سالها پیش همسایه یی داشتم که موتور سوار قابلی بود.من در سن نوجوانی بودم و او در میانه جوانی.شبی دیر از محل کار به خانه می رفتم٬او را دیدم و سوار موتورش شدم تا زودتر به مقصد برسم. آنچنان ویراژ می داد که همه وجودم تبدیل به اصطراب فعال شد و وقتی از موتورش پیاده شدم مدتی طول کشید که این این اصطراب خلاص شوم. فردا که دیدمش گفتم به جوانی ات رحم کن.همیشه عده ای دورش جمع بودند. شروع کردند به غرولند کردن.تو دل موتوسوری نداری چرا سوارشدی.چشم بسته می تونه تا ته دنیا بره زنده بر گردد. وقتی از این جمع کناره گرفتم عاقله مردی یواشکی به من گفت همین اطرافیان این بدبخت به کشتن می دهند.هنوز از این گفتگو یکسال نگذاشته بود که او در چهار راه چیت سازی تصادف کرد و در جا جان سپرد.نکته جالب آن بود همان عده که هندوانه زیر بغلش پیش از بقیه از بی مبالاتی اش در مراسم تشیع جنازه و ترحیم گلایه می کردند.

این روزها که بازار انتخابات دارد گرم می شود این حادثه پیش از بقیه زمانها در ذهن من جای خود را باز می کند.همین حادثه مرتب تکرار می شود چه در زندگی روزمره و چه در اوج فعالیت سیاسی .برای روشن شدن مسئله به سراغ انتخابات ریاست جمهوری می رویم.بی تردیداطرافیان نامزدهای دورشان را در این روزها می گیرند و با دادن اطلاعات غلط آنچنان توهمی در آنها ایجاد می کنند که در پایان انتخابات همه نامزدها می پندارند که اگر مداخله نیروهای ناشناخته مانع نشود آنها بر کرسی ریاست جمهوری تکیه خواهند زد. اگر مشاور امنیی بخواهد تصویری واقعی تر از اوضاع ارائه دهد با دوسوت از صحنه مشورت حذف می شوند. این اطرافیان که در هر حال برنده اند چرا که در دوران انتخابات دستمزدهای خوبی می گیرند و اگر دری به تخته بخورد نامزد مورد نظرشان پیروز میدان شود سمت های باد آورده را درو خواهند کرد همان قدر از راست گویی  بیزارند و می ترسند که دراکولا از صلیب.

این اطرافیان زبل جهت باد را خوب می شناسند و به راحتی رنگ عوض می کنند.از موضعگیری کاملا رادیکال و چگواریی گرفته تا سفارش به همسازی با واقعیتی که در برابر اصلاحات مقاومت جانانه می کند.روزی با کلمات تند و آتشین فردی در قدرت را افشا می کنند و روز بعد کارناوال حمایت از او راه می اندازند.البته اگر دقیق به آنها نگاه کنیم نه گرفتار دو دلی اند و نه تردید. آنها منافع مشخصی دارند که برای رسیدن به آنها بسته به اوضاع و احوال ماسکی را به چهره می زنند و نانش را می خورند.خود آنها هیچگاه ضرر نمی کنند ولی با تدابیر هوشمندانه بسیاری را به خودکشی سیاسی و تبلیغاتی وامی دارند.

صاحب این قلم بر آنست فارغ از گفته هایی که موافقان و مخالفان در مورد این کاندیدا و یا نامزد انتخاباتی بر زبان می رانند و پیش از آنکه حقیقتی را آشکار کنند خاک بر چشمها می پاشند بر اساس شناخته یی که از نزدیک و دور از نامزدهای ریاست جمهوری دارد نشان دهد هر کدام از آنها نماینده کدام بخش از پدیدار شناسی روح جمعی اند و چه قابلیتی دارند و از چه نقصانی رنج می برند ٬بی تردید این ضعف و قدرت از منظرروابط اجتماعی مورد داوری قرار خواهد گرفت و از خصلتی که اختصاصی است و نمادی از بخشی از روح ایرانی نباشد به عمد صرفنظر خواهد شد. اما پیش از ورود به این بازشناسی می توان گفت همه آنها در چند نکته مشترک اند. اول آنکه دور و برشان از منتقد خبری نیست و تنها ستایشگران حق ورود به جرگه آنها را دارند. دوم آنکه آنچه را می گویند که می پندارند رای آور است و اصلا نسبت به آنکه این گفته ها قابلیت اجرا شدن دارند یا نه بی تفاوتند.سوم آنکه بعد از انتخابات حتی اگر شکست بخورند در گامهای بعدی این اطرافیان دروغگو را از گرد خود نمی پراکندند بلکه همچنان به آنها میدان می دهند که پدیدارشناسی روح در تمام ابعادش تشنه ستایش است نه شنیدن حقیقت.