نقش سیمان در سقوط نظام پهلوی
سی سال از انقلاب اسلامی گذشته است و هنوز بسیاری از خود می پرسند نظام قدرتمندی چون رژیم پهلوی در مدت کوتاهی چطور با فشار مردم به سادگی ساقط شد.تحلیل گران بسیاری می کوشند و باز خواهند کوشید که از منظر سیاسی ٬اقتصادی ٬فرهنگی و صورت بندی قدرت در جهان دلایل این سقوط را بیابند ولی هنوز هیچکدام از آنهابه آن نکته مرکزی اشاره نکرده اند که نظام گذشته را آنچنان ضعیف کرده بود که اگر انقلاب هم رخ نمی داد خیلی زود از هم می پاشید.
یک خاطره به سادگی این نقطه کانونی را به یادها می آورد. پیش ازانقلاب نهادها و سازمانها آنچنان نا کارآمد و فاسد شدّه بودند که هیچکاری پیش نمی رفت. کشتی های مملو از کالا در بندر خرمشهر پهلو گرفته بودند و ماهها می گذشت و امکان تخلیه شان به دلایل ناهماهنگی نهاد ها و کمبود امکانات وجود نداشت.رشوه و دزدی و غارت بودجه عمومی در میان مدیران بیداد می کرد و تنها با داشتن پول -بخوانید رشوه - ٬پارتی - داشتن یک آشنا حتی در حد یک آبدارچی - و پررویی می شد در خواستی قانونی را در نظام اداری به جایی رساند.بسیاری از پروژه های عمرانی نیمه تمام به حال خود رها بودند٬برای مثال در چهار لشکر تهران ساختمان سه طبقه ای برای پست قرار بود ساخته شود که بعد از یازده سال که از شروع ساخت و سازش به جایی نرسید و بعد از سالها از وقوع انقلاب به بهره برداری رسید.
این نظام فشل صدای همه را در آورده بود. روزنامه ها مدام از این بحران می نوشتند و هیچکس نمی توانست برای این درد بی درمان نسخه ای بپیچد٬شاه که با در آمدهای در رویای تمدن بزرگ می سوخت و با جشن های مختلف می خواست خود را به دردروازه آن برساند از این همه ناکارآمدی به تنگ آمده بود و با داشتن بازرسی قدرتمند شاهنشاهی نمی توانست تکانی در این نظام بوجود آورد ٬در نهایت ناچار شد کمسیون شاهنشاهی به ریاست رئیس دفتر خود معنیبان -البته اگر حافظه ام اشتباه نکرده باشد -تشکیل دهد و از آن بخواهد با این فساد قدرتمندان مبارزه کند. مبارزه یی که از همان آغاز معلوم بود شکست خواهد خورد ٬چرا که اعضای این کمسیون خود در ترویج فساد سهیم بودند.در یکی از آخرین نشسته های آن معنییان که شکست را پذیرفته بود گفت از هر کی می پرسیم چرا کارها-بخوانید طرحهای عمرانی- پیش نمی رود می گویند سیمان کم است ٬ولی من می گویم آقایان سین سیمان را بر دارید بجای آن الف بگذارید دلیل این ناکارآمدی را می فهمید ٬یعنی به کار ایمان در بین دست اندرکاران وجود ندارد.
بنظر صاحب این قلم آن زمان این جمله وقتی بر زبان او رانده شد باید همه می دانستند رژیم دیگر شانسی برای بقا ندارد. در فضایی که چاپلوسی ٬رانت خواری ٬فرقه بازی ٬زد و بند از یک سو حاکم باشد و از سوی دیگر منتقدان و کارشناسانی که بخواهند حقیقت را بگویند سرکوب شوند ایمان ناپدید می شود. آنهایی که دردستگاه نظام پهلوی دست بالا را داشتند نه تنها مسئولیتی در قبال مردم نداشتند بلکه نسبت به آن رژیم هم ایمانی نداشتند چرا که خود پیش از بقیه می دانستند در کشور چه می گذرد و می خواستند هر چه زودتر چمدانهایشان را ببنند و کشور را ترک کنند ٬آنها به دلیل همین بی ایمانی که در همه نهادها از جمله نهادهای نظامی و امنیتی هم واگیر شده بود وقتی با توده ها ی عاصی روبرو شدند چون برفی که در برابر حرارت خورشید قرار می گیرد ذوب شدند و از بین رفتند و نظام هم همراه این ذوب شدند از هم فرو پاشید .