افشاگری تند و برهنه به چه دلیل و بر اساس کدام ضرورت
افشاگری جذاب است٬مطلع شدن از پشت پرده سیاست و اقتصاد همیشه مخاطب انبوه خود را دارد و همین داشتن مخاطب است که آنرا تبدیل به یک ترفند سیاسی کار آمدبرای بدست آوردن قدرت و حذف رقیب می کند.ترفندی که همزاد قدرت است و برای متجلی شدن هم در زمین دمکراسی جواب می دهد و هم در زمین استبداد.افشاگری بی واهمه نشان می دهد صورتبندی قدرت تغییر کرده است و عده ای برآنند بازی را بهم بزنند و از نو همه چیز را در جای جدید خود قرار دهند.
روزی که خرشچف علیه استالین دست به افشاگری زد بیش از آنکه بی اعتبار شدن استالین مد نظرش باشد بر آن بود برآمدن گروه جدید را توجیه کند.ماجرا واترگیت هم صورت بندی قدرت را در امریکا به طور کامل تغییر داد.به این دلیل مسئله اصلی در هرافشاگری راست بودن و یا دورغ بودن گزاره هایی که افشامی شود٬نیست٬بلکه مسئله اصلی پیدا کردن سرنخی است که این افشاگری را ضروری کرده است.
فردی در همدان دست به افشاگری علیه چهره هایی زده است که جز ارکان نظام محسوب می شوندوتاکنون به عدالت شهرت داشتند و بعضی از آنها میزان صلاحیت روسای جمهوری و نمایندگان مجلس را بر عهده داشتند و بسیاری از قوانین مشروعیت خود را از امضای آنها بدست می آورد.اگر این افشاگری راست باشد با پیامدهای خطرناکی روبرو خواهیم شد که کنترل همه آنها به سادگی ممکن نیست و اگر حرفهای عنوان شده دروغ باشد این پرسش بلافاصله در ذهن ایجاد می شود آیا این اقدام یک خودکشی متهورانه فردی بوده است و یا یک اقدام مشخص سیاسی به نمایندگی از یک جریان قدرتمند.
سرنخ اصلی این ماجرا را بایددر انتخابات ریاست جمهوری جستجو کرد. انتخاباتی که به صورت طبیعی باید نقطه کانونی خود را بحث کارآمدی و ناکارآمدی قرار دهد.بی تردید بعضی از گروهها چون در این نقطه کانونی مزیتی ندارند شاید بی میل نباشند این کانون را به فضایی بکشانند که در آن افشاگری و ضد افشاگری حرف اول و آخر را بزند.اما در این بازی نه مردم سود خواهند برد و نه جناحهای سیاسی.چرا که افشاگری بجای شفاف سازی و قانونمند کردن فضا٬آنرا آلوده تر می کند.با افشاگری بی ضابطه مشروعیت همه نهادهای مسئول به پرسش کشده می شود و قدرت آنها را برای مبارزه با فساد را کاهش می دهد و همین کاهش قدرت به فساد بیشتری دامن می زند.مشکل وقتی فربه تر می شود که خود نهاد مسئول مبارزه با فساد به فساد متهم می شود. در این شرایط دیگرباید به چه نهادی چشم دوخت که سفره این ناهنجاری را بر چیند.
زمانی که ما مدام از فساد حرف می زنیم بدون آنکه بتوانیم وبخواهیم کاری در باره آن انجام دهیم این پیغام ناخواسته را به جامعه می دهیم فساد مجاز است و همین پیام عرفهای قوام دوام دهنده جامعه را ویران و اخلاق را غیر ممکن می کند و دست آخر ما با جامعه ای روبرو می شویم که می توانیم در باره آن بگوئیم از نظر تاریخی منحط شده و شایسته فروپاشی است.
نهرو جایی گفته مدام از فساد گفتن یکی از راه های گسترش فساد است.تنها راه مقابل جدی با هر فسادی گسترش آزادی بیان٬فرصت دادتن به مطبوعات و نهادهای مستقل و نظارت کننده است و در غیاب آنها هر افشاگری چون از رانت قدرت بهره می برد و به نفع یک جریان قدرتمند علیه گروه پر نفوذ دیگری بهره می برد در عمل برای سالم سازی محیط راه به جایی نمی برد واز این آش شور بی تردید سفره مردم هم رنگین تر نمی شود هر چند که همه از شنیدن ماجرای پشت پرده چه راست و چه دروغ لذت می برند.آنهایی که واقعا مدافع فضای سالم اند باید از گسترش آزادی بیان برای همه حمایت کنند و اگر غیر از این کنند لااقل می توان ازیک نکته مطمئن شد که یا تلاش شان خیلی ساده از دست خواهد رفت و یا اینکه در تقسیم رانت ها سهم ها کمی جابجا خواهد شد و دیگر هیچ.