مضحکه غریبی بر پاست٬همه چیز به یک شوخی بی مزه شبهات دارد تا یک رقابت جدی٬این انتخابات نیست٬بلکه بیشتر به یک فیلمفارسی بی سر و ته می ماند که نه داستان شیرین دارد و نه فرمی لااقل قابل تحمل٬این گونه سیاست ورزی همه را مات و مبهوت می کند.همه چیز به پیش فرضهای عقب مانده برمی گردد که بازیگران را اسیر اعوجاج های بیهوده و دست و پا زدن های بی نیجه می کند.مشکل اصلی در هر دو جناح این است که می پندارند رسیدن به اجماع و وحدت آیه مقدسی است که شکستن آن ایمان فردی و جمعی را بر باد می دهد.بر اساس این باور٬رقابت عرصه خیر و شر تلقی می شود و چاره ای جز این نیست که با یکی شدن پشت شر را بر زمین بزنیم.

پیش فرض غلط دیگر آنست که شکست را آنچنان تراژیک می کنیم که حتی اندیشیدن به آن تن مان را می لرزاند٬یک طرف از ماندن احمدی نژاد هراس زده است و طرف دیگر از آمدن خاتمی.درحالی که دستکم همه در تئوری این را می دانیم و صدبار با خود تکرار کرده ایم که دمکراسی بازی با قواعد مشخص ولی با نتایج نامعلوم بوده و تا ابد هم خواهد بود.اگر قرار باشد که از قبل تعین کنیم چه کسی می برد و چه کسی می بازد چرا اصلا مردم باید تن به این بازی بدهند.هیجان هر رقابتی در آنست که تا لحظه آخر ندانیم چه اتفاقی خواهد افتاد٬با این رویکرد بازیگران فرصت آنرا می یابند که نبوغ ٬خلاقیت و زیرکی خود را نشان دهند و با یک روبط عمومی حرفه ای و تاثیر گذار خود را در کانون رغبت عموم قرار دهند.همین پیش بینی ناپذیری است که رقابت را پرهیجان می کند.

فرض کنیم جناح اصلاح طلب با همه ناکارآمدی که دولت نهم از خود نشان داد نتوانست با شواهد روشن رای دهنده ها را مجاب کند که به احمدی نژاد رای ندهند٬خب٬یا باید به شیوه خود در مواجهه با افکار عمومی شک کنند و یا باید بگذارند مردم هزینه انتخاب غلط خود را آنقدر بپردازند که یاد بگیرند با چشمهای بسته رای ندهند.از آن سوی ماجرا اگر خاتمی با هشت سال تجربه ریاست جمهوری و در غیاب همه امکانات تبلیغاتی بتواند رای مردم را بدست آورد چه حقی داریم نگذاریم او انتخاب شود.اگر این دو با اعتماد به نفس کافی بر این باورند بازیگران اصلی انتخابات اند٬چرا باید از نامزدهای دیگر بخواهند خود را از صحنه کنار بکشند.اصلا گفتن آنکه:"یا خاتمی یا موسوی"کجا با درایت سیاسی همخوانی دارد؟

در فرهنگ ما ضرب المثل غلطی وجود دارد که مشکلات فراوانی ایجاد می کند.این ضرب المثل می گوید:" حرف مرد یکی است"،در حالی که در سیاست و خیلی عرصه های زندگی اگر پای فرصت طلبی و نان به نرخ روز خوردن در میان نباشد٬حرف نامرد یکی است.مثلا من تا دیروز بر اساس شواهد و تحلیلی که داشتم فکر می کردم باید این گونه عمل کنم ولی بعد به شواهد دیگری می رسم و یا دستگاه تحلیلی خود را تغییر می دهم و به دیدگاه دیگری می رسم٬کجا خرد اجازه می دهد چون حرف مرد یکی است همه یافته هایمان را به دور بیاندازم.وقتی این استدلال را می کنیم که عبدی و کرباسچی و جمیله کدیور با پیوستن به ستاد کروبی کشتی اصلاحات را سوراخ می کنند٬خوب باید منتظر بمانیم کسانی از خاتمی بخواهند به حرف خود ملتزم بماند و با آمدن موسوی صحنه را ترک کند.

البته صاحب این قلم اصلا معتقد نیست که باید خاتمی از میدان رقابت کنار بکشد٬بلکه توصیه اکیدش آنست که با همه قدرت برای نشستن در صندلی ریاست جمهوری تلاش کند و برای این کار اصلا نیازی نیست که حامیانش به استدلهای پیچیده و غامض فلسفی دست بزنند بلکه خیلی راحت خاتمی باید به مردم بگوید تا دیروز اینگونه فکر می کردم و استدلهای دوستانم را پذیرفتم که غلط بود آنچه می پنداشتم. اگراین بیان با معذرت خواهی ساده ای همراه شود٬کمی اخلاقی تر می شود.اگر معذرتی هم بر زبان رانده نشد زلزله ای رخ نمی دهد و این هم اضافه می شود به هزاران بد اخلاقی دیگر.بنظر می رسد این انتخابات ناخواسته دارد تبدیل می شود به وزن کشی همه طیفهای دو جناح عمده جکومتی و این سنجش خوبی است که همه بدانند در افکار عمومی چه وزنی دارد.امیدوارم برگزارکنندگان و ناظران آنقدر عادلانه رفتار کند که در پایان این چالش فشرده٬هیچکس فرصتی نیابد جر زنی کند و شکست اش را به اشباح ناپیدا نسبت دهد و یا پیروزیش را به معجزه.

با این رویکرد باید از همه خواست به بازی کنار کشیدن و ماندن خاتمه دهند و به جای این کار رقیب را نقد عالمانه کنند و برای حل مشکلات از تدابیر خرمندانه خود سخن بگویند.اگر چنین شود دیگر از منظر دانای کل از موسوی نمی پرسیم چرا بیست سال سکوت کرده است و در برابر این رویداد و آن موضع گیری چیزی نگفته است٬آزادی حکم می کند که هر کس کنش دلخواهش را انجام دهد و به هیجکس در برابر آن جوابگو نباشد.این افکار عمومی است که در نهایت ثابت خواهد کرد این سکوت را مهم می شمارد و یا نه٬البته شرط انصاف آنست از یاد نبریم که گزاره بستن فله ای مطبوعات را نخست وزیر سابق بر زبان راند که از هزاران مقاله بیشتر فضای نظام رسانه ای کشور را توضیح داد.

می ماند گفتن این نکته که آنهایی که از رای داشتن این چهره و آن چهره سخن می گوید آدم را یاد فیلمهای فارسی پیش از انقلاب می اندازند که با بهره گیری از نامهای آشنایی چون فردین٬بیک ایمان وردی٬فروزان و...به تولیدانبوه فیلمهای پرفروش می پرداختند و آنقدر این حربه را به کار بردند که قبل از آنکه این سینمابه مرگ طبیعی و قیر طبیعی بمیرد از پا افتاد و با یک ورشکستگی غیر قابل درمان روبرو شد و اگر انقلاب هم رخ نمی داد دیگر آن سینما قدرت تداوم نداشت.کافیست سری به روزنامه ها و مجلات آن دوران بزنید تا صحت این تحلیل را بپذیرید.نباید اجازه داد این منطق٬کار سیاست در کشور را بسازد و بجای برنامه ها٬خوش تیپی و بدتیپی منشا رای آوردن و نیاوردن بشود.