دست خالی ما هیچ جا مثل استفاده از اعداد و ارقام روی نمی شود ولی خوشبختانه چون همه در این مورد جز تعداد محدود اهل حساب و کتاب نیستیم خیلی در این مورد احساس شرم و حیا نمی کنیم. البته وقتی در یک محاوره خصوصی ارقامی را می پرانیم ضرری متوجه کسی نمی شود. هر چند نشان می دهیم چقدر کم زبان اعداد را می فهمیم. ولی زمانی  که بعنوان مقام مسئول اعدادی را بر زبان می آوریم که لااقل نزد کارشناسان اعجاب آور است و همه می فهمند این اعداد نمی تواند درست باشد در می یابیم اگر می خواهیم اتفاقی در کشور بیفتد باید این بیماری مهلک درمان شود.

در این مورد اجازه بدهید یک نیشتر به خود بزنم تا اجازه بدهم به خودم که یک سوزنی هم به ارقام بادکنکی فرو کنم.یکی و دو سال پیش از دوستی که تخصص اش کتابداری است برای طبقه بندی کتابهایم راهنمایی خواستم . او پرسید چند جلد کتاب داری.من که هیچوقت در این مورد فکر نکرده بودم ناگهان عددی بر زبان آوردم که در چشمهای دوستم بلافاصله تبدیل به حیرت شد.اما به احترام من هیچ نگفت.ولی مدتی بعد غیر مستقیم به من گفت در یک کتابخانه عمومی با یک فضای متوسط چند جلد کتاب جا می گیرد فهمیدم چقدر رقم پرتی بر زبان آوردم. هر چند وقتی او کتابهای مرا دید گفت برای یک کتابخانه شخصی داشتن اینقدر کتاب خوب است. می خواست به من آموزش دهد نیازی به آن رقم نبود تا نشان دهم کتابخانه غنی دارم. ولی تا مدتها در برابر این دوست احساس شرم می کردم.هر چند که فکر می کنم تا یک دوره آموزشی را نبینم ممکن است باز گاف بدهم.

ولی وقتی سخنگوی دولت اعلام می کند قیمت مسکن سی درصد اکاهش یافته من بعنوان شهروند باید آثار این کاهش بزرگ را حس کنم ولی چون نمی کنم.این آمار همانقدربرایم بی معنی می شود که دیگر آمارها وقتی از زبان مسئولین شنیده می شود.زمانی که رئیس دولت خبر می دهد هفتاد وچهار درصد مردم ایتالیا طرفدار مایند.من به صورت غریزی تردید می کنم. چون می دانم در همه ملتها درصد بسیار کمی سیاست خارجی و سرنوشت کشورهای دیگر در کانون رغبت شان قرار دارد٬یکی از خبرگزاری ها خبر می دهد در تظاهراتی که در یکی از پارکهای تهران انجام شد کمتر از صد و پنجاه نفر شرکت داشتند ولی فردای آن روز اعلام می شود که دویست نفر بازداشت شده اند. بلافاصله پنجاه نفر اضافی تبدیل به سوال برای ما می شود که از کجا آمد.برای بی ارزش کردن یک تظاهرات راههای مختلف وجود دارد که نیاز به کوچک نشان دادن آن وجود نداشته باشد.در یک شهر چند میلیونی رقم هزارو یا دو هزار نفر عددی نیست که با بیان آن احساس خطر کنیم. آنهم در پارکی که به صورت طبیعی تعداد زیادی از مردم حضوردارند.

نمونه دیگر بی توجهی در بیان آمار در بخش حقوق و دستمزد است. از دوستی پرسیدم چقدر در آمد ماهانه دارد. در پاسخ رقمی اندک را بر زبان آورد که با عقل همخوانی نداشت. وقتی فیش های او را بررسی کردیم و آن را با اضافه کاری ٬بهره وری و دیگر پاداش ها جمع کردیم به صورت متوسط در یافتیم چیزی نزدیک به یک میلیون تومان در آمد ماهانه دارد. وقتی به این رقم رسیدیم.گفت آخه همش صرف قسط و وام می شود.گفتم این چیزی از رقم در آمد ماهانه تو کم نمی کند ولی می توانی بگویی این رقم هم کفاف زندگی مرا نمی دهد.از این مثال ها زیاد می شود زد.ولی یک مثال تاریخی مسئله را روشن می کند. در آغاز جنگ روزنامه اطلاعات آمار آسیب های جنگی عراق را در یک جدول چاپ می کرد.به مرور این آمار آنقدر بالا رفت که با واقعیت نمی خواند.به این دلیل این جدول از روزنامه حذف شد.هر چند که در جنک اغراق در آسیب های دشمن جزیی از تکنیکهای جنگی است و نباید از آن صرفنظر کرد ولی تجمع آن در یک جدول پیش از حد لو دهنده بود.

اوایل انقلاب یکی از گروه های سیاسی تظاهراتی در زمین چمن دانشگاه تهران برگزار کرد و در نشریه خود تیتر زد سیصد هزار نفر در این تظاهرات شرکت داشتند. آن روز با دوستی که اهل آمار بود در دانشگاه بودیم. او با محاسبه طول و عرض زمین و حتی اطراف آن و با کمی اغراق به عدد بیست و هفت هزارنفر- اگر درست یادم مانده باشد- رسید .من تردید ندارم همین آمار اغراق آمیز خود این گروه سیاسی را فریب داد و به راهی کشاند که جز فاجعه برای گروه شان و کشور در بر نداشت.بی توجهی به آمار در سیاست مرگبار است.

امیدوارم آدمهایی که با آمار و ارقام سرو کار دارند در فضای مجازی آموزش این مورد را جدی بگیرند و با گفتن از حقیقت آمارها فضایی فراهم کنند تا همه در بیان اعداد با دقت حرف بزنند تا همه مقامات مسئول و غیر مسئول در یابند نمی شود هر رقمی که دوست دارند بر زبان آورند.در خیلی جاهای دنیا با آمار دروغ می گویند ولی این کار را آنقدر حرفه ای و نزدیک به واقعیت انجام می دهند که تنها کارشناسان ماهر باید مدتها پشت رایانه  ها بنشیند تا میزان دروغ در این آمارها را در آورند نه مثل ما که هر مبتدی با دیدن آمار در می یابد چقدر غیر واقعی است .باور کنید توسعه کشور بدون آمار واقعی امکانپذیر نیست. به این دلیل باید همه مقامات در یک کلاس فشرده زبان آمار را بیاموزند. من فکر می کنم در این مورد بیشتر با سهل انگاری طرفیم تا دروغگویی . البته نه همیشه.