مدیریت را از این وزیر سیصد و هفتاد ساله سوئدی یاد بگیرید
پیش شماره شهری چون شیراز را می گیرم با هفت تا۳ که پایتخت ادبی ایران است و شاعرانی چون حافظ و سعدی در آن بالیده اند.برآنم شماره تلفن متلی را بگیرم.مخاطب من خانمی است می گوید:"متل چیه٬اگر سواد نداری چرا شماره تلفن می خوایی .ما هتل داریم ولی متل نداریم!".البته با کمی خنده این جمله را می گویدو بعد بلافاصله تلفن را قطع می کند.دوباره شماره را می گیرم و پرسشم را تکرار می کنم گوشی دست به دست می شود و همه با خنده می گویند هتل داریم٬متل نداریم!اصلا گیریم حق با آنهاست که نیست مگر قرار بر آن نبود که احترام ارباب رحوع حفظ شود.می دانم که این قرار٬یک شوخی تشریفاتی است و نباید جدیش گرفت ولی نکته در این ماجرا آنست که انسان در ندانستن نه تنها لجاجت کند بلکه حاضر نباشد حرف مخاطب را بشنود که شاید چیزی بیشتر از او در یک موضوع خاص می داند.
ندانستن عیب نیست٬انسان بسیار چیزها را نمی داند و آنچه می داند چون قطره ای است در برابر اقیانوس ها٬اما انسان این توان را دارد که جهالت را پس بزند و آنچه نمی داند بیاموزد.همه ما به دلیل آن که نمی دانیم که نمی دانیم در لبه پرتگاهی زندگی می کنیم که هر آن احتمال سقوط را در برابرمان قرار می دهد.هیچ چیز دهشتناک تر از آن نیست که انسان به دلیل آنچه حس می کندمی داند احساس برتری و تفاخرکند.جایی شنیدم قدرت٬القای دانایی می کند.قدرت آن فضای گسترده است که در همه اجزای زندگی پراکنده شده است٬دنبال آن تنها در سیاست نباشید.استادی که در برابر پرسش دانشجو حاضر نیست از کلمه نمی دانم بهره بگیرد می پندارد باید همه چیز را بداند.آن خانمی که کلمه متل را نشینده است ولی بجای آنکه کنجکاووی کند تا بداند٬مخاطب راتمسخر می کند از زندگی یک دام می سازد چرا که خود را در موضع قدرت می یابد و حس می کند همه چیز را می داند.
بخاطر همین که نمی دانیم که نمی دانیم با اینهمه درآمد نفتی و امکانات بیشمار٬اوضاع هر روز بغرنج تر می شود٬رئیس جمهوری هرکس باشد٬نباید بپندارد همه چیز را باید بداند٬افتخار او باید این باشد که کاربلدها و نخبگان را گرداگرد خود جمع کرده است و از دانستن آنها بهره می برد٬نمی دانم در کجا خوانده ام و یا شنیده ام که فردی با سن و سال کمی پائین تر ازمیان سالی در کشور سوئد وزیر می شود٬مطبوعات به او خرده می گیرند که برای شغلی که به او سپرده اند پیش از حد جوان است٬شبکه تلویزیونی او را برای یک مصاحبه و جوابگویی به منتقدان فرامی خواند و او با چند مشاورش در این مصاحبه شرکت می کند٬مجری در آغاز مصاحبه با طعنه از او می پرسد چند سال دارید و وزیر بلافاصله می گوید مثلا سیصد و هفتاد سال -چون عدد یادم نیست-. مجری با کنجکاووی نگاهش می کند و از مصاحبه شونده می شنود:قرارنیست من به تنهایی وزارت کنم که سنی که دارم مهم باشد٬من با کمک مشاورانم که همه با تجربه اند امور را اداره خواهم کرد.
نمی دانم این ماجرا صحت دارد ویا نه٬ولی نکته آموزنده ای دارد که اگر دولت احمدی نژاد آنرا می آموخت٬یعنی بهره گیری از نخبگان و با تجربه ها٬اکنون ناچار نبود در آستانه انتخابات این چنین در برابر منتقدان بی دفاع باشد.خیال نکنید این تنها ایراد احمدی نژاد است.در دولتهای قبلی هم این چنین بود.الان در همین سازمانی که من کار می کنم آنچه به راحتی آب خوردن در طبقه بندی مشاغل حذف شد٬سابقه کاری٬تجربه و کار بلدی است.در کشورما که همه خود را دانای کل می دانند تجربه گناهی نیست که بخشیده شود٬چرا که بلد نبودن مدیران بی تجربه را با هر سن و سال٬که به دلایل دیگر به غیر از شایستگی به مدیریت رسیده اند به راحتی آب خوردن آشکار می کند.