جمعه روز خوبی بود.هر جمعه که می رسه می گذارم فرهاد در من زمزمه کنه:داره از ابر سیا خون می‌چکه!/جمعه ‌ها خون جای بارون می‌چکه!/نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!/کاش می‌بستم چشامو،اين ازم بر نمی‌آد!/اما من چشمهامو می بندم و می گذارم پلکهام خیس بشند/داره صدای سازمی آد/چشمو باز می کنم هزار تا پیر و جوان دارند گوش می کنند،ساز داره قصه می گه،از کلیدر می گه،همون که خواست جلوی ظلم بایسته/اما زور مرگ بیشتره/چه دلی داره مارال/صدای نی می آمد،بشنو از نی چون حکایت می کند /از جدایی ها شکایت می کند،علیزاده که شوریده کرد دلها را می شد عصیان کرد و رفت به ترکمن -صحرا- و سراغ دخترهای دشت را گرفت.

قطعه دوم


از گیت امنیتی می گذرم،در وزارت کشورم.باید ذهنم را رها کنم تا اجرای آثار حسین علیزاده و محمد درویشی روز جمعه را تلخ تر کنه٬اما این تلخی چقدر زیباست،دلم نمی خواد صدای ساز قطع بشه ،فرهاد بازم برام می خونه:"توی قاب خیس این پنجره‌ها/عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،/چه سياه ئه به تن‌اش رخت عزا!/تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم."صدای نی پاشا هنجی که بلند می شه تنم رعشه می گیره ٬مرگ هابیل بدست قابیل ٬مرگ اسپارتاکوس ٬قیام کربلا و...جلوی چشهام قیامت می کنند.فرهاد بخوان:عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،/جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،/آدم از دست خودش خسته می‌شه،/با لبای بسته فرياد می‌كنه.

قطعه سوم

جمعه وقت رفتنه, موسم دل‌کندنه،/خنجر از پشت می‌زنه, اون كه هم‌ راه منه!/کاش شما با من بودید/چقدر دلم می خواست صدای پیانو هوشیار خیام را می شنیدید/چه سوزی داره سازش/خیره می شم به دستهای ولادیمیر سیرنکو رهبر ارکستر که می رقصد وهوا رامی شکافد و پرنده های نتها را به پروار در می آورد٬کاش بودید و می دانستید من کنار سینا و سهیل غروب خوبی داشتم٬همه حزنهای عالم را حس کردم و از غمگین بودن غمگین نبودم ٬حتی ماموران گیت امنیتی می خندیدند٬هنر پاسبان ها را شاعر می کند.

قطعه چهارم

مریم مهتدی را می بینم ٬می گوید کاشکی می گفتی دارید می آیید بلیط....اما عزیزم چه کیفی داره در کنار خرید اینهمه آشغال پولتو بدی صدای ساز بشنوی٬اینهمه جوان دلشان با موسیقی ٬با آواز٬با نمایش و... خدایا نذار اینها از اونها دریغ بشه٬می سرم به خانه و فرهاد گوش می کنم در زیباترین غروب جمعه:توی قاب خیس این پنجره‌ها/عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،/چه سياهه به تن‌اش رخت عزا!/تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم./داره از ابر سیا خون می‌چکه!/جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!/نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!/کاش می‌بستم چشامو، اين ازم بر نمی‌آد!/داره از ابر سیا خون می‌چکه!/جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

قطعه پنجم

جایی که موسیقی آغاز می شه واژه ها خاموش می شن...