دنیا به انتها رسیده است ،باید به انتها رسیده باشی تا بدانی چه می گویم ،در گوشه افریقا وبا کشتار می کند و در گوشه دیگر شهری را محاصره می کند تا گرسنگی بدهند آدمها را،عده ای وبا را بهانه می کنند تا سیاستمدار شروری را کله پا کنند و یکی دیگر مثل او را بر تخت سلطنت بنشانند و در آن دیگری -غزه ر ا می گویم - گرسنگی می دهند تا به صلح برسند .سهم آنهایی که می میر ند و  آنهایی که گرسنگی می کشند چیست ؟:هیچ ،مطلقا هیچ

عده ای طرح وحدت ملی می دهند و عده ای علیه آن می شورند،سالهاست داریم از هم منها می شویم ،آنقدر کم می شویم که جز خلا هیچ نمی ماند ،جز کشتار امید ،جز تنهایی ، سیاست یعنی من و تو  ماشویم اما همه من شده ایم ،فارغ از هم شده ایم .دوزخی تنهایی تمامی ندارد .سهم ملت از این وحدت و یا تفرقه چیست . همان سهمی که از نفت بردیم ،چقدر بود این سهم :هیچ ،مطلقا هیچ

همه داریم می گریزیم ،همه بی قراریم ،می خواهیم بمانیم ،چطور نمی دانم ،شاید هم برویم ،کجا ،نمی دانم ، بی قراریم،خسته ایم ،افسرده ایم ،باید کاری بکنیم ، مسافرت می رویم خسته تر برمی گردیم ،می خندیم ،تلخ تر می شویم ،سکوت می کنیم پر از فریاد می شویم ،فریاد می زنیم در سکوت رها می گردیم ....من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شده ايم.../...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم.../..مانده آنکه رو به خودمان داد بزنیم و با هم بخوانیم آینه داریوش را:رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم/رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم... سهم ما از جهان دهشت زده چیست،جهانی که انسان را فراموش کرده است همه چیز،مطلقا همه چیز