چهار زن بگیر بدون هوس تا آدم خوبی باشی
عصر جمعه دلم بد جوری گرفته ،اما صبج خیلی خندیدم ،خیلی ،کسی می گفت اگر کسی چهار زن بگیره و از روی هوس نباشه و عدالت را رعایت کنه نباید به او خرده گرفت.گرفتن چهار زن بدون هوس از آن حرفهاست که از شدت تلخی مرا خنداند .آدمی که من باشم سالهاست می خواهم با خودم عادلانه زندگی کنم ولی نمی توانم.بله اگر چهار تا زن داشته باشی دیگر هوسی نداری . میل با تحقق اش ناپدید می شود. لذت جزیی از خیال آدمیست و واقعیت ندارد و عدالت دریایی از خون با خود به همراه دارد. این حرفها را نمی فهم .
غروب جمعه می خواستم به خیابان بروم و به چهره زنانی خیره شوم که بدون هوس باید زنی کسی بشوند و عدالت را بخواهند . کاش مدیرانی که کارمندان فراوان دارند بدون هوس ریاست کنند و نگاه عدالت طلبانه داشته باشند و همه چیز را برای خود نخواهند و هیچ چیز را برای ما...گاهی مفاهیم تلخ می شوند ،گاهی تلخ خنده دار. کاش اینقدر نمی خندیدم. ظهر که شد خوابیدم و درخواب دیدم گرگها مرا می دردند سراسیمه از خواب بر خاستم و به اینترنت پناه بردم و این چند خط را برای آرامم کردن دلم اینجا گذاشتم . کاش جهان نه عدالت داشت و نه هوس و تنها دوست داشتن ساده بود. اما جهان پر از هوس است و جنایت و سهم ما از آن خنده تلخ