پول و رفاه هیولاوش زندگی ما را فتح کرده است،هر داشتنی داشتن بیشتری را در ما بر می انگیزد،اما این داشتن راه به هیچ شادمانی نمی کشد و از زندگی مان یک مضحکه تلخ می سازد.مضحکه ای که در یک بی معنایی مطلق با برانگیختن شهوت بی لذت تهی بودنش را در حجاب قرار می دهد.انسان اگر کردار خود باشد در جامعه انسانها تبدیل به ضمایر مالکیت شده اند ،دیگر پول من ،ماشین من ،خانه من و حتی شغل من واسطه زندگی بهتر و با معناتر نیست بلکه خود زندگیست.غرق در ظلمتی که راه به هیچ روشنایی نمی کشد.
انسانها هم در میزان دارایی شان و یا شغل شان باز می شناسند و مرام،جوانمردی و کرامت انسانی دیگر در این مناسبات جایی ندارد. حتی کارایی فی نفسه در کانون رغبت سازمانها و نهادها قرار نمی گیرد بلکه مدارک تحصیلی جای همه چیز از جمله وجدان کاری و مهارت را می گیرد و به این دلیل هر روز میزان تحصیلات دست اندکاران افزوده می شود و به همین میزان هم از توانایی این سازمانها در ارائه خدمات و انجام ماموریت محوله کاسته می شود. در همین تعطیلات نوروزی پذیرایی پیش از آنکه شادمانی میهمان را نشانه برود چشم را هدف قرار می دهد .
به این دلیل دید و بازدیدها نوروزی بجای آنکه مهربانی را بین انسانها افزایش دهدتخم نفرت را می کارد و میوه جدایی را بدست می آورد.این بازی جهنمی را باید پایان داد. داشتن تنها با پیوند با چگونه بودن است که می توانداز انسان موجودی شاد بسازد.جهان در پوچی نظام سرمایه داری انسان را به جهان فراموشی فرستاده است.بحران اخیر سرمایه داری وقتی درمان می شود که انسان و شادی حقیقی و نه شادمانی قابل خرید ازسوپرمارکت فربوش خنده با هم آشتی کنند و همه بپذیرند در جامعه شاد است انسان می تواند لبخند را بر لبان خود بنشاند و در این چنین جامعه ای شکاف طبقاتی انسانها را نسبت به هم بیگانه و گرگ نمی سازد. چطور باید این آشتی را برقرار کرد. راه حل فوری در دسترس نیست . باید آنرا اختراع کردو این کار ماست که خود را در این ورطه بیاندازیم تا این معجزه رخ دهد.