حس می کنم باید کاری کرد٬باید موج بیداری را در میان خوابزدگان در انداخت.باید از خود عبور کرد و در سیلاب از خودبیگانگی ها و یاسها و حرمانها خود رادر رویایی تازه بازیافت.در خود ماندن و به آن افسردگی که محاصره ات کرده است تن دادند مرگیست بدون چاپ آگهی ترحیم.زندانیست بدون زندان بان.جراحتیست بدون زخم٬می دانم همه رویاها فرو ریخته اند و هیچ مفری در جهان بی مفر خود را به تماشا نمی گذارد٬همه تنهایی ایم٬همه خسته ایم٬همه به تنگ آمده ایم و درست در همین لحظه است که آدمی حق دارد و باید امیدی دیگر را اختراع کند.باید سخن بگوید.باید چون آرش کمان را برگرفت و دور دست ها را نشانه گرفت.ممکن است معترض باشید که این گزاره ها خصلتی شعارگونه دارند.می دانم٬ولی این را هم می فهم باید با شعار به جنگ شعار رفت و با رویا به جنگ کابوس.

قرنها پیش "سون تسه " وقتی درباره هنر جنگ می نویسد گویی برای ما هم پیغامی دارد٬بخوانید:"هر چقدر هم اوضاع و احوالی که در آن هستید بحرانی باشد٬باز از هیچ چیز قطع امید نکنید٬در مواقعی که بیم هر چیز می رود از هیچ چیز نباید بیم داشت٬به هنگام گرفتار شدن در همه خطرهاست که از هیچ خطری نباید هراسید٬به هنگام کاملا بی راه چاره بودن است که بایدبه تمام راه چاره ها تکیه کرد٬به هنگام غافلگیر شدن است که دشمن را باید غافلگیرکرد".بشر دارد تاریخ را می سازد.این ما هستیم که با حضور در صحنه می توانیم کاری بکنیم.

آنهایی که به خاطر تلخ کامی نمی نویسند.آنهایی که به دلیل بی مخاطب بودن وبلاگ شان را رها کرده اند٬آنها که گرفتار روزگار بی مرامند باید بدانند تنها با نوشتن٬مدام نوشتن است که جان از تلخی فاصله می گیرد.درست در لحظه ای که مخاطب نداریم ناگهان حرفی بر زبان می رانیم که انبوه مخاطبان برای شنیدن آن از راه می رسند.آنها که امروز مدام خوانده می شوند در روزگار خود گرفتار بی مخاطبی بودند. تاریخ زندگی نیچه٬مارکس٬فردوسی و... را بخوانید در می یابیم سرنوشت در را به روی کسی باز نمی کند که مدام به در نمی کوید. شاید هم شکست بخوریم و نه امروز کسی صدایمان را بشنود و نه فردا.این شکست مردانه است و بهتر از زندگی بزدلانه.

در جهانی که انسان تبدیل به کالا شده و سرمایه در فرایند خود ویرانگرش حتی آنچه مایه ادامه زندگی اش است را ویران می کند انسان باید بیاندیشد و با اندیشیدن خود را از کالا بودن برهاند.در زمانه ای که بحرانهای مالی بزودی چون کابوسی همه زندگی را در می نورد و پایمال می کند باید با روشنگری سدی جلوی آن کشید.در زمانه ای که آزادی کالای رسانه ای شده است هر وبلاگ نویسی می تواند اندیشه ای بدون قیمت را هدیه بدهد به دیگران. سایتی به تازگی ای راه افتاده است که قیمت هر سایت و وبلاگ را به دلار تعیین می کند.این یک دام است که تاآنچه کالا نبود تبدیل به کالا کند.نگذاریم وبلاگستان هم تبدیل به سوپرمارکت شود.در زمانه ای که همه چیز مبدل به کالا شده است باید وبلاگ را تبدیل به هنر گفت و گو کرد بدون نرخ٬آنهم به دلار٬