دوم خرداد1380 در روزنامه ایران
آخرین یادداشت من در روز دوم خرداد سال 1380در گروه آئینه رونامه ایران به چاپ آمد. این یادداشت را درحالی می نوشتم که می دانستم رسول وصال مدیر مسئول جدید روزنامه بدون آنکه با من آشنا باشد و حتی بداند چه کرده ام و چه نکرده ام به دستور بعضی از اصلاح طلبان آن زمان در قدرت قصد اخراج مرا دارد. هیچ گفت و گویی بین من و او رخ نداد ،تنها یک حکم مشورت به من داد و خواست قید کار در تحریریه را بزنم.در آن روزها اداره سه گروه و صفحات لایی روزنامه با من بود . البته در صفحات لایی با کمک محمد بلوری روزنامه نگار پیش کسوت. چهار سال قبل از این اخراج من برای چاپ گفت و گوی خاتمی رنج های بسار بردم . بسیاری از مدیران موسسه ایران در ستاد رقیب خاتمی بودند و یک تنه سعی بر آن داشتم صدای خاتمی و یارانش در ایران شنیده شود. این اقدامی بدون هزینه نبود و یکی از مدیران در حضور الهامی از پیشکسوتان روزنامه نگار به روی من اسلحه کشید. البته بعد نام این کار را شوخی گذاشت .خون دلهای دیگر که در چند صدایی نگاه داشتند روزنامه خوردم هنوز قابل بیان نیست. هجده خرداد در حالی به خاتمی رای دادم که یک روزنامه نگار اخراجی در دولت او بودم .آنها که در خفا ایران را اداره می کردند اطاعت مطلق می خواستند و می دانستند من به این خواست تن نخواهم داد چرا که معتقد بودم ایران باید چند صدایی باشد .امروز هم که خاتمی دوباره نامزد انتخابات شده است همان حس را دارم حسی که در جابجای این یادداشت قابل رصد است ،آنرا بخوانید:
امروز بسياري از ما نيازمنديم تا غمهايمان را نجواكنيم، سر برشانه هم بگذاريم و بگوييم بايدايستاد. چون پروانه شيداي نور و روشنايي شد و ازسوختن نهراسيد، تاريخ جز به دست خودماساخته نمي شود. آنهايي كه با هنر و ادبيات آشنايند، بخوبي مي دانند غم آرامبخش است، مي دانيم كه واقعيت به نفع ما صورت بندي نشده و بايد تغييركند. وقتي برآنيم جهان را تغييردهيم، حتماً مي دانيم ناتمامي، جايي ما را اذيت مي كند.
نخبگان كشور درسالهاي اخير توانمنديهاي بسياري از خود بروز داده اند. آنها براي نخستين بار به اين حقيقت دست يافته اند كه بدون نزديكي به قدرت و گفت وگو با آن نمي توان به توسعه فعال و همه جانبه دست يافت.
اگر اين گفتن به نتيجه مطلوب نرسيده، نبايد ازيادبرد در فرهنگي كه قرنها تك گفتاري را تحمل كرده است، آنقدر ظرفيت ندارد كه ناگهان تغيير وضع بدهد و همه بپذيريم عقل جمعي ازهركدام از «من هاي» منفرد بهتر تصميم مي گيرد.
شايد ديربتوانيم اين حقيقت را به همه بقبولانيم كه افسردگي جمعي امروز نتيجه پيشروي عقل در لايه هاي دروني جامعه است. حس معجزه را ازدست داده ايم و مي دانيم مشكلات، يك شبه ناپديدنمي شود. بر پيچيدگي ساختارها وقوف يافته ايم و ازجان ودل مي دانيم براي بهبود رويه ها، روش ها و ديدگاهها بايد صبورانه به چالش با آنها پرداخت و جدل را از يك حد معيني جلوتر نبرد.
امروز مي دانيم اگر آزادي در درون تك تك ما اتفاق نيفتد، معادل خود را در سياست، اقتصاد و فرهنگ بازنخواهديافت. اگر ندانيم «بسياركم مي دانيم» و به اين دليل مجبوريم به سخن ديگران گوش فرادهيم، نخواهيم توانست فاعل توسعه سياسي شويم؛ حتي اگر شب و روز از آن دفاع كنيم.
هرانتخابي فرصت بازانديشي را فراهم مي سازد. درمي يابيم توان ملي كشور تاكجابوده است. آيا توانستيم بطوركامل به اين توان وقوف يابيم. وقتي به پرسش يادشده پاسخ دهيم، روزنه يي به سوي نوربازمي شود. مي دانيم كه مي توانيم اين روزنه را فراختر سازيم.
يكي از صاحبنظران بخوبي مي گويد: آزادي، خيالي است براي فرارفتن ازمرز محدوديت و درهم شكستن حصار ضرورت، اما آزادي با همين مرزوحصار تعيين مي شود. به آزادي نمي رسيم، همواره پيش روي ماست؛ هربار به آنچه مي خواهيم دست مي يابيم، خواستي ديگر پيش رويمان سبزمي شود.
به اين دليل، نارضايتي هايي كه در هرگوشه و كنار موج مي زند، دليلي جز آن ندارد كه زندگي فراتر رفته و به مرزهاي جديدي رسيده است.
هرچقدر آدمي داناترمي شود خود را اندوه زده تر مي يابد، سرخوشي و بي خيالي حاصل ندانستن است. روز هجده خرداد، ما آگاهانه تر رأي مي دهيم. اميدهاي بي حاصل نداريم. حدومرزهايمان را مي شناسيم و به اين دليل چراغ عقل فروزان مي ماند. روزبه روز غمگين تر مي شويم چرا كه دانايي مان وسعت مي يابد. اين غم را بايد تبديل به كنش و رفتار متعالي كنيم. اگر چنين شود آيندگان خواهندگفت پيشرفتي كه داريم حاصل اندوه فعال والدينمان است. پس از همين امروز فردا را شكل دهيم.