من از شعر می گریزم اما سهیل پسرم بسوی آن هجوم می برد،من هراسناک از خیره شدن به آنچه فوران ناخود آگاهست دوری می جویم.او بی وقفه به این مغاک خیره می شود.جهان برای من وقتی امن است که در صورتی عقلانی و قابل پیش بینی ظاهر شود حتی به دروغ اما برای او زندگی رمانی است که راوی شعر است و موسیقی و در یک کلام سرکشی های واژه ها و عصیان روح ،وقتی می سراید:"پنجره ی اتاقم/طرح اندام تو را دارد :/خالی/ سرد/و کوچه ای/ که پر می کشد/  به سوی آسمان...."از تناقضی سخن می گوید که آدمی حیرت زده با آن روبروست . کوچک و بزرگ به یک اندازه آدمی را پر از هراس می کند ،هراس رودر رویی با معنای زندگی.

زندگی از عقل می گریزد، بر آنست آشوبناک بماند.عقل می کوشد این آشوب را رام کند. ما جهان را  با جنگ هایش،با چالش هایش ،با بیگانگی هایش ،با تنهایی هایش خرد را شکست می دهد. اما هر بار بسوی شعر می روم تا با آن گلاویز شوم ناخواسته به زمینم می زند و به این دلیل  نمی خواهم هیچکس این نبرد ناکام را به تماشا بنشیند اما تنها شعر می تواند معنایی بدهد به این جهان بی معنا ،بخوانید:دریا غرق است/در خیسی لبانت./آسمان/در هرم نفس هایت./خورشید/در داغی گونه ات./راهها در تقلایت/برای رفتن/و شاعری/در تمنای/بیت بیت سینه ات./عالمی/دیوانه می شود/وقتی خانه می کنی/در افسوس چشم های."آشوب را تنها این گونه می توان گفت.

سینا و سهیل شعرمی گویند تلخ و تراژیک.من این تلخی را تاب نمی آورم. اما شعر وقتی بسراغ جهان می رود آئینه می شود و کدام آئینه دروغ می گوید. اما طاقت شنیدن این راست را ندارم . نمی خواهم داشته باشم . دوسال است که سهیل در وبلاگ "ترانه ای که نخواهم سرود من هرگز" جهان آشوبناک را از منظر نگاه خود معنا کند .دوسال است به ناگزیر با شعر او و برادرش سینا زندگی می کنم و پاسخ من به این تماشا یک وبلاگ خاموش و تنهاست که نامش را کلاغ گذاشتم. کلاغ همزاد مرگ است و شعر پاسخی همیشگی به مرگ است . مرگی که با ماست و زندگی را به قول مالرو تبدیل به سرنوشت می کند. دوسال زیستن با شعر آسان نیست. این سختی را به سود انسان باید تحمل کرد.