غول تورم وقتي در ديالكتيك مناسبات سرمايه داري و بحرانهاي ادواري از بطري خارج مي شود زندگي فرودستان را به ويراني مي كشد و دولتها را باعميق ترين ترين بحرانها رو در رو مي كند.بحرانهايي كه تا مرز فروپاشي اين دولتها مي تواند پيش برود و جهان را به جنگهاي خونين بكشاند .وقتي اين تورم با ركود همراه مي شود و شبح بيكاري به پرواز در مي آيد شعبده بازان و توجيه گران كه در برابر بت بازار به كرنش در مي آيند و درمان هر دردي را از رقابت و نظام خود تنظيم گر نرخ ها مي جويند نا گهان تمام ترد دستي شان بر باد رفته مي بينند و در غم غربت روزهاي گذشته مرثيه مي سرايند.

بحرانهاي ادواري به ناگزير رخ مي دهند و شعار سود بيشتر را تبديل به آلت قتال نظام سرمايه داري مي سازند.سودهايي كه مفري براي سرمايه گذاري نمي يابند و با حضور خود همه مناسبات اقتصادي رابه خفگي مي كشند.از يك سو پولها راهي براي خرج شدن نمي يابند و از سوي ديگر كالاها خريداري نمي يابند. اين ناسازه مدام در فواصل معين تكرار مي شود و نظام سرمايه داري درست در اين لحظات است كه نقاب انسان خواهي اش را كنار مي گذارد و حاضر است با كشتار ميليونها انسان يك بار ديگر بر تله اي از ويرانه ها دوران رونق اش را جشن بگيرد.

اين محضكه تراژيك در اقتصادهاي كمبود دار با شكل و شمايل ديگري رخ مي دهد.تورم دلالان موش صفت و رانت طلبان ابدي  را يكشبه ميلياردر مي كند و اين ميلياردرها در وضعيت عادي با نمايش تجمل فلاكت جامعه را پر رنگ تر مي كنند و در حالت بحراني پولهايشان تبديل به يورو و دلار مي كنند و در  كنار ساحل هاي رويايي و هتل هاي پنج ستاره به سلامتي تورم هورا مي كشند. بعد از سقوط شوروي سابق سرمايه داري كه از جهان تك قطبي مست غرور بود و عربده هاي تئوريك پايان ايدئولوژي و جنگ تمدنها سر مي داد امروز ناچار است با واقعيت خود همانگونه كه هست برهنه روبرو شود.

وقتي روسيه بعد از مدتها قدرت نظامي اش را در روز پيروزي به تماشا مي گذارد و خاورميانه خامدستانه خود را به دام جنگ افروزهاي پشت پرده مي اندازد و با پيروزي هاي مقطعي ناخواسته به جنگ هاي بلند مدت و ويرانگر تن مي دهد مي توان دريافت روياهاي پست مدرنيته در يك فضاي كاملا دراماتيك دارد به كابوس هاي هيچكاكي تبديل مي شود. پايان رويا بي ترديد خواب بسياري را پريشان خواهد كرد.

خاورميانه و آسياي ميانه همان سرزمين موعود است كه از يك سو مي تواند محلي براي سرمايه گذاري سودهاي انباشت شده فراهم كند وهم  بازار مصرفي بزرگي باشد كه سودهاي بيشتري در دامن نظام سرمايه داري بريزد.به اين دليل بازي كه در همه جاي خاورميانه در جريان است.بازي كه در دورهاي مختلف طراحي مي شود وبه صحنه مي رود مردم اين منطقه نه با قدرت اسلحه بلكه با بيداري و روشنگري مي توانند از دامي كه برايشان طراحي شده است برهند و توسعه دردون زايي را تدارك ببينند كه مي توان توزيع عادلانه ثروت را همراه با توليد آن جدي گرفت. رسيدن به اين مهم با صداي خمپاره ها و آتشبارها هرگز دست نيافتني نيست. اين حقيقت را تاريخ ثابت خواهد كرد. البته با چه قيمتي . آن را بايد بازيگران تعيين كنند .