راي من و تو هيچ تاثيري ندارد پس زنده باد بي خيالي؟!
تاريخ به انتظارهیچکس نمي نشيند.اگرنباشيم و اگر نخواهيم و يا بد بخواهيم وبدتر عمل كنيم خودبخود و در غياب ما پيش مي رود و شكل مي گيرد.معجزه اي در كار نيست.پيشرفت و بسامان شدن اوضاع بدون خواست ما غير ممكن است.امر محال که در محال بودنش وسوسه انگيز است.بايد دل به دريا زد و آنچه مي پنداريم درست است انجام دهيم.در عين عمل و ادامه دادن بايد هر ناكامي را به ضمير اول شخص ارجاع دهيم.بپذيريم در هر شكستي ما هم مقصريم."نگذاشتند" معناي ديگرش "نتوانستيم" بايد باشد.تا اين حقيقت را نپذيريم مشكلي حل نخواهد شد.تاريخ را آنهايي مي سازند كه از اشتباه كردن نمي هراسند نه آنهايي كه هيچ كاري نمي كنند تا خطايي نكرده باشند.بيكار نشستن در سرراه سرنوشت و تماشاكردن نامش هر چه باشد فضيلت نيست.كنش گر در كنش منديش حماسه مي آفريند و يا تن به تراژدي مي دهد.راه ديگري وجود ندارد.
انتخابات چه خواهد شد؟در سرنوشت ما چه تاثيري خواهد گذاشت؟راه درست در عبور از گرداب اين پرسش ها خلق مي شود.مي توان روي اين نكته انگشت گذاشت كه نامزدها همه مثل همند٬راي من و تو هيچ چيز را تغيير نمي دهد٬پس زنده باد بي خيالي.اين برنهاد به ظاهر راديكالي جبن و بزدلي را در شعار به ظاهر تند پنهان مي كند.چون وضع موجود را دست نخورده باقي مي گذارد و راه به هيچ عمل مشخص و قابل تميز هم نمي دهد كه بتوان در آينده مورد واخواست قرارداد آنرا.چيزي كه راه به سنجش نمي دهد متعلق به امر پوچ است و بس.مي توان از آن كه امور را به حال خود وامي گذارد پرسيد خوب ما راي نداديم.ما تحريم كرديم ولي چه دستاوردي از اين اقدام بدون هزينه بدست آورديم.در اين بي تفاوتي چه كسي برد و چه كسي باخت.اين پرسش جوابي ندارد.چون در بي عملي پرسش سالبه به انتفاع موضوع مي شود.
سياست علم واقعيت است.واقعيت هميشه فضايي نيست كه بتوان در آن چون پرنده در آسمان وسيع پرواز كرد و شهسوار ابرها شد.هميشه رخدادها٬رخدادهاي سياسي در فضاهاي مسدود رخ مي دهند و در همان چهارچوب هم قابل كنش و واكنش اند.راه درست اگر درست باشد بر وسعت اين چارچوب مي افزايد.جايي كه قيدي نباشد٬ضرورتي عمل را حد نزند٬امر سياسي غير ممكن مي شود و پايان تاريخ فرا مي رسد.حتي اين وضع در افق فردا هم پيدا نيست.چه برسد به امروز كه توده ها غرق مصرف اند و دولتها غرق بحران.بنظر مي رسد امر راديكال پيش از آنكه در رفتارهاي انتحاري معناي خود را بيابد. رفتارهايي كه به جايي بن بست شكني كوچه را بر همه تنگ مي كند.در روشنايي نور تاباندن بر پرسش هايي بدست مي آيد كه در روزمره گي و در زندگي كه عين سركوب زندگيست ناپديد شدن اند. اين پرسش ها به پاسخ نمي رسند مگر آنكه موضوع چالش و بحث هاي تند و تيز قرار بگيرند.هيچ گزاره اي آنقدر بديهي نيست كه بداهت اش تنها استدلال براي پذيرفتن اش باشد.بايد انتخابات را به گرداب پرسش ها بكشانيم٬از بديل ها و برنامه ها سوال كنيم و آنها را مورد كنكاش جدي قرار دهيم.تا دريابيم واقعي اند و يا زاده اوهامي اند كه هر انتخاباتي بر مي انگيزند٬چرا كه سمت و سوي بحرانهاي جامعه در بستر چگونه شكل گرفتن رويدادهايي است كه تا بيست و دو خرداد وقوع مي يابند تعيين مي شود. یعنی حل می شوند و یا فربه تر.