سیلی آبدار بهرام بیضایی بر گوش انحطاط در سینما و خود زندگی
عصر بود و من گرفتار سرگیجه.باید کاری می کردیم متفاوت.خود را به میدان ولی عصر رساندیم تا کتابی بخریم.کتابها را که زیر بغل زدیم سریدیم بیرون کتاب فروشی.برای چه و برای کی این کتابها را می خوانیم؟در جامعه ای که همه خوابند درانداختن موج بیداری چقدر سخت است.سردر سینما قدس نام فیلم "وقتی همه خوابیم" را می خوانیم و ناخواسته به درون سینما می لغزیم تا بینیم "بهرام بیضایی" در تازه ترین اثرش چه کرده است،فیلم ما را غافلگیر می کند. بیضایی با رسوخ واقعیت به تخیل سینمایی و تخیل به درون امر واقع به ساختی بدیع و تاثیر گذار دست یافته است.فیلم از همان آغاز با مخاطب می ستیزد چرا که فهم را دچار آشفتگی می کند تا آشفتگی معادل سینمایی اش را بیابد.
تهران خنکی عجیبی دارد،نوعی سرگیجه در آن موج می زند.هوا نه آنچنان سرد است که خود را بپوشانی و نه آنقدر گرم که رها کنی خود را از کاپیشن.همیشه دچار تردیدی .هوا .و آنچه در آن موج می زند یک نوع بلاتکلیفی در آن موج می زند.بیضایی به ما می گوید اگر جلوی انحطاط نیایستی آنقدر جلو می آید تا ترا شبییه خود کند و یا حذف ات می کند.تکلیف فیلم با تماشاچی روشن نیست همانگونه که تکلیف تماشاچی با خودش و فیلم روشن نیست.این آشفتگی اما با نظمی غبطه برانگیز شکل می گیرد و پیش می رود.
در باره فیلم حرف بسیاری برای گفتن دارم،برای روزنامه نگاری مثل من که به دلیل پایبندی به اصول بدیهی حرفه اش جدایی از روزنامه را تجربه می کند تجربه تازه بیضایی دادنامه ایست علیه ابتذالی که روزنامه نگاری را برباد می دهد.شامه ابتذال تیز است و می داند جلوی این اثر بایستد تا هستی بی اعتبار شده اش را رنگ و رویی ببخشد.ساختار درهم تنیده وقتی همه خوابیم از حد توان منتقدی که سهل انگارانه با خودش،سینما و زندگی روبرو می شود و مثل فیلمفارسی به خوشباشی های روزمره قانع است خارج است و برای او یک تهدید محسوب می شود.بیضایی به حق در گوش سبنما سیلی می زند تا به خواب رفته گان را بیدار کند ولی بیدارشده هاج و واج نگاه می کند چرا که هنوز نه بیدار است و نه می تواند به خواب خود ادامه دهد.در باره این فیلم در جای خود اگر بگذارند مفصل صحبت خواهم کرد.