از نگاه سردبير قوچاني :

اولين واكنش هر ايراني پس از خواندن تيتر مرد 1364000000000 توماني در شماره گذشته شهروند امروز اين است كه محمد جابريان اين «همه» پول را از كجا آورده است؟ كه چگونه فردي چون او توانسته سي‌درصد از سهام شركت فولاد خوزستان را در بورس تهران به مالكيت خويش درآورد؟.... ادامه

از نگاه يك شاعر مشهور:

ايستاده ام در ازدحام مترو ٬چهره اي را مي بينم كه آشناست٬وقتي اقاي سردبير بدنيا نيامده بود او مشهور بود.سلامش مي دهم.خوشحال است٬از خوشحالي اش خوشحال مي شوم.علت شادي اش را مي پرسم٬جواب مي شنوم رئيس خوبي پيدا كرده ام.داريم شش مجموعه شعر چاپ مي كنيم.چقدر دستمزد مي گيري.دويست هزارتومان٬اما تحت فشار روحي ام.چون مرتب شايعه لغو قرارداد آزارمان مي دهد.ولي رئيس مان آقاست.هوايمان را دارد. تازه توي خانه كارهاي تايپي هم انجام مي دهيم.فعلا صاحب خانه جوابمان نكرده است.در ايستگاه امام پياده مي شود.آقاي ...مراقب سلامت تان باشيد هزينه درمان گران است.دفعه پيش وقتي غمگين بود از اينكه بيمه نيست آزارده بود.اگر مريض شويم بايد ...نه... وقتي اقتصاد آزاد شود...اثرات انتشاري در آمدهاي كلان قرنها بعد سلامت ات را آقاي شاعر تضمين مي كند. بايد كمي صبور بود.

از نگاه يك بازنشسته يك وزارتخانه صنعتي

فيش اش را نشان مي دهد.به اندازه سن آقاي سردبير اين بانوي ورزيده در حسابداري سابقه كار دارد. همه از كار و وجدان حرفه ايش تعريف مي كنند.دستمزدش اعجاب آور است٬به همان شگفت انگيزي رقم سرمايه گذاري آقای سرمايه گذار.سر جمع حكم اش دويست و سي هزارتومان مي شود.ناراحت نيست چون قرار است اثرات بازي سرمايه دارها چند قرن بعد او را مرفه كند.چه دنياي خوشمزه اي آقاي سرمايه دار٬ببخشيد سردبير.

از نگاه يك روزنامه نگار بيكار

خوشبختانه كار نيمه وقت پيدا كرده ام ٬بقيه مواقع كمتر راه مي روم كه به غذاي كمتري نياز پيدا كنم.او غمگين نيست٬چون معجزه آزادسازي نرخها دارد جواب مي دهد. اگر كساني گرسنه بمانند٬اگر بعضي ها آواره شوند نبايد غمگين شد.چون سرمايه دارها پولدارتر مي شوند و اگر آقايي كنند بعنوان برج ساز هزينه يك مجله و يا روزنامه را مي دهند تا چند روزنامه نگار به نمايندگي از همه روزنامه نگاران آواره طعم دستمزدهاي چشمگير را بچشند.ببينيد چه سرمايه دارها خوب اند.بجاي آنكه اسفند برايشان دود كنيم كه چشم نخورند٬آه تلخ مان را نثارشان مي كنيم. حماقت هم حدي دارد...

از نگاه يك آدم شكاك

دلال را با كار آفرين اشتباه گرفتن٬فضاي پر از هرج و مرج و سليقه زده را با يك نظام قانونمند اشتباه گرفتن تنها از آدم ذوق زده برمي آيد كه در هر حادثه دنبال معجزه اي مي گردد و فوري هورا مي كشد. البته بايد كتابهاي هايك ٬اسميت و.... را بخوانم شايد دليل اين ذوق زدگي را پيدا كنم. وقتي سازمان برنامه و بودجه را منحل مي كنند و هر جا مي روي دولت جلويت سبز مي شود .بازار حتما بجاي بخشنامه هايي كه اعتبارش هنوز رسميت نيافته باطل مي شود معجزه خواهد كرد و سپاه سرمايه دارها را گسيل خواهد كرد تا با ويران كردن آخرين برج و باروي فقرا٬فقر را همراه فقرا يكجاغيب كند.مهم نيست چه مي شود بايد زنده باد سرمايه دار سر دهيم تا مرگ فقرا خيال كسي را آزرده نكند.

يك نتيجه منطقي

وقتي چپ ديروز راست امروز مي شود٬آنچنان راديكال از سرمايه دار٬ نه البته از سرمايه داري٬دفاع مي كند كه همه هواداران نظام بازار در غرب از بزدلي شان در برابر دلاوري نورسيدگان هوادار سرمايه دارعرق شرم بر پيشاني شان نقش مي بندد. وقتي ذهن خيال انديش شد٬زنده باد ها معناي مرگ بر فقرايي مي دهند كه هرگز فرصت مطالعه مقالات سوپر راست را ندارند.ببخشيد!بخاطر يك لقمه نان٬ما فرصت زنده باد گفتن به كساني را نداريم كه با پول توجيبي فرزندشان خيال يك شاعر٬بازنشسته٬روزنامه نگار و... براي يك عمر راحت مي شود.دنياي عجيبي است آقاي سرمايه دار٬ببخشيد سردبير!