ترس٬ترس بی جهت٬ترس بی مضمون٬این ترس لعنتی ازکجای ناخودآگاه ما پر می کشد و تمام وجودمان را پر می کند.تا مدیری را می بینیم هراس تمام وجودمان را پر می کند.رعشه ای بر اندام مان می افتد.او را در امرخیالی باز می یابیم٬او در هئبتی باز می یابیم که فاقد آنست.اما در دیالکتیکی مخوف به مرور همان چیزی می شود که ما آئینه وار به او منتقل می کنیم.بتدریج چهره عبوس می یابد. می پندارد باید با یک نگاه وحشت بر انگیزد.تنها یک فرد که هراس را در خیرگی اش به تماشا نمی گذارد او را دچار فروپاشی روحی می کند. یک انتقاد بی پرده تمام هستی جعلی اش را افشا می کند.آنها به این دلیل جسارت را نفی می کنند٬به این دلیل به مرور کسانی را گرداگرد جمع می کند که این هراس را نه تنها فربه تر کند بلکه آن را غول آساترکند.

مدیر مفروض ما هم می هراسد چرا که این رابطه سلطه گرانه تنها با جفظ سمت است که تداوم می یابد و به این دلیل برای حفظ اش هر کاری مجاز می گردد.یک حس ناشناخته به او نهیب می زند.این وضع دائمی نیست .او می کوشد با فساد مالی و با رانت طلبی موقعیت مسلط خود را تثبت کند.فرودستان هراسده که به دلیل خوی برده گیری شان هیچ هراسی را بر نمی انگیزند محرم راز می شوند و ناگهان مدیر در می یابد آنها همه چیز را می دانند به این دلیل گرفتار یک هراس متقابل می شوند و سهمی به آنها می رساند تا جسارت افشا نداشته باشند.در این مرحله است حلقه فرو بسته مدیریتی شکل می گیرد. باندهای مخوف که به هم گره خوردندو نسبت به هم رابطه مهرآمیز و کینه ورزان متقابل دارند. چون از یک سو از هم منافع می برند و از سوی دیگر به دلیل هراس از هم متفرند.این هراس زمانی جسمیت می یابد که مدیر دیگر مدیر نباشد.آنها از هراس مدیر رابی آبرو می کنند و بدون آنکه بدانند خود را بی آبرو می کنند.

همین رویکرد است که ناکارآمدی را همسایه دیوار به دیوار فساد می کند ٬هر جا که فساد باشد امکان شکل گیری کار آمدی و شایسته سالاری وجود ندارد. با این منظر سازمانها روز به روز از هم گسیخته تر می شوند و هر چقدر منابع بیشتری به آنها تزریق شود این ناکارآمدی فربه ترمی شود چرا که باند ها را بیشتر در چپاول جری می کند. هیچ نظارتی فی نفسه ای و در نهان نمی تواند بر این فساد غلبه کند چر ا که ناظر هم می تواند جزیی از این باند ها شود که می تواند زندگی یک نفر را دگرگون کند.

تنها راه رهایی از این دیالکیتک آزادی بیان و میدان دادن به افراد منتقد و جسور است که با صراحت سخن شان را می گویند.این جسارت هم زمانی منتج به نتیجه اجتماعی می شود که در قالب نهادهای مدنی و رسانه های آزاد متبلور شود. در غیر این صورت تنها نتیجه ای که دارد حفظ پاکی یک فرد است ٬فردی که در فضایس منتزع دچار غفلت می شود که پاکی اش هیچ سود جمعی نهادینه شده ندارد. هر پاکی را باید تبدیل به مضمون اجتماعی کرد تا ثمربخش شود . اما این فرایند آسانی نیست .ولی باید براین دشواری غلبه کرد و اجازه نداد نا کارآمدی به همراه فساد همه چیز در گرداب خود فرو ببرد.باید کار را در دفاع از آزادی بیان پی گرفت که با حضور معجزه آسایش هراس های بی دلیل را سرکوب و به شجاعت و کارآمدی میدان می دهد.در غیر این صورت نه اقتصاد متمرکز و نه اقتصاد آزاد با همه تبلیغات و زنده و یا مرده باد گفتن قابل دستیابی نیست.بلکه اقتصادی خواهیم داشت که شهوت قدرت و ثروت نقابی می شود بر روج هراسیده و واخورده