این تفنگ از قبل آماده شلیک بود در ماجرای اندیمشک
حوادث اندیمشک که درآن علقه های قومی تضادهای اجتماعی را برانگیخت و درگیری های خونین را در پی داشت علایم بالینی یک بیماری سهمگین است که مورد بی اعتنایی مسئولانی قرار می گیرد که درمان آنرا برعهده دارند٬هر چند که در بسیاری از مواقع با بی تدبیری توسط برخی از مسئولان هیزمی بر خاکستر این تنازعات بیهوده ریخته می شود که شعله هایش در نهایت می تواند امنیت ملی را در همه صورتهایش مورد تهدید جدی قرار دهد٬وقت آن است که علائم بالینی این بیماری را تشخیص دهیم و به سرعت درمانهای لازم را بیابیم و بر شکاف های گسترده ای پل بزنیم که چون آتش فشان خاموش منتظر انفجارند.
فصل انتخابات همیشه این فرصت خطرناک را فراهم می سازد که برای شکار رای از علقه های قومی بهره برداری شود و بعد از آن این علقه ها را فراموش کرد و از یاد برد وقتی تفنگی را مسلح کنیم با اندک اشاره ای شلیک می شود.بی تردید ایران از تنوع قومیت ها بهره می برد و همچنان گوناگونی آب و هوایی و اقلیمی٬زیبایی خاصی به این سرزمین بخشیده است.در طول تاریخ مستبدان برای بهره گیری سیاسی قومهایی را مجبور به کوچیدن از زادگاه خود به مناطق دیگر کرده اند و همین موضوع باعث در هم تنیدگی قومیت ها شده است و هیچکس بر آن نبوده است این تنوع را زمینه استعلای فرهنگی سازد و با تعاملی که بین آنها بر می انگیزد سمفونی ایرانی بودن را پرشکوه تر سازد.تضادها همانجور که هستند باقی می مانند بدون آنکه در مصالح عام به آشتی برسند.
درمان این بیماری راه حل ساده دارد٬باید قبل از هر چیز این تنوع به صورت واقعی و نه شعاری به رسمیت شناخته شود و توسط همه صاحبان بصیرت این نکته در تمام جانها تنیده شود که ما بعنوان ایرانی هر چند خاستگاه قومیتی مختلف داریم که پاره فرهنگ های جورواجوری را به تماشا می گذارد ولی وقتی این پاره فرهنگها در وحدت ملی یگانه می شوند چشم انداز زیبا را بوجود می آورد.وحدت در کثرت و کثرت در وحدت درمان همه بیماری هاست که توسط شکاف های اقتصادی٬سیاسی و فرهنگی برانگیخته می شوند.این وحدت و کثرت زمانی مفید و تاثیر گذار خواهد بود که احترام هر دو طرف معادله را داشته باشیم و نخواهیم بسود یک طرف به طرف دیگر آسیب برسانیم.
زمانی که تناقض های اجتماعی خشونت آمیز رخ می دهند وظیفه نیروهای امنیتی آنست که با حداقل خشونت٬تدبیر و با رفتار حرفه ای آرامش را بازگردانند٬آرامشی که بسود همه طرفهای ماجراست ولی در این میان می توان به نهادهای فرهنگی این تشر را زد که وقت و امکانات خود را صرف برگزاری جشنواره ها و مراسم های تکراری و بیهوده می کنند و اصلا وظیفه ای برای خود قائل نیستند که باید با بهره گیری از افراد بصیر و فرهیخته این پاره فرهنگها را به آشتی برسانند.اگر این بازخواست از نهادهای فرهنگی به عمل نیاید وظیفه نهادهای امنیتی سنگین و دشوار می شود و آنها نیز حربه ای جز آن ندارند که به صورت موقت آرامش را برقرار کنند ولی بعد از آن دوباره کینه ها در خفا مدام فربه تر می شود و روزی به بهانه دیگر شعله ورمی شود. آنچه بر آتش خشم در اندیشمنک دامن زد یک جهالت از سوی فردی بود که بدرستی تربیت نشده بود و در آن سوی ماجرا هم بجای این که جهالت را به مرجع قضایی ارجاع دهند به دلیل جهل از سوی دیگر وارد دور خشونتی شدند که هر دو رقیب در آن بازنده اند.باختی که ما بعنوان یک ایرانی در آن سهیمیم.