*اززبان یک بی پول

ای لعنت بر این روزگار.برادر برادرش را نمی شناسه٬هی می گم داداش من٬عزیز من دنیا دو روزه ٬جواب خدا بیامرز پدر و مادرم را اون دنیا چی می دی ٬چطور دلت می آید برادرت با پنج سر عائله خونه خراب بشه و آواره خیابانها ٬دو میلیون تومان برای تو که میلیارد میلیارد داری اندازه یک نخود نمی ارزه.تازه من که نمی خواهم پولتو بخورم.یاد نداری هات بیفت که من چطور زیر بغل ات را گرفتم .قرض می خواهم . جواب صاحبخانه را که دادم خیالم راحت شد می افتم دنبال وام. پولتو برمی گردانم.بخدا خودم را می کشم ٬خونم می افته گردن تو.ما چشممون رو بستیم تو خونه پدری مون رو بالا کشیدی و برای خودت شدی بساز و بفروش.حالا نه خواهر می شناسی و نه برادر.ای لعنت بر این روزگار

 

*از زبان یک پولدار

ای لعنت براین روزگار٬دوزارکه در می آوری همه چشم می دوزند به جیب ات٬همه فکر می کنند خیلی خوشبختی ٬تو کار پول در آوردن یک لحظه غفلت کنی شدی ورشکسته و گوشه زندان اسیر٬چک که می کشی ٬چک که می گیری مثل بید می لرزی.آدمای پولدارتر از من الان سیاه بخت شده اند و گوشه ای از این شهر بی در و پیکر خود را گم کرده اند.اگر دست تو جیب بکنم به تو برادر بدهم ٬به تو خواهر بدهم٬به تو همسایه بدهم چشم باز کنم شدم آس و پاس.بابا یک دفعه برای گرفتن پایان کارت به شهرداری بیفته می فهمی ما داریم پول خونمونو می خوریم.منت عمله و بنا و نقاش کشیدن بماند سر جایش .می سازی و می فروشی .می بینی خونه ها یک هو چند برابر می کشند بالا و تو دق مرگ می شی که چرا فروختی٬ای لعنت بر این روزگار

 

*از زبان یک کارمند

ای لعنت به این روزگار٬نشسته اند اون بالا حقوق های بالا می گیرند٬مرتب سفر می رند ٬پاداش می گیرند و.... بعد وقتی چشمشون به ما می افته شروع می کنند به غرولند.چرا فکر می کنی باید اندازه تو دلم برای کار بسوزه٬دو برابر حقوق من میوه می آید دفتر کارت.میوه هایی که برای یک دونه اش حسرت به دل مانده اند بچه هام . خدا ذلیل تان کنه که مرتب با تهدید اخراج دلمون رو خون می کنید.از شما بکشیم ٬از صاحب خانه بکشیم ٬ای لعنت بر این روزگار

 

*از زبان یک مدیر

ای لعنت به این روزگار٬مدیر شدیم که خون دل بخوریم. صد بار باید داد بکشی تا هزارتا کارمند یک کار کوچک را به سرانجام برسانند. آنقدر تنبلی می کنند که شب هم کابوس می بینم ٬تازه باید مراقب باشم کسی فرش مدیریت را از زیر پاهام نکشه ُ٬تازه باید هزار جور باج به زن و بچه ام بدهم که اخم نکنند که همش سر کارم.تو لااقل کم می گیری مسئولیت نداری.من بدبخت باید جواب هزار نفر را بدهم٬ای لعنت به این روزگار

 

*از زبان یک دولتمرد 

ای لعنت به این روزگار٬هیچکس بیگاری و خستگی ما را نمی بیند.هزارتا کار خوب بکنیم هیچ کدام از این روزنامه نگار ها یک خط نمی نویسند.همش دنبال یک اشتباهند تا آنقدر بنویسند وروزگار آدم را سیاه کنند.بابا دین نداری ٬آزاده باش٬چشم باز کن کنار اینهمه سیاه نمایی یک نقطه سفید را هم ببین. ای لعنت به این روزگار

 

*از زبان یک روزنامه نگار 

ای لعنت به این روزگار٬از صبح تا شب دنبال خبر می دویم.ده صفحه می نویسیم ٬نه صفحه اش را مدیر مسئول و سردبیر خط می زنه . بعد زبانشان را هم دراز می کنه روزنامه فروش نداره ٬دخل با خرج جوردر نمی آید. اگر نداره چطور خانه ات داره می رسه قله کوه ٬ماشین ات مدل بالاتر٬بابا یک کمی هم به فکر ما باش.سیاه نمایی.کدام سیاه نمایی.از هزار تا مشکل یکی شو چاپ نمی کنیم.از این بترس ٬از اون حساب ببر ٬بعدش هم لنگ یک لقمه نون شو٬ای لعنت به این روزگار

 

*از زبان یک مدیر مسئول و سر دبیر

ای لعنت بر این روزگار٬تکان می خوری بخشنامه می آید که این را چاپ کن و آن را نه٬بعد یک کلمه خبر  را خط بزنی می شی سانسور چی و منفعت طلب و سازشکار٬روزگار .... بابا چه غلطی کردم این شغل لعنتی را انتخاب کرده ام. دارم. خوبش هم دارم .کلی خون دل می خورم. اگر این پول که گذاشتم روی روزنامه می گذاشتم روی زمین. الان برای خودم شده بودم میلیاردرو شاید هم بیشتر ٬ای لعنت براین روزگار

 

*از زبان یک خواننده

ای لعنت به این روزگار٬این که روزنامه نیست ٬روزینامه است.اینهمه مردم مشکل دارند دریغ از یک خط نوشتن.بابا شما روزنامه نگارید یامیرزا نویس.بابا بساط تان را جمع کنید ملت راحت تر است. پس باید دردمون رو به کی بگیم.ای لعنت به این روزگار

 

*از زبان یک آدم مبهوت

ای لعنت بر روزگاری که همه در آن یک اندازه می نالند.....