"ارحام صدر"هم رفت.همه می روند٬نه همه می رویم.این مرد بسیاری را خنداند ٬به شهرت رسید ٬نامی شد در تاریخ ٬هرچند سه دهه آخر عمرش را در سکوت گذرانده باشد. نامها می مانند حتی اگر نخواهند. مانده بودم در باره او چه بنویسم.در باره شیرین زبانی هایش ٬در باره لبه تیز انتقادهایش ٬انتقادهایی که اگر ژرفا نداشت ولی آدمها را سبک می کرد. بسیاری از داوری های رایج دیگر معنای خود را برای من تغییر داده است. هر چیزی که بتواند مردم را متاثر کند و در اعماق ذهن آنها بماند باید جدی گرفت . همانطور که باید سینمای فردین را جدی می گرفتیم ولی نگرفتیم و به این دلیل بخش مهمی از خود آگاهی ملی مان  را از دست دادیم.

تنها یک بار ارحام صدر را در هتل عباسی دیدم و تنها سلام وعلیکی .ازدحام جمعیت دور او فرصت کپ و گفت راازمن دریغ کرد٬آنروز نمی دانستم این هتل با همت او ساخته شده است.نمی دانستم او مدیر بیمه ایران بوده است.خدایا چقدر کم راجع به خودمان می دانیم. چقدر قدر نشناسیم. خیلی ها در این مملکت تلاش می کنند و بعد همه چیز از یاد می رود. چرا در این هتل نوشته ای نیست که آگاهی ما را افزون کند ٬همه چیز برای ما از فراموشی ساخته شده است. من این خبر را در سایت روز خواندم ٬از زبان خود وی در این مورد نوشته اند: "من در به وجود آوردن هتل عباسي سهمي موثر ومفيد دارم چون با سرمايه بيمه ايران ساخته شد و من آن زمان مدير بيمه ايران بودم وآن هم سودي بود که بعد از مدتي در بيمه ايران جمع شده بود و قرار بود به مرکز منتقل شود اما من اعتقاد داشتم اين پول مردم اصفهان است و بايستي صرف خود شهرشود. آن زمان هم اصفهان هتل در خوري نداشت در حالي که يک شهر توريستي بود به همين خاطر ما فکر کرديم اين پول صرف ساخت يک هتل در شان شهر تاريخي اصفهان شود که به همراه همکارم فضلل الله جلوه که از نويسندگان خوب مملکت است هر دو بسيار همت کرديم تاساختمان قديمي کاروانسرا به هتل فعلي عباسي بدل شود. يادم هست آن زمان ما دنبال يک گچ کار مي گشتيم براي گل و بته هاي نقوش ديوار و الان مي بينيم که به واسطه هنرمندي همين هنرمندان هتل عباسي در حال تبديل شدن به يک موزه است".
امروز کدام از یک از ما می داند که برج آزادی ٬میلاد ٬بوستان ملت و لاله و..یا فلان اتوبان و بزرگراه  و یا فلان سبک در هنر و روزنامه نگاری را چه کسی ساخته و یا ابداع کرده است. چون همه چیز از یاد می رود هیچ کس بدنبال آن نیست با کار آفرینی نامی از خود بگذارد. دیروز با فرهاد سپهرام در این مورد تلفنی کپ می زدیم ٬می گفت :مراسم منصور تاراجی چقدر غریبانه برگزار شد. سالها قلم زدند و خون دل خوردن و روزنامه نگاری درجه یک هم باعث فراموش نشدن نمی شود٬در جوابش گفتم مهم نیست مهم آن است که انسان در زندگی برای خودش کسی باشد . تاراجی بود٬ارحام است و بسیاری دیگر خواهند بود . حتی اگر کسی نداند این هتل را چه کسی ساخته است و آن فرد در زندگی چه کرده است. می دانم حرفم بی رحمانه است ولی کار دیگری از ما بر نمی آید تا زمانی که فراموشکاریم همین هستیم که هستیم