نه حضور احمدی نژاد و نه شانس دایی نتوانست جلوی شکست را بگیرد
همتافتی حضوراحمدی نژاد،شانس دایی و حضور موثر صد هزار تماشاگر نتوانست عربستان را در ورزشگاه آزادی به شکست بکشاند.شاید تشویق بشویم بگوئیم رئیس جمهوری در حضور تبلیغاتی خود که در آستانه انتخابات صورت گرفت ناکام ماند و اکنون باید هزینه این ضد تبلیغ رابپردازد و در گام بعدی می توانیم بر این نکته انگشت بگذاریم که شانس از علی دایی روی برگردانده است و تماشاگران هم بعد از مدتها آشتی با تیم از این مواجهه دوباره خود تلخ به خانه بازگشتند ولی این نگاه به یک بازی یک ضد اسطوره است که در عین حال که خود را پیروز میدان می بیند منطق اسطوره را به رسمیت می شناسد و تسلیم اوهامی می شود که در بهترین حالت حاصل یک جهالت خواهد بود.
آنچه منطق فوتبال را شکل می دهد و آنرا جذاب می سازد آنست که طرف برنده همیشه آنی نیست که بهتر بازی می کند و هرتصادفی می تواند نتیجه را به هم بریزد و طرف نیرومند را در صندلی شکست بنشاند.همانگونه که این تصادف در بازی تاریخی ایران و استرالیا به سود ما وارد عمل شد و در بازی مقابل عربستان به زیان ما دخالت کرد.البته این برعهده کارشناسان است که از نظر فنی چه آن برد و چه آن باخت را ارزیابی کنند و برای بازی های بعدی خودآگاهی تیم ملی را افزایش دهند.ولی نکته اصلی در این نوشته آن است که باور کنیم هیچ برد و باختی نمی تواندحاصل نیروی مرموزی چون شانس باشد،حتی اگر بپذیریم این پدیده قدرت عمل دارد چون نمی توانیم آنرا در کنش هایمان منظور کنیم بهتر است در محاسبات خود از آن صرف نظر کنیم و در غیر این صورت گرفتار اوهام می شویم که بجای افزایش توان مان منتظر معجزه می نشینم ،معجزه ای که همیشه رخ نمی دهد.
در بسیاری از زمانها بخصوص در بازی های فینال حضور رئیس جمهوری می تواند تشویق گر باشد و روحیه بازیکنان را برای برد افزایش دهد ولی اگر از این عامل بی دریغ استفاده شود اثر خود را از دست می دهد اگر مدعی نشویم که تاثیر منفی برجا می گذارد.اما باید به یاد داشته باشیم عامل یاریگر نمی تواند جایگزین رویدادی که درون زمین می افتد بشود. به این دلیل بهره گیری سیاسی از بازی که چهره ژانوسی دارد ،یعنی هم برد دارد و هم باخت زیاد با منطق منازعات سیاسی هوشمندانه همخوانی ندارد.بنظر می رسد کل ورزش را باید از میدان سیاست خارج بکنیم و بگذاریم زندگی طبیعی خود را داشته باشد تا نه برد تبدیل به حماسه و معجزه شود و نه شکست دلخراش و غمناگ گردد.
می ماند گفتن این نکته که علی دایی با اقتدار بازیکن مطرحی چون کریمی را حذف کرد.شاید او هم از سوی مربی دعوت می شد و آسیب دیده هم نبود و در زمین حضور می یافت در نتیجه بازی تفاوتی ایجاد نمی شد ولی امروز بسیاری از فوتبال دوستان که عاطفه شان از شکست جریحه دار شده است این حق را دارند که شکست را بخاطر این عدم دعوت بدانند و دایی مجبور است جوابگوی این دل نگرانی به حق و یا ناحق باشد. بدون این مسئله هم همانگونه که پیروزی را به نام سرمربی می نویسند حق همه خواهد بود که این شکست را در کارنامه کسی ثبت کنندکه هرچه دارد از فوتبال بدست آورده و هر چه هم از دست بدهد در همین میدان خواهد بود.