حرفهای شنیدنی و خواندنی از پشت پرده دوم خرداد
دوم خرداد به تاريخ پيوست.از آن همه شور و نشاط،از آن همه بيم و اميد ،ازآن همه دل بستن به فرداي بهتر هيچ نماند جز كام هاي تلخ ،جز رنج هاي بي ثمره.جز اميد هاي بر باد رفته ،هيچكس جزسپاه غارتگر ميراث خواران در اين ناكامي تاريخي مقصر نيست.ميراث خواراني كه هيچ نقشي در شكل گيري اين روز بزرگ نداشتند. اين ميراث خواران فرداي پيروزي ناگهان از راه رسيدند و فرصت طلبانه همه چيز را به نام خود ثبت كردند و براي اينكه غيت تاريخي شان را پنهان كنند.دو كار را در دستور قرار دادند. اول حذف آنهايي كه در اين پيروزي سهم واقعي داشتند.دوم تند كردن فضاي سياسي جامعه تا بدون هزينه رداي قهرماني را بر تن كنند . آنها با اشباه مصاحبه و اين تصور كه اصلاحات بر گشت ناپذير است پاي در گاز گذاشتن و سرعت را آنچنان زياد كردند كه از هيچ ترمز عقلاني و هشدار باش ها كاري ساخته نبود.
هيچكس در ستاد خاتمي حتي خود او به پيروزي اعتقاد نداشت و در گفت و گويي كه در اين مورد با او داشتم و در ايران به چاپ آمد و بيشتر شعار هاي انتخاباتي اش در اين گفت و گو عنوان شد اصرار صاحب اين قلم او را قانع نكرد و ديگران باتمسخر با اين پيش بيني روبرو مي شدند. ما در صفحه چند صدايي گروه آئينه در برابر لشكر آماده به مصاحبه جاح رقيب كسي را برای مصاحبه به نفع خاتمی پيدا نمي كرديم . همه جز عده معدودي با منطق سري كه درد نمي كند چرا بايد دستمال بست تن از مصاحبه مي زدند.دور انديشانه به فرداي خود مي انديشند. همان كساني كه بعد از دوم خرداد با مصاحبه هاي راديكال توانستند تصوير دلخواه را از خود بدست دهند.همان كساني كه امروز با هر ترفندي بر آنند اين تصوير را اصلاح كنند و نشان دهند هيچ نسبتي با اپوزيسيون و رفتار هاي تند ندارند.
در آن روزگار بودند كساني كه از اول كار پاي مصاحبه بودند . مثل عباس عبدي،مثل مهاجراني، مثل بهزاد نبوي ،مثل مرضي الويري .مثل صفايي مدير مسئول اخبار، مثل دبير كل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و ... اولين ميزگردي كه با عبدي داشيم او حرفهايش را شفاف و روشن زد و بعد گفت فكر نمي كنم حرفهايم چاپ شوت ولي كامل چاپ شد. حتي در ويراستاري سخت نگرفتيم . مهاجراني نصحيت مي كرد دارم با آتش بازي مي كنم و بهزاد نبوي مي گفت ما اگر به قدرت برسيم ترا از ايران به دليل ليبرال بودن حذف مي كنيم. آن روزگار آن را شوخي گرفتم و بعد جدي بودنش را با همه پوست و استخوانم حس كردم.
روز بعد از انختابات در مجلس ناطق نوري را ديدم و خود را پنهان كردم.به نزدم آمد و گفت تو چرا خود را پنهان مي كني.كساني كه نقاب عوض كردنددیروز طرفدار من و امروز هوادار خاتمی شده اند بايد قائم شوند. وي سفري به مسكو داشت.من بعنوان خبرنگار همراهش بودم. ناگهان نزد همراهانش هاشمي نماينده ميانه ،نعمت زاده وزير وقت صنايع پرسيد به چه كسي راي مي دهي.در پاسخ گفتم خاتمي.در گفت و گويي كه با او داشتم از مقدمه و نوع پرسش ها راضي نبود. ميراث خواران بعد از پيروزي در ايران براي خود ياري كشي كردند آنهم از ميان كساني كه در وقت انتخابات از سلام و عليك ساده با من پرهيز مي كردند تا آسيبي متوجه شان نشود. همان كساني كه امروز دوباره رنگ عوض كرده اند و بقول بيژن صف سري در آن روزها برای انجام ماموریت شان شايعه مي كردند آقازاده راستي است تا غنيمتي رايگان را به همراه میراث خواران بدست آورند.
ميراث خواران چهره ديگر تندروهايي بودند كه در جناح رقيب با هر آزادي و با هر عقلانيت مي سيزيدند. دولت احمدي نژاد محصول طبيعي اشباهات مرگبار جناح اصلاح طلب بود كه زمام امور خود را به ميراث خواران فرصت طلب سپرد.آنهايي كه محبونيت خاتمي را بهانه بازگشت به قدرت مي كنند بايدتكليف شان را با رفتارهاي غلط ديروزشان و تماميت خواهي بي وقفه شان روشن كنند.در غير اين صورت نخبگاني كه توانايي بسيج مردم را دارند مثل انتخابات چند سال اخير سكوت را بر خواهند گزيد و یا بی پرده از حقیقت خواهند گفت تا يكبار ديگر ميراث خواران خاتمي را قرباني نکنند.بله خاتمي دوست د اشتني است . ولي راي دهنده ها بخاطر علاقه راي نمي دهند بايد کنار علاقه باور كنند اين فرد مي تواند حلال مشكلاتي باشد كه از ده سال پيش عميق تر و فربه ترشده اند . در اين مورد و پشت پرده دوم خرداد بيشتر خواهم نوشت.