیر گذار باشد.بخاطر تلاطماتی که فدراسیون فوتبال در مدت اخیر پشت سر گذاشته است و ماجرا مربی اسپانیایی این ذهنیت را برای تصمیم گیران ایجاد کرده است که تیم ملی شانس کافی برای رفتن به جام جهانی ندارد و به این دلیل آنها علی دایی را انتخاب کردند تا اگر این اتفاق بیفتد همه چیز را به اسم او تمام کنند. آنها هوشمندانه می دانند در حضور دایی همه نقد ها و اعتراض ها در ورزشگاهها و مطبوعات به سمت او هدایت می شود و به این دلیل سیاستمداران کمترین آسیب را متقبل می شوند ولی اگر به جام جهانی بروند می توانند با گرفتن عکس یادگاری در کنار دایی رای مشتاقان فوتبال را به سمت خود بکشانند.
همانگونه که باخت تیم ملی در هیروشیما به تمامی به نام علی پروین نوشته شد اگر باختی اتفاق در مسابقات انتخابی جام جهانی بیفتد دایی باید جوابگوی آن باشد.دایی آنقدر روحیه بلند پرواز دارد و نسبت به خوش شانسی خود مطمئن است که این فرصت طلایی را به امید فردا ی احتمالی از دست بدهد.هر بلند پروازی تنها در هم آمیزی شانس و شایستگی اتفاق می افتد.بی تردید وی خود را شایسته می داند و از عنصر شانس هم بارها بهره برده است.همچنین این را از رویدادها آموخته است هر باختی در گذر روزگار فراموش می شود و او می تواند دوباره شانس خود را بیازماید.باید منتظر بود و دید روزگار چه پاسخی به این محاسبه ها خواهد داد.