خیال پردازی سیاسی چون شبحی سرگردان دولتمردان و مبارزان سیاسی را به تسخیر خود در آورده است.همه سوار بر اسب سرکش خیال به هر سو که می خواهند می تازند و می پندارند خواستن بدون توجه به تاریخ٬توازان قدرت و واقعیت های متصلب توانستن است و با اراده و با یک چشم به هم زدن می توان آرمان شهر زمینی را تحقق بخشید و با خیال آسوده باقی زندگی را در خوشی و لذت گذراند و برای فرزندان و نوادگان از خاطرات تلخی سخن گفت که به تاریخ پیوستند.این خیال پردازی مدام با شواهد تجربی باطل بودن خود را به رخ می کشد ولی هیچکس حاصر نیست آنرارا به رسمیت بشناسد و تجربی  ترین بیاندیشد و عمل کند.

خیال پردازی چون بت عیاری مدام چهره عوض می کند.یک روز در قامت شجاعت٬روز دیگر در لباس ناعقلانیت و روزهای بعد در نقش رهایی بخشی اقتصادی ظهور و بروز می یابد که قرار است ساختارهای معیوب را به سرعت درمان کند. همه خیال پردازان منیت قوی دارند ٬بی حوصله اند٬مسایل را در انضامیت آن نمی بینند٬به تک رویدادها بجای فرایند های تاریخی توجه می کنند.آنها در یک از خود بیگانگی مضاعف در حالی زنده باد سرمایه داری سر می دهند که در آن سوی مرزها جدی ترین حامیان لیبرالیسم و نظام بازاربا شرمندگی  آن را چون شر لازمی که تا امروز هیچ بدیلی ندارد معرفی می کنند.

آنها می پندارند آزاد سازی قیمتها ٬خصوصی سازی و مقرارات زدایی چون عصای معجزه گری می تواند همه مشکلات را در یک لحظه درمان کنند.آنها در ظاهر از اینکه برای بسامان کردن کشور جراحی پردرد اقتصادی را انجام داد گره در ابرو می اندازند ولی چون خود از هم اکنون می دانند در این بازی اقتصادی سهم شان کنار گذاشته شده است همزمان با این گره خوردگی لبخندی هم ناخواسته در لبانشان نقش می بندد.این گروه که با هر ایدئولوژی سر ستیز مرگبار دارند در لحظه چالش با این ایدئولوزی ها ٬ خصوصی سازی و آزادسازی نرخها و کاهش سهم دولت در اقتصاد را یک ایدئولوژی متصلب می سازند.البته این گروه از یاد می برند این مفاهیم نوعی از روابط انسانی اند و اگر این انسانها فاعل تولید ثروت نباشند از این مفاهیم هیچ کاری جز بدتر اوضاع ساخته نیست.

کسانی می پندارند بین ایران و غرب بر سر حقوق بشر یک شکاف دائمی وجود دارد که هر گز پر نخواهد شد. آنها رسما دروغ می گویند چون رابطه دیالکتیکی روابط انسانی با نظام سرمایه داری را نادیده می گیرند و از یاد می برند نظامی که از قبال انحصار و تباهی محیط زیست بیش از دو سوم از جمعیت جهان را در گرسنگی دائمی نگاه می دارد و آنها در کام مرگی کند و بی ترحم رها می کند چطور می تواند منافع فوری خود را قربانی خواست مفهوم انتزاعی از حقوق بشر بکند.در منازعی که بین این دو - ایران و امریکا-جریان دارد برای یک طرف حقوق بشر ابزار ارزان قیمتی است که با دادن چند شعار و صدور بیانیه می توان دستاورد های سیاسی گرانبهایی بدست آورد.

خیال پردازان چرا یک لحظه از خود نمی پرسند چرا دولتمردان امریکایی هیچ اعتنایی به نقص همیشگی حقوق بشر در کشورهایی که دوست محسوب می شوند ندارند و درست آن را علیه کسانی به کار می برد که اختلاف سیاسی مشخص با آنها دارند.تازه مداخله حقوق بشری غرب نه تنها هیچ گره ای از معضلات شهروندان ایرانی باز نمی کند که به صورت ملموس در تمام لحظات زندگی شان با تحقیر٬محدویت و عدم امنیت روانی درگیرند نمی کند بلکه به طرف مقابل مشروعیت می دهد که کلیه اعمال خود را پی آمد مقابله خود با دشمن معرفی کند و این وضع را دائمی سازد.هر چه بیشتر در آن سوی مرزها بر طبل حقوق بشر کوبیده می شود در این سو سخت گیری ها افزونتر می شود. 

البته نظام سرمایه داری با نوع زندگی که در کشور ما می گذرد ناسازگاری ذاتی دارد ٬ولی همین نوع زندگی به راحتی در کشور هایی چون عربستان ٬کویت و... تاب آورده می شود به شرطی که در کارکرد نظام سرمایه داری اختلالی بوجود نیاورد. اگر در داد و ستدهای سیاسی این نکته ناگفته ولی به شدت مهم تضمین شود روزی چشم بازکرده و خواهیم دید که هیچ حرفی از حقوق بشر از آن سوی مرزها شنیده نمی شود بجز صدور بیانیه های سالیانه که هیچ تاثیر واقعی به جز ثبت در اسناد رسمی ندارد.خیال پردازان اگر هیچ سهمی در اعتلای آگاهی عمومی نمی کنند و گره ای از معضلات باز نمی کنند خیال سرمایه داری جهانی را راحت می کنند که سپاهی از نظریه پردازان وجود دارند که بدون دریافت سفارشی منطق این نظام را راحت  جامی اندازند. بدون رهایی از خیال پردازی و راه رفتن در زمین  سخت واقعیت قدمی نمی توانیم جلوتر از وضع فعلی برداریم . همانگونه که توسعه درون زا اقتصاد معیوب را درمان می کند خواست حقوق بشر که از ذات جامعه بر خیزد می تواند راهگشای این معضل تاریخی شود.