"دانشجویی در دانشگاه تهران خودکشی کرد"این یک گزاره ساده خبری نیست که فرصتی برای تحلیل بدهد تا آنکه می نویسد وجدان آزرده اش بپندارد می تواند نفسی به آرامی بکشد و با خود زمزمه کند "من که حرفم را زدم،انگشت اتهام را بسوی مهتمان دراز کردم پس وظیفه ای دیگر در جامعه ناشنوا ندارم"،شاید حق با این وجدان آزرده باشد٬جامعه ای که نخواهد و یا نتواند بشنود راه به هیچ اصلاحی نمی دهد.در اوسط دهه شصت در روزنامه کیهان گزارشی تهیه کردم با تیتر "رویای همگانی دانش آموزان :دکتر،مهندس و کاسب بنز سوار"،در این گزارش عواقب مدرک گرایی و سوداگرایی افراطی را از زبان کارشناسان و خودم برشماردم،اما این گزارش مخاطبان را هوشیار نکرد،هنوز این شاخ و برگ نگرفته و تنومند نشده بود،در خفا داشت شکل می گرفت.بعضی از همکارانم برمن خرده گرفتند زیادی تند رفته ام ...
اما امروز که به دور و بر نگاه می کنم،حس می کنم نباید این سوژه را به حال خود رها می کردم،آن روزها حضور محمد خاتمی و شهید شاهچراغی در راس موسسه کیهان به ما فرصت نوشتن می داد.اما من بجای آنکه فریاد بزنم:"یافتم ،بحران فردا را یافتم.آن اهرمی که می تواند جامعه را از ارزشهای متعالی تهی کند را یافتم."به سکوت پناه بردم.شاید بگوئید از یک روزنامه نگار ساده که ازحل مشکل ساده خود عاجز بود چه کاری بر می آید و یا امروز برمی آید.ما چاره یی جز آن نداریم که مدام بگوئیم و بی وقفه بنویسم شاید اتفاقی بیفتد،ولی ...
امروز نتیجه نهایی آن گزارش رابه تمامی می توان دید،آنهمه اصرار بر مدرک گرایی منجر به یک تقلب گسترده در میان برخی مدیران شد.امروز دیگر عنوانهای تحصیلی احترامی و رغبتی را برنمی انگیزد ،سوداگری بی وقفه همه ارزشها را بی ارزش کرد و نسل جوان - بخوانید دانشجو- با یک از خود بیگانگی گسترده،ناامیدی فراگیر و آینده باختگی درگیر شده است و در میان کوچه های بن بست خود را می یابد و می پندارد هر راهی برود به جایی نمی رسد،شاید وضع اینهمه بغرنج نیست ولی مسئله نگاه دانشجو است که این چنین جهان را می بیند.
در این ماجرا نظام آموزشی فشل که تمام اجزایش از هم گسیخته و جز تلنبار کردن اطلاعات وظیفه ای برای خود نمی شناسد مقصر است،نظام سیاسی که تنها از دانشجو می خواهد معترض و سیاسی نباشد ولی هیچ راهی برای تخلیه انرژی روانی جوانان باقی نمی گذارد متهم ردیف اول است،خانواده هایی که تنها کنکور را می شناسند و آینده فرزندشان را تنها در زمین زدن این غول زشت می یابند مقصرند،جامعه ای که به خلاقیت و ابداع بها نمی دهد و کلیشه ای می اندیشد باید اتهام خود را بپذیرد. می ماند گفتن این نکته که سیستم اداره کننده دانشگاه هیچ برنامه ای برای تزریق روحیه نشاط در میان دانشجویان ندارد باید در قبال بی مسئولیتی اش پاسخگو باشد، استادی که روانشناسی برخورد با دانشجو را نمی شناسد و ناخواسته تمام کمبودهای روحی و مادی خود را در دوران امتحان تخلیه می کند.همه در این ماجرا مقصریم که فضا را برای دانشجو،کافکایی و تراژیک ساخته ایم.امروز اگر می خواستم گزارشی بنویسم این تیتر را می زدم: رویای همگانی دانشجویان:"درسهای خسته کننده ،امتحانهای زجر آور و آینده ی تباه."