محمد خاتمی عزیز

این نامه را روزنامه نگاری برای تان قلمی می کند که خاطرات زیادی از منش مدیریتی تان دارد. مسئول کیهان بودید و من در همین موسسه و درفضایی که توسط شما و شهید بزرگوار٬دور اندیش ٬فرهیخته و در یک کلام انسان یعنی شاهچراغی فراهم شد لباس آبی رنگ کارگری را از تن بیرون آوردم و خودکار خبرنگاری را در دست گرفتم.در همان فضا بود که روزنامه نگاری را آموختم.در آن دوران بود که به من فرصت داده شد در یابم در حرفه ای که برگزیده ام فضلیت همان شجاعت و صراحت است و ذات روزنامه نگاري مسئول را باید با نقد سرشت.

دوست عزیز من همین شجاعتی که در کیهان آن دوران الفبای آنرا آموختم به من جسارت داد تا زمانی که در روزنامه ایران همه دست اندرکاران بسمت ستادهای انتخاباتی رقیب تان هجوم آورده بودند یک تنه و البته با كمك و اغماض و تساهل فریدون وردی نژاد با شما و ياران تان گفت و گو کنم و با مشقت آنرا به دست چاپ بسپارم و خون دل بخورم تا تیتر مصاحبه با شما به صفحه اول راه باز کند.در همان زمان هر مصاحبه با "عباس عبدی " ٬" بهزاد نبوی" ٬"الویری " ٬"سلامتی " و نامهای دیگر که در آن دوران به جناح چپ و امروز به اصلاح طلبان شهره اند هزینه گزاف بپردازم.در همان زمان کسانی از مدیران که در ستاد رقیب تان گرم فعالیت بود تا آنجا که می توانستند فضا رابرای من تنگ می کردند و حتی کار را به تهدید عملی می کشاندن .تهدیدها را تاب آوردم. استدلال من آن روزها آن بود که ایران رسانه ملی است و باید متعلق به همه باشد.

وقتی رئیس جمهوری شدید همه در روزنامه به من تبریک گفتند٬چرا که می دانستند چقدر از نظر عاطفی به شما نزدیک هستم. ولی در همان موقع به یاد جلسه ای افتادم که در آن همه معاونین و مدیران تان در وزارت ارشاد از من و نوشته هایم شکایت کردند و شما ضمن دفاع باور  نکردنی از من گفتید از قول تان در روزنامه بنویسم که وجود خبرنگاران شجاع و منتقد کمک می کند کارها بهتر پیش برود. با همین خاطره تصمیم گرفتم نقش منتقد فعال دولت تان را بر عهده بگیرم. وقتی در اولین گفت و گوی مطبوعاتی نام من از لیست پرسشگران حذف شد و آقای امین زاده بعنوان مدیر جلسه گفت چون رئیس جمهوری دوران طرح کاد - طرحی که دبیرستانی ها را به مرکز کار ارسال می کرد تا تجربه بیاندوزند- خود را می گذراند ترجیح دادیم چون صریح پرسش می کنید نامتان را حذف کنیم . یادداشتی تندی در این مورددر ایران قلمی کردم و این شد آغازی برای حذف من از ایران

این یادداشت من درست همان زمانی قلمی شد همان کسی که مرا تهدید کرد دستهایش را به روی آسمان دراز کرد و گفت خدا ر ا شکر یک حکیم رئیس جمهوری شد.معتقد م همان گونه که پیش از دولت اصلاحات ایران چند صدایی بود باید این منش را در زمان رئيس جمهوري تان قوي تر ادامه داد. باید بتوان با امیر احمدی مصاحبه  و هزینه این مصاحبه را پرداخت.میزگرد با بهنود میزگرد برگزار کند و جواب بسیار جاها را بدهد.از کانون نویسندگان بنویسد و از شاملو. ولی باید این فرصت را بدهد بادامچیان ٬باهنر ٬ده نمکی٬سلیمی نمین و... هم حرفشان را بزنند.چرا كهمعتقد بودم در دل این تعامل ملی می توان به راه های بدیع دست یافت و توسعه ملي را محقق كرد.ایران روزنامه دولت است و باید همه صدایشان را در آن بشنوند.

دوست عزیزم این بار فشار معکوس را تجربه کردم با هر کس که از جناح رقیب تان مصاحبه می کردم در پسله می گفتند طرف راست می زند.می گفتند باید تنها صدای اصلاح طلبان از این روزنامه بلند شود.مي گفتم وقتي يك صدا حاكم باشد هيچ صدايي شنيده نخواهد شد ولي مستي نگذاشت بشنوند.آنقدر گفتند تا وردی ر ا به چین٬ مدیر مسئول روزنامه را به آلمان و...فرستادند و مرا ... بگذریم . من از شما نرنجیدم.وقتی یکسال بعد از دوران ریاست جمهوری تان اتفاقی هم را در خانه هنرمندان دیدیم و هم را در آغوش گرفتیم و با بغض پی جوی کار من شدید د انستم خاتمی همان مانده است که همیشه می شناختم مهربان، آزادیخواه و انسان. در جواب گفتم مهم نیست کجا هستم .مهم آنست که سخت دوست تان دارم و شما هم گفتید مرا دوست دارید. گفتید هم را ببینیم ولی من نخواستم . چرا که نمی خواستم در حضورتان با ترکیدن بغضم شما را برنجانم .

چرا این ها را می نویسم . چون نگران تان هستم. شما را دخیره ملی می دانم و می دانم با نفس حضورتان می توانید جهان ر ا روشنایی ببخشید. گروهی احساس می کنند اگر به صحنه انتخابات گام بگذارید چون مردم و نخبگان دوست تان دارند حتما رای می آورید من هم معتقدم رای خوبی  می آورید و آنها می توانند از قبل تان قدرت از دست رفته را دوباره فراچنگ بیاورند و رقیب تان هم چون این را می داند بی پرده به میدان جنگ باشما خواهد مي شتابد و مي خواهد فضاي عمل تان را محدود كند . خبر تذکر هفتاد و هفت نماینده مجلس در باره سخنرانی اخیرتان معنایی جز این جنگ ندارد.آنهم در زمانه اي كه انتظار مي رود نمايندگان فكري به حال تورم تازنده بكنند . مگر شما چه گفته اید . جز آنکه خواستید تهمتی که به نظام دلخواهتان می زنند با نقل قول از بنیانگذار آن بر طرف کنید.

جناح راست٬ محافظه کار و هر نام دیگر نزدیک به ربع قرن می خواست همه قدرت را از آن خود کند ولي نمي توانست.سه سال است به این خواسته خود رسیده است . در همین مدت کارایی و توانایی اش را به محک تجربه گذاشته و دیگر بهانه ندارد که تکنوکراتها ٬غرب زده ها ٬ اصلاح طلبان به آب و نان مردم بی اعتنایند و نمی گذارند عدالت تحقق یابد.وضع موجود از نتایج سحر حاكميت آنهاست و باید گذاشت تا صبح دولتشان هم بدمد.این تجربه هزینه گزافی بر شانه های مردم می گذارد ولی دستاوردهای تاریخی گرانبهایی بدنبال خواهد داشت٬لااقل ما از نظر تاریخی در خواهیم فهمیم ٬واژه هایی چون تدبیر٬عقلانیت ٬کار کارشناسی و دور اندیشی چقدر گرانبهایند.تجربه جناح رقیب تان هنوز به غایت منطقی اش نرسیده است و باید اجازه داد آنها هر چه در آستین دارند رو کنند تا بدانند شکاف بین ادعا و عمل از کجا تا به کجاست.

ممکن است در جواب بگوئید اگر منتظر بمانیم همه چیز از دست می رود. ولی تنها ابزارمقابله با بحرانها تسخیر نهادهای قدرت نیست.از سر و جادوي روشنگری غافل نشوید.مردم امروز هر بار از خانه شان برای خرید بیرون می روند حقیقتی را در می یابند كه با هزاران مقاله و سخنراني تند و تیز نمی توانیم به آنها انتقال دهیم. قیمت مسکن و برنج و کوجه فرنگی و... بیش از هزاران اعتراض دارد ذهن ها را روشن می کند.می توانیم تنها دلایل واقعی و نه خیالی مشکلات را با مردم در میان بگذاریم.دلایل تورم را بصورت ملموس شرح دهیم. انگشت اشاره به جزئیات دراز کنیم. پاشنه آشیل این دوستان نه در پای صندوقهای رای است که می توانند به راحتی مدیریتش کنند بلکه در زندگی روزمره و ملموس مردم است و با هیچ ترفندی نمی تواند آن را انکار كنند.

در حال حاضر تنها وظیفه دارید با بهره گیری از محبوبیت تان روحیه نخبگان و کارشناسانی را که در انزوا قرار گر فته اند و با بحران منزلت دست به گریبانند حفظ کنید و در آنها امید بدمید . از آنها بخواهید مطالعه کنند و مهارت شان را بیافزایند تا روزی که رقیب دانست بدون نخبگان نمی توان کشور را حفظ کرد آنروز بتوان آب رفته را با سخت كوشي و خون جگر به رودخانه تاریخ باز گرداند.نزاع بر سر ریاست جمهوری بهانه ای می شود که حواس مردم از واقعیت پرت شود . باید اجازه دهد رابطه مردم با نهادهای قدرت چون دولت و مجلس شکل طبیعی اش را پیدا کند. البته اگر فضا طبیعی بود و می شد با یا سیاست ورزی تکلیف همه چیز را روشن کرد این بهترین راه بود ولی نمی گذارند و نمی شود. پس باید از نهادهای قدرت فاصله گرفت و تا آنجا که می توان چراغ عقل را روشن کرد. این که من به شما توصیه می کند در حالي كه مي دانم خود همه چيز را مي دانيد منطق خود را از شجاعتی می گیرد که در مدیریت شما بر کیهان به تمامی آموخته ام و می دانم شما صراحت کلام را می پسندید . امیدوارم با همه این حرفها همان کنید که به نفع کشور و ملت می دانید

*آخرین خبر حاکیست که هفتادو هفت نماینده امضای خود را ازپای متن تذکر به وزیر اطلاعات در باره محمد خاتمی برداشته اند ولی این اتفاق هیچ تاثیری در تحلیل بالا ندارد و چیزی را تغییر نمی دهد