سیاست را باید مثل یک اثر هنری دنبال کرد٬باید از ظاهر آن عبور و به باطن آن رسید٬نمایش مکبث ٬لیرشاه ٬هاملت و...شکسپیر پیش از صدها تحلیل گر سیاسی ماهیت قدرت را افشا کرده اند٬برای درک سیاست هزار بار باید فیلم پدر خوانده را دید٬اما یکبار خواندن ماکیاول می تواند درک انسان را از این پدیده شوم اما ضروری تغییر دهد.همه این دیدن ها و خواندن ها چیزی را که مدام از یاد می بریم به یادمان می آورد ولی ترجیح می دهیم فراموش کنیم چرا که نمی خواهیم مخاطرات  دهشتناک در پس ماجراهارا باورکنیم و ترجیح می دهیم در هر حادثه تنها چیزی را را ببینیم که امیدمان بدهد و درضمن هزینه ای از ما نگیرد.در بازی سیاست باید قدرت داشت و با تدبیر و بموقع از آن بهره برد ٬در غیر این صورت چاره یی جز تماشاچی بودن و حسرت خوردن نیست.

چه کسی است که نداند بوش در کانون نفرت همه آنهایی که از اشغالگری و ستم نفرت دارند و به هرحال هر حادثه ای که این نفرت را متبلور کند ذوق را بر می انگیزد٬با این نگاه پرت کفش به سمت بوش به هرحال اقدامی نمادین در جهان منفعل است و قابل تقدیر٬ولی وقتی به مناسبات واقعی قدرت نگاه می کنیم در می یابیم چه آگاهانه و چه ناآگاهانه همین پرتاب کفش پیمان امنیتی که همان روز بین بوش و مالکی امضا شد را به جهان فراموشی تبعید کرد ٬دیگر کسی مجبور به اعتراض بی ثمر نشد و همه نفس راحتی کشیدند٬آنهایی که از این پیمان سود بردند لبخندی رضایت مندانه زدند و مزایای دمکراسی را به یاد آورند و مخالفان نیز خوشحال و مشغول جشن پیروزی شدند تا شکست واقعی شان را بپوشانند.در ماجرای جنگ انگلیس و آرژنتین مارادونا گلی به انگلیس زد تا یک ملت تحقیر واقعی را از یاد ببرند. قدرت در جهان واقعی تصاحب می کند و در در فضای نمادین و سخت بی ثمر باز پس می دهد.

صاحب این قلم بارها نوشته است در جریان انتخابات نهم هم اصلاح طلبان شکست خوردند و هم محافظه کاران و این دومی خیلی دیر نقش منتقد را بر عهده خواهد گرفت و در همان لحظه از مناسبات واقعی تو دهنی خواهند خورد ٬ماجرایی که در عمل افتاد و آنها مجبور شدند طرح وحدت ملی که قرار بود به ظرافت رئیس جمهوری فعلی را حذف کند در یک نعل وارونه در اجماع برروی نامزدی احمدی نژاد تمام کنند ٬آنها برای این اجماع پیش شرطهایی خواهند گذاشت و چه کسی جز خود آنها می دانداین پیشنهاد هم از هم اکنون سرنوشتی جز طرح وحدت ملی نخواهد داشت٬مگر آنکه قدرت مسلط خواهان آن باشد. اصلاح طلبان یکبار در جریان انتخاب شهردار تهران با راست به اجماع رسیدند٬یک طرف از این اجماع هر چه خواست بدست آورد و طرف دیگر هر چه داشت از دست داد. این بازی مرتب تکرا می شود بدون آنکه کسی از آن بیاموزد٬می ماند گفتن این نکته که مناسبات واقعی قدرت که سمت و سوی رویدادها را تعیین می کند نه ابدیست و نه تغییر ناپذیر ٬کافیست آنرا بدرستی باز شناخت تا هم بتوان آنرا تغییر داد وهم اثر خود را بر تاریخ گذاشت . اما تا زمانی که خوش بینی و بدبینی و نه شناخت درست صورتبندی قدرت بر ذهن ها حکومت می کند در حلقه فروبسته امید و ناامیدی همه چیز در غیاب مردم شکل می گیرد و پیش می رود.