موسیقی اشک بشر است بگذار بریزد
بلندشومرد،بایست،بزن به کوچه و پس کوچه ها،نه،نمی توانم،آنقدر اراده در خود نمی یابم که بر پاهایم شلاق بزنم تا برخیزم.نشسته ام گوشه ای و به خلایی می نگرم که مرا در برگرفته است،یاد نوجوانی افتادم،شبی که فقر را کشف کردم،فکر کن کسی را دوست داری خالص و بی ریا و او یک راست به چشمهایت نگاه کن و بگوید دوستی من و تو ممکن نیست تو فقیری و ما پولدار،راست می گفت ولی چرا دل مرا از آن خود کرد،می دانم او هم مرا دوست داشت.از محله مان رفتند به بالای شهر.من زدم به کوچه و پس کوچه ها که مرده ام رسید بالای کوه، از آن زمان می شورم بر این فاصله ها ،آنهم با خسته کردن جسمم.
بی خیال مرد،بازی تمام نشده است و باز نوجوانانی و یا جوانانی می زنند به کوچه و پس کوچه ها تا انتقام شکست خورده را از خود بگیرند مثل من،مادرم حس می کرد من عوض شده ام.مرد شده ام.وقتی مرد می شی که تنهایی غمت را بر دوش بگیری و همه جا با خود ببری و نگذاری چشم نامحرم به آن بخورد،چشم مادر!
مادر می بینی قرنهاست اندوهم را در خود پنهان کرده ام مثل یک میراث شوم،موسیقی متن شجاع دل مل گیبسن در فضا موج می اندازد و تمام تنم را می لرزاند،فیلمی در ستایش انتقام.آزادی در پی انتقام می آید اگر کسی زخمی ات نکند ،اگر عشق ات را نربایند شکنجه را تاب نمی آوری تا فریاد بزنی "آزادی".دست پرقدرت آزادی وقتی در اشتیاق آدمی مداخله می کند،آنگاه حس می کنی باید بزنی بیرون و در کوچه و پس کوچه ها انتقامت را بگیری.بله مادر!من از خودم داد ستانم،اما آزادی کجاست.نمی دانم مادر.از مرد بودن خسته شده ام.می زنم به جهان اینترنت و می بینم مادر محمد علی ابطحی مرده است،چقدر تلخ وکوتاه از مرگ مادش نوشته است.مادر چشم!می زنم بیرون واندوه مرگ مادرها را می گریم.می گذارم پلکهایم بگریند.موسیقی اشک بشر است بگدار بریزد.این تلخی را برای ابطحی گران می دانم و چاره ای جز صبوری نمی یابم.خدایش صبرش دهد.