قلم دارد بی تابی می کند تا از بحرانی بنویسد که کاهش سرسام آور بهای نفت جلوی ما خواهد گذاشت٬کلمات با شتاب پشت سر هم چیده می شوند ٬واژه ها باید به گونه ای کنار هم گذاشته شوند تا ذهن مخاطب بتواند یک تصویر ذهنی از آن خلق کند ٬ولی وقتی می خواهد در باره بحران بنویسی دالها همه خشن می شوند و شورشگر٬می نویسم و پاک می کنم٬ناگهان دختری وارد اتاق می شود٬نگاهم می کند و بدون مقدمه می گوید من "سانیا محدث جوادی" هستم ٬ناگهان ذهن به جای دیگری می رود ٬هر چه سرشته بودم از هم می گسلد"برادر او را سالهاست می شناسم پژشکی متعهد و دوستی که در هم صحبتی آرامم می کند٬آنهم در شرایطی که افسرگی دستهایش را در ذهنم فرو برده است و رهایم نمی کند.

سانیا نقاش است٬تابلوهایش را جلویم می گذارد ٬هجوم رنگها فضای ذهن را به هم می ریزد٬رنگها حتی در تندی و حزن شان شیطنت ناگفته یی را به تماشا می گذارند٬مدام در باره کارهایش توصیح می دهد و من گوش می کنم ُچقدر با برادرش متفاوت است ٬او جدی و تراژیک به جهان نگاه می کند و لی این یکی حتی وقتی از تنهایی بر آنست از طریق رنگها سخن بگوید فوران امید را می توان دید.چرا می خواهد هنر پیشه شود٬گاهی مسایل توصیح ناپذیر می شوند٬به چند نفر زنگ می زنم تا وارد جهان سینما شود ٬اگر بتواند ٬به ده نمکی زنگ می زنم و او می پذیردبه پشت صحنه اخراجی ها برود. کاش کسی پیدا شود روایت پا سوخته گان سینما را بنویسد٬از اخراجی های سینما ٬جانهای تب داری که شانس نیاورند تا آنی شوند که می خواستند .هنرپیشه شدن از نظر من کاری صعب است ٬انسان بار شخصیت خود را نمی تواند تحمل کند٬دیگر شدن باید دهشتناک باشد. شهرت را بگذارید کنار به سختی کار پی می برید.

پر از شوق است مثل بسیاری ٬شریف نیا زنگ می زند و قول و قراری می گذارد ٬سالها پیش وقتی مجموعه تلویزیونی امام علی (َع) را دیدم با همه دست اندرکاران مصاحبه کردم ٬کاری متفاوت برای من ٬آن گفت و گو ها راهگشا بودند ٬ماکیاول می گوید زندگی حاصل استعداد و تصادف است ٬در نقاشی سانیا پر از استعداد است در هنر پیشه گی نمی دانم . آنچه برای من مهم است اخلاق هنرمندانه است که روشنگری را انتخاب می کند. دراوج بودن باید در زندگی هم معنای خود را بیابد . کاش سینما آنی می شد که باید می شد. حس می کنم وقتی محدویت نباشد بخشی از انسانها لا اقل می توانند اخلاق حرفه ای را رعایت کنند ٬ابتذال از محدویت بر می خیزد.

تابلویی به من هدیه می دهد از کتارهایش ٬نمی دانم بپذیرم و یا نه٬در طول سالها بسیاری از نقاشان بزرگ خواسته اند تابلوئی به من هدیه بدهند ولی نپذیرفتند ٬گاهی نه گفتن سخت تر از آری گفتن است ولی باید کار سخت را انتخاب کرد ٬کاش استعدادها در بی امکانی پرپر نشود. بسیاری در هنر آنی نمی شوند که باشد بشوند . باید راه را برای جوانان باز کرد .....