"فرمان بریده ها" پیروز شدند٬ نه بخاطر آنکه بازی انتخابات را همانگونه كه مي خواستند فراچنگ آوردند بلكه به اين دليل كه منطق خود را به رقيب نيز تحميل كردند. امروز هر اصلاح طلبي كه از آرامش و گفت و گو سخن بگويد٬ توسط مردم ِآزرده و تحقير شده٬ كه احساس مي كنند غرورشان جريحه دار شده است به سرعت طرد مي شود. تنها صدايي در معرض شنيدن قرار مي گيرد كه از استقامت و طغيان بگويد و همه را فرابخواند دست به عمل بزند. نفس عمل ارزش في ذاته دارد و هيچ كس از آن راه گريزي ندارد. اين پيروزي البته بر كشور هزينه هاي جبران ناپذيري تحميل مي كند. اين هزپنه ها چرا بايد پرداخت شود ؟ پرسشي كه ديگر پاسخي ندارد و كسي هم بدنبال يافتن آن نيست.

امروز هر كس برنده است كه نترسد و در جاده اي با سرعت پيش برود كه طرف مقابل هم با همان سرعت بسوي مرگ مي تازد. هيچكس قصد جا زدن ندارد. سرعت ها بسرعت افزايش مي يابد و آن نقطه نهايي تصادم دارد نزديك مي شود. چه خواهد شد؟ ديگر مهم نيست. يك طرف مصلحت خود را به راحتي وا مي گذارد و طرف ديگر هستي فوري اش را. فرمان بريده ها مي خواستند اصلاحات را ناممكن كنند و چقدر ساده و راحت به هدف خود رسيدند. آنها به هرحال به رقيب نياز دارند و اين رقيب را با رجز خواني٬ تحريك و تحقير توده ها و چهره هاي سياسي كه به موسوي و يا كروبي راي دادند بدست خواهند آورد. حال منافع و امنيت ملي چه مي شود به آنها ربطي ندارد. آنها آنچنان شيداي رفتار خودند كه به هيچ چيز ديگر جز آن نمي توانند بيانديشند.

فرمان بريده ها همه چيز را تبديل به منازع خالص و بي هدف كردند. ديگر مهم نيست بر سر اخلاق چه مي ياید٬ ديگر كسي از خود نمي پرسد حقيقت و يا دروغ كدام است٬ چه كاري درست است و يا غلط. همه بدنبال منازعه اند. ديگر جايي براي محاسبه٬ هزينه و فايده٬ تدبير٬ تحقيق و گفت و گو باقي نمانده است. در اين شرايط چه بايد كرد؟ صاحب اين قلم نمي داند. ولي اين را مي داند بايد از جامعه اي هراسيد كه در آن چه آنهايي كه در كانون قدرتند و چه آنهايي كه بر ضد آنند ديگر از چيزي نمي هراسند٬ديگر هيچ مصلحت و دور انديشي راباز نمي شناسند.

در ديالكتيك قدرت و طغيان آنچه در گام بعدي فدا مي شود اداره عادي امور است. از دست دادن انگيزه ساختن و آباد كردن در همه جانها نهادينه مي شود. ديگر جايي براي كارآمدي باقي نمي ماند و در غياب كارآمدي٬ توده ها فقيرتر مي شود و عاصي تر. سپاه طغيان بدون آنكه كسي بخواهد از آنها سربازگيري مي كند و اين چرخه جهنمي آنقدر مي چرخد و مي چرخد تا لحظه تصادم نهايي فرا رسد و در اين لحظه همه شكست مي خورند و اين شكست بدون حماسه همه آن چيزي است كه تاريخ از نسل ما به ميراث به نسل هاي بعدي مي سپارد. آيا كسي بيدار خواهد شد؟ نمي دانم. جواب منفي مرا مي هراساند و جواب مثبت هم راه به جايي نمي برد.