اصلاح طلبان ساختاری مسلسل بدست به جنگ میر حسین موسوی شتافته اند و با الهام گیری از فیلم "شوالیه تاریکی " به شلیک بی امان واژه هایی می پردازند که هر نتیجه یی که داشته باشد با ادبیاتی که سالها در پی تحقق آن بودند سازگاری نخواهد داشت."بازگشت به تاریکی" بیش از آنکه یک تیتر ژورنالیستی جذاب باشد نشانه عملیات انتحاری است که قربانی را به همراه ضارب به هلاکت می رساند.آنها با زدن این تیتر بر آنند که نخست وزیر سابق را نماینده نیروهای شر معرفی کنند و این مجوز را بدهند تا بتمنی پیدا شود تا با نبردی بی امان او را به جهان ظلمانی دوباره تبعید کند.بدون آنکه به روی خود بیاورند تلاش برای نامزدی ریاست جمهوری حق طبیعی هر فرد است٬همانگونه که حق آنهاست از نامزد دلخواهشان دفاع کنند.

نمی دانم کجا و کی خوانده ام و یا جایی شنیده ام  آنکه مدام به مخالف خود خیره می شود و با او گلاویز می شود به مرور منش و رفتار رقیب را درونی می کند و بدون آنکه بخواهد شباهت تام و کمالی با کسی که بر نمی تابد می یابد٬امروز وقتی در سایت اصلاح طلبان ساختاری می خوانیم:" گرچه که مردم ایران از دوران میرحسین موسوی خاطراتی خوشایند دارند اما رفتارهای چپ گرایانه‌ی او در اقتصاد یا گفتمان غرب‌ستیز موسوی مدت‌هاست که به زباله‌دانی تاریخ سپرده شده و بدتر ماجرا این‌جاست که برای هیچ کس روشن نیست؛ هم‌چنان که ایران،جامعه‌ی ایران و گفتمان سیاسی ایران دگرگون شده آیا میرحسین موسوی هم تغییر کرده یا هم‌چنان گرفتار سپید و سیاه بینی‌های رایج دوران انقلاب است و دربند بیست سال پیش و گفتمان خیر و شر و شرق و غرب باقی مانده." در می یابیم چقدر این دوستان در زبانی معکوس شبیه همانهایی می نویسند که سالها تازیانه نقدشان تن هایشان را پر از جراحت کرده است

"میلان کوندرا"در جایی نوشته است یکبار به دیدار زنی می رود که در رژیم توتالیتر با همه فشار فردیت خود را تغییر نداده بود و شکنجه گران نتوانسته بودند او را شبیه خود کنند.در آن دیدار پسر زن نظری غیر از نظر مادرش می دهد و مادر با نگاه خیره او را سرجایش می نشاند و پسر می پذیرد که اشتباه کرده است و میلان از این برخورد نتیجه می گیرد این زن با همه مقاومتهایش در برابر شکنجه گران منش های آنها را جذب و فردیت پسر خود را سرکوب می کند.اکنون باید این اصلاح طلبان یکبار دیگر بازگشت به تاریکی را بخوانند و حیرت زده یکبار دیگر در آئینه به خود بنگرند.آنها آنچنان خشمگین اند که تناقض های یادداشت خود را نمی بیند و به این پرسش پاسخ نمی دهند اگر موسوی در دهه شصت خوشنام بود٬این خوشنامی را بر اساس کدام رفتار بدست آورده است و آیا کسی که  با آزادیهای اجتماعی مخالف است می تواند فاعل خوشنامی باشد؟  

صاحب این قلم حق طبیعی اصلاح طلبان ساختاری می داند که با نامزدی این چهره خوشنام مخالف باشند و نقد های تند و تیزی را علیه او قلمی کنند ولی این حق را ندارند -البته نه بر اساس گزاره های اخلاقی رایج بلکه بر اساس منطقی که تا کنون از آن دفاع می کردند -کسی را که معترف به خوشنامی او هستند نماینده شر و تاریکی بخوانند و اندیشه هایش را به جای نقد ساختاری و بر اساس شواهد تجربی روانه زباله دان تاریخ کنند.بعنوان روزنامه نگاری که در دهه شصت از نزدیک با این چهره تا کنون گوشه نشین آشنایی داشت و رفتارهایش را کاملا به یاد دارد نمی تواند چیزی به یاد آورد که مخالفت با آزادی های اجتماعی بدهد. اگر مجله های آئینه و دنیای سخن روانه دکه ها شد در دوره نخست وزیر وی بود و در همان دوران مخالفت با روش های غیر متعارف در برخورد با رفتارهای خشونت بار در قبال رفتارهای اجتماعی٬سیاست رسمی دولت بود. حال این مخالفت ها منتج به نتیجه می شد و یا خیر بحث دیگری است.

می ماند گفتن این نکته که در زمانه یی که طشت بازار به ظاهر آزاد از بام جهان سقوط کرده و دستهای تباه ساز ویرانگران سوداگر رو شده است و همه از بازگشت روح مارکس سخن می گویند و کتابهای این منتقد بزرگ نظام سرمایه خوانده می شود متهم کردن کسانی که به فرودستان می اندیشند به کهنه بودن بیشتر به یک مضحکه یی می ماند تا یک نتیجه گیری منطقی.نوشتن این یادداشت هر معنایی داشته باشد حتما این معنا را ندارد که نوشته ای در دفاع از نامزدی این و مخالف با نامزدی آن دیگری است٬چرا که هنوز فضای سیاسی کشور مبهم تر از آن است که راه به تحلیل٬پشتیبانی و یا مخالفت بدهد

*سايت اصلاح طلبان ساختاري - خرداد -در اقدامي ستايش بر انگيز تيتر "بازگشت به تاريكي "را از بالاي سر مطلب خود پيرامون  مير حسين موسوي بر داشت و بجاي آن اين جمله را قلمي كرد:  -" سایه‌ای بیست‌ساله بر روشنی‌‌های یک سیاستمدار" .