محمد باقر قالیباف تکنوکراتی که از روح زنده سیاست بیزاراست
سیاست در پدیدار شناسی روح ایرانی حوزه نفرت است و جذبه.حوزه ای که باید از آن گریخت٬تاریخ گواه روشنی بر این نفرت تاریخی است.اما از سیاست گریزی نیست٬همه جا حضور دارد و چون آهنربایی قوی پنجه همه کس و همه چیز را به سمت خود جذب می کند چرا که اقتدار٬ثروت و حتی تاثیر گذاری و انسانی تر کردن زندگی تنها از آن بر می آید.گریز از سیاست خود نوعی سیاست ورزی معکوس است. رها کردن آن بدست اراده دیگران است.در این شرایط محمد باقر قالیباف٬شهردار تهران٬به تمامی در تمام گفتارها و کردارهایش این نفرت و جذبه را به نمایش می گذارد.او در عین حال که از سیاست ابراز انزجار می کند و صادقانه بر آن پا می فشارد٬وارد معرکه انتخابات می شود که اوج سیاست را متبلور و همه زشتی ها و زیبایی های آنرا یکجا آشکار می کند.
سیاست موذی و انقیاد آور است و همیشه با تملک دیروز و وعده فردا خود را معنا می کند و بر آنست در این دیالکتیک مخوف دیروز و فردا٬اکنون را قربانی کند٬اکنونی که به زندگی خصلتی بلاواسطه می دهد و هستی فوری آدمی را مشروط به خود می کند.قالیباف چون از سیاست متنفر است در اکنون ابدی زندگی می کند.به این دلیل همه چیز را در عمل فوری منحل می کند٬در ساخت و سازها٬در طرحهای عمرانی و در اداره امور که در یک فضای اداری معلق نه به فردا می اندیشد و نه به دیروز.در این نگاه همه چیز تبدیل به بخشنامه٬مدرک و آرشیو می شود.در این لحظه است که روح زنده اکنون منجمد می شود و از دست می رود.
در فضای اداری که سلسله مراتب حکم می راند و جای هر فرد را مدارک تعین می کند٬آرمانها ناپدید می شوند٬فضایی برای شوق و ذوق٬خلاقیت و نقد زنده نمی ماند.باید ساخت و بعد" در این ساخته ها کدام روح زنده باید جولان دهد؟" پرسشی بی پاسخ می ماند.این روح فاوست است که ظاهر می شود تا انسان دغدغه هایش را در عمران و آبادی فراموش کند.همه چیز برای فراموشی دیروز و امروز محقق می شود و عمل صرف و برهنه هم امروز را در یک فراموشی آنی منحل می کند.او همه چیز را در کمیت های فربه باز می یابد و همیشه همان است که باید باشد.
سیاست حوزه ما شدن است و او همیشه منفرد می ماند. وقتی مجبور می شود از سیاست سخن بگوید در کلامش دلزدگی حرف اول و آخر را می یابد. همین خصلت است که در اطراف او هیچکس جمع نمی شود بلکه همیشه کسانی از او منها می شوند.نمی خواهد از خود سخن بگوید.خود کار ی که بر آنست انجام دهد نمایش او را بر عهده می گیرد.این برج میلاد و یا سنگ فرش خیابانها و یا آمار و ارقامند که باید از او سخن بگویند و آنهم در کشوری که هیچ ساخت و سازی وارد ضمایر مالکیت نمی شوند و در یک گمنامی رها می مانند.
به این دلیل نه می توان با او چالش کرد و نه به دفاع از او برخاست. همین است که همیشه در یک قدمی موفقیت به کانون اصلی سیاست دست نمی یابد. چون در بده و بستانهایی که سیاست را در خفا می سازد او معامله گر خوبی نیست و همه سازش ها و چالش هایش به حوزه صرف اداره امور تقلیل می یابد. مثل ماجرا ی منوریل و سنگ فرش پیاده روها٬ اداره امور توسط او هیچگاه معنای سیاسی به خود نمی گیرد.با اوست که بخشی از پدیدار شناسی روح ایرانی را باز می شناسیم. بخشی که تلاش را ملال انگیز می کند و روح زنده فرهنگ را از آن می ستاند ٬هر چند که با دستاوردهایش زندگی را بسامانتر می کند. راهی که کرباسچی در شهرداری آغاز کرد او به غایت منطقی اش رساند.
دیگر چهره ها:احمدی نژاد (+)- خاتمی (+)- موسوی (+) و کروبی (+)
*در روزهای بعد از کسانی سخن می گویم که در پشت صحنه انتخابات سیاست سازی می کنند. مثل:" بهزادی٬نبوی٬تاجزاده٬آرمین٬حجاریان٬عبدی٬کرباسچی٬مشایی٬باهنر٬قوچانی" و....