واقعیت سفارش گفتن و نوشتن نمی دهد.همه می پندارند گفتنی ها گفته شده و این تنها سکوت است که می تواند برهوت موجود را معنا کند و کلام معرف هیچ چیز نیست جز خودش.ذهن فعال در برخورد با واقعیت مومیایی شده و بدون جنبش مدام به سمت خود عقب می نشیند و دیگر هیچکس امید ندارد ایده ها جهان را تغییردهد.همه چیز به سیر خود انگیخته امور سپرده شده است. سیری که جلوی پیش روی ذهن به سوی واقعیت و واقعیت بسوی ذهن را دیوار می کشد.همه می پندارند پشت دیوار هیچ نیست.پس چرا باید سربه دیوارکوبید تا دیواری را ناپدید کرد که کارکردی جز یک نشانه ندارد٬نشانه ای امید بی حاصل.

جامعه ما در حرکتی دواری گرفتار شده است نا امیدی مطلق راه به امید شیدایی می دهد و امید شیدایی در پیش رویش بسمت تحقق در برخورد با موانع کوچک و بزرگ تمام توانش را از دست می دهد و دوباره نا امیدی از همه روزنه ها سر بیرون می آورد. مشکل از آنجا آغاز می شود که فعالان سیاسی و آنهایی که برآنند تغییرات واقعی را شاهد باشند از یاد می برندتاریخ همانگونه نوشته می شود که انسانها عمل می کنند و لی ما هم در دوران امید و هم در دوران نا امیدی هیچ نمی کنیم جز حرف زدن. پرحرفی در نهایت این ذهنیت را بر می انگیزد همه چیز گفته شده است٬پس از گفتن چه کاری بر می آید ٬پس باید سکوت کرد.

بسیاری می پندارند تخم مرغ ها شکسته شده است و دیگر نباید چشم انتظار جوجه هایی بود که در پایان پائیز می توان شمردشان.اما آشپز های شکست خورده تخم مرغ ها را در روغن داغ یاس می پزند تا خود را نماد یاس و شکت بشناسانند و برای شکست ای مرثیه یی بسرایند که وزنش از منیت شان سرشار است.آنها از یاد می برند هیچ وضعی ابدی نیست و می توان هر وضعیتی را تغییر داد. بجای امید شیدایی و ناامیدی خوار کننده با واقعیت مشخص گلاویز شد و در باره آن سخن گفت. در چنین صورتی تازه در خواهیم یافت بسیاری از حرفها زده نشده است ٬حرفهایی که واقعیت را بسمت ذهن و ذهن را به دامن عین می کشاند. همان اندازه که امید در فردای دوم خرداد جعلی بود ناامیدی فعلی هم دست ساخته کسانی است که از ومضع موجود سود می برند.

البته باید از تلخی ها و ناکامی ها سخن گفت ٬چرا که همین گفتن است که انسان را ترغیب می کند برای بهبود اوضاع کاری بکند.قبل از هر چیز باید بدانیم بشر عصای معجزه گری ندارد که آرزوهایش را یکشبه محقق کند. برای ساختن فردای بهتر باید با صبوری میلی متری جلو رفت٬ناکامی ها را تبدیل به خود آگاهی و تجربه کرد تا بتوان راه دیگر را ابداع کرد که ممکن است ما را به سمت جامعه بهتر گامهایی به جلو برد. وقتی امید شیدایی را واگذاریم راه را بر نا امیدی می بندیم که میوه ای جز انحطاط و مخاطرات اخلاقی نمی دهد.