<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>محمد آقازاده</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 21 Nov 2009 09:10:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>گرگهایی که در نهایت خود را می درند</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-762.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&quot;تبدیل قدرت به شخصیت&quot; آن حلقه گمشده ایست که سالهاست سیاست از نوع ایرانی اش را تبدیل به دام کرده است٬ دامی که برون رفتی از آن متصور نیست. قدرتی که از فردیت خلاق و تاثیر گذار تهی باشد به سرعت تبدیل به زور برهنه می شود و زور هم جز افتراق و بیگانگی حاصلی نمی دهد. در این فرایند جدایی مستمر٬ انسانها دیگر گشوده به جهان خارج نیستند بلکه در خودی انحلال می یابند که آغشته به منیت و بی رحمی ایست که جهان را دشمن کیش می یابد و جز با حذف آن دیگری تسکینی پیدا نمی کند و زمانی که دیگر سوژه ای برای حذف نمی یابد خود ویرانی را در دستور کار قرار می دهد و تا خود را از پانیاندازد آرام نمی گیرد. انسانها در چنین جامعه ای تبدیل به گرگ هم می شوند و جز دریدن و دریده شدن روش دیگری را برای زندگی باز نمی شناسند. گرگهایی که در نهایت خود را می درند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;انسان وقتی کسی می شود که کس بودن آن دیگری را به رسمیت بشناسد و به این حقیقت دست یابد ما تنها در پیوند با بافت پیچیده ارتباطات با دیگران می توانیم آنی شویم که باید باشیم. اگر این ارتباطات نسبت به آینده گشوده باشد٬ می تواند جامعه را به سامان سازد. اما به دلایل تاریخی بجای فردا٬ گذشته پیشاپیش ما در حرکت است نمی توانیم بنیادی برای ساختن کشور بیابیم و به این دلیل ما با پویش کاهنده طرفیم که مدام ظرفیت ها و توانایی هایمان را می کاهد و خلایی از ناامیدی و بی فردایی را پیش رویمان می گذارد. در این فضای نیست انگارانه نابودی دیگران آسان می شود و ساختن و آباد کردن مبدل به امر غیر ممکن می گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر این منطق آلن بدیو را بپذیریم که سیاست با تفکر و کنش پیوند دارد و مسئله سیاسی تا حدود زیادی مشورتی است و حاصل اجماع٬ درمی یابیم ما هنوز وارد عصر سیاست ورزی هم نشده ایم. اگر از یک سو با ارعاب روبروئیم٬ در سوی دیگر یعنی در درون جنبش سبز با کشتار و انکار متقابلی روبرو می شویم که از همه سو در جریان است. چه باید کرد ؟ امر کثیر در جنبش سبز باید تداوم یابد و از سوی همه آنهایی که به آزادی واقعا ٬و نه در کلام متعهدند٬ باید پذیرفته شود. در غیر این صورت رویدادها این جنبش را به سمتی خواهد برد که صورتی یگانه خواهد یافت. ذاتی یگانه و انحصار طلب که قدرت جمع را تبدیل به شخصیت های متکثر و تاثیر گذار نمی سازد٬ بلکه آنها را منقاد حکمی یگانه می کند که هیچ چون و چرایی را نمی پذیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر فضای سیاسی چند صدایی در این جنبش زنده بماند و فربه تر شود٬ خیلی زود جامعه تغییر خواهد کرد و در جامعه تغییر یافته مهم نیست چه کسی بر مصطبه قدرت تکیه می زند٬ بلکه مهم آنست که مردم نمی گذارند جز بر اساس منافع ملی٬ آزاد اندیشی و قانومندی حاکمیت تحقق یابد و این همان اصل تبدیل قدرت به شخصیت است که همه نابسامانی ها را شکل می دهد٬ بدون آنکه کسی در باره آن بیاندیشد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 09:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=762</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-762.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راهزنان امید و زور و ثروت در کمین جنبش سبز</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-761.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;صبح چهارشنبه تا همین لحظه که این واژه را می گذارم اینجا٬ اتفاقاتی بر من گذشت که بعد از مدتها گنگی و در ابهام زیستن٬ جهان یکبار دیگر خود را برایم در پرتو آفتاب روشنگر قرار داد. این اتفاقات نه عحیب بودند نه نادر٬ ولی این فرصت را در پرتو آنها یافتم تا همه چیز را در پرتو تازه تری ببینم. از نوع مواجهه ای که با رئیس سازمان فرهنگی و هنری در نمایشگاه یاد و یار مهربان داشتم٬ دیداری که با خلیل جوادی٬ طنزپرداز مشهور که خیابان خوابهایش جان مرا مدتهاست از آن خود کرده است٬ رخ داد و هم نفسی با بزرگمهر٬ صف سری٬ پاکزاد و ... دوستان بزرگوار روزنامه نگارم مرا بر انگیخت تا از منظر دیگری به زندگی نگاهی بیاندازم که تا کنون  آغشته به عادت ها و کلیشه های متصلب بود. کلیشه هایی که از قبل به ما تحمیل می کنند خیر و شر را چگونه از هم تفکیک کنیم و چه کسی را خوب بدانیم و چه کسی را بد و از یاد ببریم این عادت ها و سنت های مومیایی شده اند که ادراک ما را نسبت به خودمان و دیگران٬ متصلب می کنند و از زندگی لجن زار می سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جنبش سبز اگر نتواند ادراک ما را تغییر دهد٬ نخواهد توانست زندگی را اخلاقی تر و به سامان تر کند. در صبح چهارشنبه وقتی بغض من ترکید و اشک پلکهایم را خیس کرد٬ می دانستم این غم زبان باز کرده ام نه از ناجوانمردی آنست که با ادعای دوستی می آید و با نگاه ابزاری از تو پلی برای قدرت طلبی می سازد و نه از جهان بی دوست و عشقی که در فضای ظلمانی اش  فرصت نمی دهد انسان پناهگاهی در آن دیگری بیابد و خود نیز پناهگاهی برای دیگران شود. بلکه این بغض در درک آن بستر اجتماعی ترکید که در دیالکیتک طغیان و زور٬ دور خود می چرخد و باز جهان را دست نخورده باقی می گذارد. ما مدام علیه زور٬ قدرت و ثروت می جنگیم نه به قصد آن که جهان را از آنها پاک کنیم٬ بل به این دلیل که خود این هر سه را تصاحب کنیم و رشته زور و ستم و یغماگری را بر دست بگیریم و یکبار دیگر با فروبستن چشم به خواست همگان٬ زمینه طغیان دیگر را پی بریزیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما هر بار دست به طغیان می زنیم٬ خوش خیالانه می پنداریم این یک بازی دیگر است. ما از پیش آگاه نبودیم و ناگهان معجزه وار تغییر کرده ایم و پاک و زلال می رویم جهان بهتری را بیافرینیم. حماسه سرایی می کنیم و با غرور و افتخار از خود و حرکت مان سخن می گوئیم در حالی که در همان لحظه در زندگی ملموس و روزمره مان همان می کنیم که همیشه می کنیم. غرق در منافع حقیر و زود گذرمان به کشتار عاطفه ها و جانها می پردازیم و بعد سرود فتح و ظفر سر می دهیم. همیشه آنکه در اریکه قدرت است را بد و زشت و جنایتکار می دانیم و اما ما خود خوب٬ انسان و تحول خواه ایم. این معادله از یک منظر جوانمردانه است چرا که آنکه بر سر قدرت است٬ منتقدانش را شرور و قابل حذف می داند آنهم بی ترحم. تا زمانی که این بازی دو سویه را متوقف نکنیم و بازینامه دیگری ننویسیم هزار بار طغیان کنیم٬هزار بار قهرمانی کنیم و تن به شهادت بدهیم٬ چیزی تغییر نخواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بی تردید در مورد رویدادهایی که بر من گذشت٬ از نگاهی که از مدیران در ما نهادینه شده است تا آن لذتی که از دیدار جوادی و شنیدن شعرهایش در من گذشت٬ و هم از هم کلامی با دوستان روزنامه نگارم خواهم نوشت ولی بر آنم از نگاه تازه جنبش سبز را مورد واکاووی قرار دهم و بگویم چه کسانی برای رسیدن به خواست های فردی شان و یافتن راهی برای مهاجرت تند و تیزی می کنند و از آنهایی که در غم رانت های از دست رفته فضا را کدر می سازند. خواهم گفت اگر در این بازی مراقب نباشیم و به موقع هشدار ندهیم جوانانی با قلب پاک و زلال و غرق در عشق میهن و مردم باز دل به دریا خواهند زد تا زندگی را بهتر کنند٬ باز قربانی کسانی خواهند شد که بجای نفی زور و پول می خواهند انحصار آنرا خود فراچنگ آورند. این جنبش عمق نخواهد یافت مگر آنکه به نقد همه جانبه و بی ترحم خود بپردازد و با حذف راهزنان امید و آرزوها واقعا این جنبش را متفاوت از دیروز سازد. نقد درونی٬ سخن گفتن بی واهمه از خود آغاز این تفاوت است. این بحث را پی خواهم گرفت ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 09:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=761</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-761.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در فضیلت نفرت از آن دیگری </title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-760.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&quot;جنبش سبز&quot; شورشی علیه استبداد است٬ شورشی که آزادی انسان را نشانه رفته است تا از آدمی موجودی خود بنیان بسازد که می خواهد سرنوشت اش را خود بدست بگیرد و قانومندی و رفاه را در شایسته سالاری و دوری از تباهی  تحقق بخشد٬ ولی شور بختانه این جنبش مثل همه جنبشی هایی که در صد سال اخیر شکل گرفته اند هنوز نتوانسته است استبداد را در خاستگاه اصلی اش با سلاح نقد رادیکال نشانه برود و این پرسش جدی و هولناک را از خود بپرسد که سهم ما٬ یعنی همه آنهایی که برای فراچنگ آوردن آزادی به پا خاسته اند٬ در جان سختی و تداوم استبداد چیست٬ دیگر باید از تاریخ آموخته باشیم که در غیاب اندیشه رادیکالی که مسایل را تا اعماق آن واکاووی کند و ریشه استبداد را در همه ذهنها بطلبد نخواهیم توانست با سلاح نقد جانها را از تباهی هولناک برهانیم که معادل خود را مدام در فضای سیاسی می یابد و با هر تکانه اجتماعی بازیگران دیگری را فرا می خواند که همان بازینامه را به صحنه ببرند که زندگی ایرانی را قرنهاست به دروغ٬ فلاکت و بحران کشانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تا به این حقیقت تلخ اذعان نیاوریم که همه ما به ویروس واگیر استبداد آلوده ایم و در روابط میان فردی به این ویروس فرصت می دهیم تا زندگی جمعی مان را به عفونت و کثافت بکشاند٬ نخواهیم توانست از آن رها شویم. این &quot;ما&quot; هیچ استثنایی را بر نمی تابد٬ چه آنهایی که در بیرون مرزها در فضای امن و خوشباشانه دستور العمل های رادیکال صادر می کنند تا با رنج دیگران روح واخورده شان را تسکین دهند٬و چه آنهایی که در داخل کشور هر اعتراضی و هر اختلاف سلیقه ای را به دشمنی تعبیر می کنند و دوست را آن کس می دانند که هیچ مخالفتی بر زبان نیاورد٬ به این ویروس آلوده اند. اگر به این حقیقت باور ندارید به تک تک خانواده ها و محیط های شغلی چه در داخل کشور و چه در بیرون آن نگاهی بیفکنید تا در یابید چه نگاه ابزار و حیوانی به یکدیگر داریم و تنها خود را قبول داریم و بس. اما مشکل اصلی در این اعتماد به نفس اغراق آمیز نیست٬ بلکه مسئله اصلی آنست که در پس این استبداد رای چه جانهای زبون و ترس خورده ای وجود دارند که می دانند هیچ نیستند و تنها بر آنند با رفتار مستبدانه با دیگران و تمامیت خواهی روح پریشان شان را آرام سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;استبداد و تداومش حاصل آن حلقه معیوبی است که انسانها را تربیت نمی کند تا امر کثیر و تنوع سلایق را تاب آورند. سازش متقابل را جدی بگیرند٬ به قول و قرارهایشان پایبندی نشان دهند و بدون دشمنی و ایجادهای بحرانهای جعلی و برنامه ریزی شده در حذف آن دیگری نکوشند. همه به خوبی می دانیم آنکه همه چیز را تنها برای خود بخواهد همه چیز را از دست می دهد و می پنداریم تنها حاکمیت سیاسی است که اینگونه عمل می کند در حالی که هر کدام از ما هر جایی هستیم همین روش و منش را به کار می گیریم. هرگز نمی اندیشیم دیگران هم  روح و عاطفه دارند و باید با احترام با آنها روبرو شد و نمی توان بخاطر منافع حقیر و زود گذر به دیگران آسیب زد و خود زیان ندید. جنبش سبز اگر می خواهد به مقصد برسد باید در زندگی جمعی خود اصلاحگرانه با ویروس استبداد بجنگد٬ نوع مناسبات درون خود را منتقدانه نه ویرانگرانه بسازد و هر جا که فعال سیاسی سبز اندیش حضور دارد باید با گفت و گوی مدام حتی با کناره گیری از آزادی و احترام به آن دیگری دفاع کند. البته گاهی تنبیه کردن فاعل یک اقدام ناپسند٬ احترامی است که ما به امرخیر می گذاریم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مشکل نقد رادیکال آنست که به ناچار همه می پندارند منتقد خود را بری از مشکل می داند و طبیبانه می خواهد دیگران را درمان کند٬ در حالی که صلابت جنبش سبز آن است که معضل را قبل از هر چیز در خود بجوید و به خود درمانی بپردازد و به یاد بیاورد یک مرض مزمن را تنها با صبوری٬ پشت سر گذاشتن تجربه های شکست خورده و نقد فعال می توان مداوا کرد. اما در کنار این خود درمانی باید با هر ابزار ممکن با آن روح پلشتی جنگید که نقاب بر چهره می گذارد و به اسم دوستی٬ آزادی و نو آوری همه شاکله ها و بنیانهای اخلاق را ویران می کند٬ این ستیز باید بی ترحم و آنچنان قاطع باشد که تاثیری شفا بخش در همه کردارها و روش ها بوجود آورد. تنها در این صورت است که استبداد از این مرز و بوم قدم به قدم پا پس می کشد. کسانی در این بازی می برند که با آرامش و خونسردی منتظر فضایی می مانند که سیلی فرود آمده بر صورت برافروخته خودخواه ها و ناجوانمردها آنچنان صدایی دهد که هیچکس نتواند آنرا نشنود. این جمله &quot;آلن بدیو&quot; کاملا گویا این حقیقت است: در بیشتر موارد &quot; احترام به آن دیگری &quot; زیان بار است٬ شر است٬ شر است به ویژه هنگامی که سوژه یا فاعل برای آن که عمل اش عادلانه و معقول باشد باید در برابر دیگران مقاومت کند و چه بسا از دیگران نفرت داشته باشد.&quot;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 06:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=760</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-760.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیکو خردمندایستاده برشانه های همیشه خسته</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-759.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;نیکو خردمند رف&lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;ت و من مانده ام با ذهنی &lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;ت&lt;/SPAN&gt;هی که نمی داند مرگ بی وقفه هنرمندان را چگونه معنا کند. در جهانی که هر انسانی دوزخ آن دیگریس&lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;ت٬ گاهی رف&lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;تن لطف بیش &lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;تری از ماندن دارد. این روزها آنقدر شانه ها به زیر  &lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;تابو&lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;ت ها رف&lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;ته اند که  &lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;تو می مانی با یک خس&lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;تگی همیشگی و  &lt;SPAN class=UIStory_Message&gt;تهی. چه باید در مورد او بنویسم؟ از نقش هایی که بازی کرد؟&lt;SPAN class=UIStory_Message&gt; هیچ نمی نویسم. جز آنکه آرزو کنم نامش بماند برای روزهای خوبی که شاید از راه برسند٬ خدایش بیامرزد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 16:10:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=759</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-759.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنبش سبز رو درروی انحلال بشر در سود و زور </title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-758.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تردید نکنید من با امریکا بعنوان نماد مطلق سرمایه داری مخالفم! نه بعنوان یک دولت در میان صدها دولت دیگر٬ بی تردید مثل همه انسانها هیچ مخالفتی با امریکایی ها بعنوان یک ملت ندارم. اما مخالف جدی این نظام اقتصادی ام و معتقدم بدون گلاویز شدن با آن نه دمکراسی امکان شکل گیری دارد و نه حقو ق بشر در عمل تحقق خواهد یافت. اما این ستیز هیچ سنخیتی با دشمنی هایی ندارد که هیچ مابه زایی جز جنگیدن با صورت ظاهری غرب ندارد در حالی که این دشمنان در باطن همان منطقی را در پیش می گیرند که امریکا را امریکا می کند٬ یعنی٬ منطق کور بازار و تکیه به نیروی فرادست نظامی و سرکوب مردمی که می خواهند گرسنه نباشند و از حداقل معیشت بهره ببرند و در سرنوشت خود آزادانه مشارکت کنند٬ درست همان چیزی که در فرمول های نظام سرمایه داری نمی گنجد. کسانی که با سیاست تعدیل اقتصادی و اخراج میلیونها حقوق بگیر و به خاک سیاه نشاندن بخش میانی جامعه می خواهند منطق سرمایه داری و بازار آزاد را آنهم در شکل بدوی اش تحقق بخشند٬ چطور می توانند به توده ها بقبولانند که واقعا با امریکا مخالفت جدی دارند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرمایه داری هر نوع حقوق بشری را می پذیرد جز آن حقوقی که به ملتها حق می دهد گرسنه نباشند. کارگزاران این نظام می گویند هر شهروندی حق خرید دارد و اگر در بهترین سوپرمارکت های جهان دست به خرید نمی زند مقصر خود اوست که منطق نظام سرمایه داری٬ که سود بیشتر است را٬ نمی شناسد و به قیمت قربانی کردن این و آن به پول کلان٬ یعنی همان جادوگری که هر غیر ممکنی را ممکن می کند دست نمی یابد. امریکا سرمایه داری را به صورت مطلق تجسم می بخشد٬ به دلیل هژمونی نظامی به حساب جیب دیگر ملتها٬ بیشترین مصرف و خوشگذرانی جهان را در نمودارها به تماشا می گذارد. پرزیدنت اوباما بخشی از این نظام است. او با دستکش های مخملین همانقدر با حقوق بشر و ملت ها بیگانه است که بوش با دستکش های آهنین مخالف بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امریکا بعنوان سرکرده نظام سرمایه داری اگر لازم داشته باشد در ویتنام٬ افغانستان و عراق دست به کشتار انسانها می زند تا آزادی یغماگران را تضمین کند. با هر شیطانی حاضر است دست بدهد اگر منافع فوری اش ایجاب کند. در این میان هیاهیو رعایت حقوق بشر در جهان امروز مثل آواز خواندن در میان ناشنواها است که هیچ کس آوازه خوان را جدی نمی گیرد. اوباما جایزه صلح می گیرد تا کمی اروپائیان به جان آمده از شر نیروهای نظامی امریکا٬ فرصت نفس کشیدن بیابند آنهم در بحبوبه یک بحران اقتصادی مرگبار٬ در این میان جنبش سبز با حرکتی که تنها به خود تکیه دارد٬ و با پیغام روشنی که به جهان می دهد که ملت ها تنها در اتکا به خود است که جنبش رهایی بخش را می توانند شکل دهند٬ یک بنیانگذار است و سکوت طولانی مدت ملتها علیه یغما گری را می شکند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; برای این جنبش چین٬ روسیه و هر کشوری که انسانها را موضوع تولید ارزش اضافه می دانند نه سوژه های خود بنیانی که حق آزادی و رفاه دارند همان اندازه یغماگرند که امریکا٬ البته اگر تفاوتی دیده می شود می تواند همان سهم شیر باشد نسبت به بقیه حیوانات ضعیف تر٬ جنبشی که در سال پنجاه و هفت شکل گرفت و به ناگزیر تبدیل به نهاد شد و از حرکت باز ماند٬ امروز جانی دوباره یافته است و می رود که منطق زور و پول را در همه صورت هایش واسازی کند و بجای آن انسان بماهو انسان را بنشاند که حق آزاد بودن را در کنار حق سیر شدن و عدالت  را توامان می طلبد. درست همان حقی که امریکا و مخالفانش در عمل انکار می کنند و در آن به وحدتی می رسند که در زمینه های دیگر بخاطر تضاد منافع هرگز نخواهند رسید.بی تردید ما هنوز در آغاز راهیم و تا رسیدن به مقصد باید صبور٬سخت کوش و با هم بودن را جدی بگیریم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 07:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=758</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-758.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک جنگ زرگری برای پرت کردن حواس جنبش سبز امید</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-757.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دعوای شهرداری و دولت را باید جنگ زرگری بدانیم یا یک دعوای واقعی بر سر خدمت رسانی به مردم. تمام قرائن نشان می شود این دعوا  بیشتر از آنکه بر آن باشد تکلیف مترو را روشن کند بر آنست حواس جنبش سبز را از راه امیدی که برگزیده پرت کند و آن را به سمت دعوای احمدی نژاد و قالیباف بکشاند٬ ایجاد جنجال های فرعی یکی از روش های متداول جنگ روانی تلقی می شود که کارکردش کاملا شناخته شده است . مشکل آنست که مردم تهران گرفتاری فراوان دارند و چه فرقی برایشان می کند که فلان سازمان را این و یا آن اداره کند تنها خواست ساده آنها می خواهند مشکلات شان کم شود  که آنهم به لطف نهادهای اداره کننده به این زودی های دست یافتنی نیست .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شما باید مسافر مترو باشید تا بدانید چه بر سر مسافران عزیزی می آید که در انبوه جمعیت له می شوند ٬مشکلی که نه رئیس دولت و نه شهردار تهران حتی از صدهزار قدمی آن هم عبور نکرده اند. چه کسی است نداند بودجه مورد نیاز قطار زیر زمینی نسبت به ریخت و پاش هایی که در سمینارها ٬ضیافت ها و دوباره کاری هایی که در این کشور صورت می گیرد بسیار ناچیز است و اگر قرار بر حل آن بود اصلا نیاز به جنجالهای مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی نبود . دقایقی که مسئولان در مورد بحث مترو در تلویزیون تلف می کنند آگهی تبلیغاتی پخش شود و پولش را به حساب مترو واریز کنند بخش بزرگی از مشکل مترو حل می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صاحب این قلم تردید ندارد مدیریت فعلی مترو در راه اندازی و شکل گیری آن نقش بسزایی داشته است و امروز همین مدیریت شایسته ترین تیمی است که می توانند این مهم را به فرجام مطلوب برسانند ولی این مدیریت به اتفاق مسافران یکجا قربانی دعواهای سیاسی شده اند که در بین جناح اصول گرا درگیراست . چه این دعوا ساختگی باشد و چه واقعی ٬ مشکلی نیست که حواس و انرژی ما را مشغول خود کند . این مسئله و دیگر مشکلات زمانی به راستی حل خواهند شد که مردم میزان و ملاک هر تصمیم و هر رفتاری باشند و کسی جز خود آنها در مورد زندگی جمعی شان تصمیم نگیرند . اتفاقی که تاکنون نیفتده است و به همین دلیل هر روز مشکلات فربه تر و غیر قابل حل تر می گردد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 12:25:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=757</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-757.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان دوران ریش سفیدی </title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-753.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;طغیان همه جا را فرا گرف&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تهاس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت ٬هیچکس هیچکس را قبول ندارد . نسل جوان خود را معیار خوب بد و جهان می داند و آنهایی که پا به سن گذاش&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ته اند جوانان را خام ٬به &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;جربه و پر مدعا می دانند ٬چه خوب بدانیم و چه بد ٬دوران ریش سفیدی به سر رسیده اس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت ،آنهم زمانی که هنوز جوانانی هنوز میداندار امور نشده اس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت . اگر غرب پدر کش اس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت و ادیپ با کش&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تن پدر رو به فردا دارد و اگر شرق فرزند کشی را &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تجربه دیرپای خود می داند و فردا را در پای دیروز قربانی می کند . امروز م&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تاسفانه جامعه ایرانی &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;توامان هم پدر کشی را &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تجربه می کنند و هم فرزندکشی را . با این حساب نه دیروز را حرم&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت می گذاریم و نه فردا را و در نهای&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت امروز صحنه ق&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تل می شود ٬کش&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تار روحیه ها و عواطف.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;نه مو سفید و نه موی سیاه اعادیی را ثاب&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت نمی کند ،باید به صور&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت اق&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تضایی در مورد &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تک &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تک افراد دس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت به قضاو&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت زد آنهم نه با رجزی که می خوانند بلکه با عملی که انجام می دهند. فرد پا به سن گذاش&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;ه باید در عمل ثاب&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت کند &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تجربه و مهار&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تی که عرضه می کند گره یی از معضلا&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت باز می کند نه اینکه آنرا کور&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تر می سازد . جوانی که ادعای مدرن بودن می کند باید با کارش و آنچه در عمل می کند نشان دهد راهی نو در پیش گرف&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ته اس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت ٬نه اینکه فرسنگها عقب &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تر از راه &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تجربه شده را بخواهد بیازماید. در این میان نباید مشکل را نه درمیان جوانان و نه در میان پابه سن گذاش&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ته ها جس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تجو کرد بلکه مشکل در ساخ&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تارهایی اس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت که &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تداوم نمی یابد و به این دلیل هر نسل به ناچار مجبور اس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت از نو &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تجربه کند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;انقلاب ٬جنگ و &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تورم عاد&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت شکنند و عرفهای قوام دهنده جامعه را در هم می ریزند بدون آنکه عاد&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت های جدید را جایگزین آنها کنند. در جامعه عرف زدائی شده هر کس گرگ آن دیگری می شود و منی&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت ها و خود خواهی ها جایگزین رفاق&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت ها می شود و هیچ &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;توانی مکمل &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;توان آن دیگری نمی گردد. به این دلیل نه با هم افزایی بلکه با منها شدن مداوم روبروئیم . در سالهای اخیر هس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ته داغ قدر&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت بر آن شد موسفید کرده ها را حذف کند آنهم بدون آنکه نسل جدید را از میان امواج میلیونی جوانان با &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تجربه و خلاق گزینش کند ٬بلکه کوشید این جابجایی را در حلقه کوچکی از مریدان انجام دهد و با این کار گسس&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تی کامل بین نسل ها ایجاد شد بدون آنکه جوان&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;رهااحساس رضای&lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;ت کنند و حاصل کار همان شد که داریم می بینیم . یعنی همه نسل ها ناراضی و شوریده بر شرایطی که بجای جذب &lt;SPAN id=profile_status&gt;&lt;SPAN id=status_text&gt;تنها حذف را می شناسد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 10:40:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=753</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-753.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چطور غول لجاجت را به زمین بزنیم؟!</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-752.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;لجاجت یا تدبیر٬ کدام می تواند بحرانها را رام و جانها را آرام سازد؟ بی تردید همه در پاسخ این پرسش خواهند گفت: &quot;تدبیر آن گنجیه گمشده ایست که می تواند غول مشکلات را به زمین بزند!&quot; ولی مدتهاست پاسخ عملی از جنس دیگریست٬ در مسایل کلان کشور تا کوچکترین بده و بستان های فردی در سازمانها لجاجت حکمرانی می کند٬ لجاجتی که منطق خود را از غرور کاذب و تمامیت خواهی می گیرد. آدم لجوج هیچوقت قادر به حل معضلی نیست بلکه  آنرا فربه تر می کند. وقتی سمتی به کسی داده می شود می پندارد باید بیشتر از همه بداند و چون این کار ممکن نیست آدمهای منتقد و نخبگان را از اطراف خود می پراکند و کوتوله ها را جایگزین آنها می کند. کوتوله هایی که جز فرمان بری و رانت طلبی هدف دیگری ندارند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;لجاجت ایجاد توهم می کند و آدم لجوج تنها خود را میزان خیر و شر و خوب و بد بودن آدمها می داند و بس. می پندارد کار درست همان کاریست که او انجام می دهد. هزار بار خطایش اثبات شود باز بر حرف خود اصرار می ورزد و زمین و زمان را مقصر به هدف نشستن تیرش اعلام می کند. از سوی دیگر لجاجت صبوری را از فرد باز می ستاند و چه کسی است که نداند عجله خودبخود به خطا میدان می دهد. چه باید کرد؟ چگونه می توان بر غول لجاجت غلبه کرد؟ با صبوری و مدام چراغ عقل را روشن نگاه داشتن و از تدبیر گفتن. اما لجاجت را با لجاجت پاسخ دادن جز ویرانگری حاصلی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جنبش سبز امید در مداومت و صبوری است که به اهداف خود دست می یابد. بر حرف درست خود پا می فشارد٬ خود را در معرض نقد دوست و دشمن قرار می دهد. با هر نقدی که درست می یابد مسیرش را اصلاح می کند. خشونت حاصل لجاجت است و رفتار مدنی حاصل تدبیر. جامعه ما اکنون در برهه ای ایستاده است که باید بین لجاجت و تدبیر یکی را انتخاب کند و آنهایی که سرنوشت کشور را مهم می دانند بی تردید با همه سختی ها و هزینه ها جز دومی را بر نمی گزینند. بی تردید درست همین راه است که در نهایت پیروز خواهد شد و جهان را حتی برای مخالفان خود امن تر خواهند کرد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 11:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=752</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-752.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندوه دوست داشتني</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-751.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;براي سيد جعفر بني هاشمي و رفاقت هايش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;صداي آواز مي آيد، ذهن را رها مي كنم تا حزن مرا با خود ببرد . غم از كجا مي آيد، آن غم ناپيدايي كه آدمي را با هستي ناتمامش روبرو مي كند . انسان در دام جسم است و اين دام افكن مستبدانه حكم مي راند. روح را حد مي زند ، رنج و شادي را جسميت مي بخشد . اما روح بر آنست بر همه محدويت ها غلبه كند . از مرزها بگذرد ،كهكشانها را در آني پشت سر بگذارد و هر جا خواست برود. اما جسم با ناتواني اش تخيل را به سخره مي گيرد ،همان تخيلي كه زندگي را رنگ آميزي مي كند . اما روح در آن ديگري بر محدويت جسم غلبه مي كند و آني مي شود كه بايد باشد . رفاقت آن كيميايي است كه دو انسان را براي هم پناهگاه مي كند و اندوه را تحمل پذير . غم در تنهايي چون خوره جان را مي خراشد و به هلاكت مي كشاند.&lt;BR&gt;مدتهاست هم صحبتي دواي درد من است ، بر آنم پيله انزوا را بشكافم و بر تنهايي خود خواسته غلبه كنم ،در جامعه اي كه زندگي دوباره را دارد تجربه مي كند مي خواهم قطره اي باشم در رودخانه هميشه جاري و به دريا بپوندم . درختي باشم در جنگل ، آدمي باشم تاثير گذار در تاريخ . سياست ورزي تنها كار جمع است و هيچكس در فرديت اش نمي تواند رخداد سياسي را شكل دهد. جنبش سبز فراتر از تاثيرات سياسي اش و تاثيري كه در صورتبندي قدرت مي گذارد حسي از زنده بودن را در جانها تزريق مي كند . اين حس زنده بودن مرگ را پس مي زند و آدمي را از بند جسم مي رهاند.&lt;BR&gt; هيچ جامعه اي نمي تواند در حوزه خصوصي اداره شود ، در اراده تعداد محدودي باقي ماند و رفاه و آزادي را به ارمغان آورد . هركس حق دارد بعنوان شهروند در سرنوشت خود مداخله كند و اين مداخله تنها در راي دادن خلاصه نمي شود . خصوصي سازي زماني معناي واقعي اش را مي يابد كه فضاي كار و كسب بدور از هزار توي قوانين محدود كننده و مداخله هاي رانت طلبانه بتواند معيشت خود را تامين كند و كيك ثروت ملي را بزرگ و بزرگ تر كند . جنبش سبز دفاع جمعي از حق خود بودن است و همين حق است زندگي روزمره را تبديل به كانونهاي بحث هاي سياسي كرده است . يعني همان بحث هايي كه آينده ما را مي سازد و آنهم در غياب ما. اگر جامعه تغيير كرده را به رسميت نشناسيم بي درنگ در معرض انكار من هايي قرار خواهيم گرفت كه ما شدن اند. ماهايي كه اندوهناگ تنها آرزوي فردا بهتر را ندارند بلكه براي تحقق آن سخت مي كوشند و اين اندوه چقدر دوست داشتني است &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 11:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=751</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-751.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقاي پروست عزيز شما همراه مهدي سحابي دوباره مرديد</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-750.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;آقاي مارسل پروست شما در پاريس مرديد. شما بارها مي ميريد ٬طرف خانه سوان مرگ پرسه مي زند. اين بار در پاريس با آن لحظه ناشناخته دوباره ديدار كرديد. نويسنده با اثرش زنده است و با همان مي ميرد . شما در زبان فارسي سكته قلبي كرديد و مرگ را بازيافتيد ٬مثل زمان اثر بازيافته ٬شما در سرريز ذهني كه به ياد مي آورد لحظه هاي از دست رفته بشر ر ا با زوال آشنا مي كنيد در ميهماني ها سرد و بي شكوه . در تنهايي تان نوشتيد و هركس در عزلت اش مي تواند شما را بخواند . سحابي ٬ مهدي سحابي را مي شناسيد ٬ همان كه اثرتان را دوباره خلق كرد ٬ براي ما كه مي خوانيم و يا نگاه مي كنيم هفت جلدي كه چشمهايمان را مي طلبد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شما در پاريس زوال و انقلاب را مي شناختيد.با فرديت تان آن را مكشوف كرديد. با زندگي تان آنرا خلق كرديد. با بيماري كشنده كه تبديل به كلمه مي شد٬ آن لحظات نابي كه هم مي آفريند و هم مي ميراند . سحابي هم اين لحظه را مي شناخت . زوالي و آفرينشي از جنس ديگر. از نشستن در سرويس خارجه كيهان پيش از انقلاب كنار فرهمند تا نشستن در گوشه اي و مدام ترجمه كردن و فرصتي فرام كردن تا زوال مان را باز بشناسيم و از نوع خود را باز آفرينيم . اكنون سحابي لحظه اي متوقف شد. كلمه مرگ اين توقف را نمي تواند معنا كند. جامعه اي كه جلو نمي رود با ايستادن يك مترجم لحظه مرگ و آفرينش را توامان تماشا كند. اكنون هفت جلد به انتظارماست تا بخوانيم تا لحظه اي مكث كنيم تا بدانيم كجا ايستاده ايم و چطور جلو نمي رويم . هر چند به تمامي آنرا مي طلبيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سحابي در حاشيه نمي زيست ولي يك رخداد بود . رخدادي كه صبوري را در كنار سخت كوشي مجسم مي كرد. دو پديده نادري كه در ميان ما غير مترقبه است . مصلي نژاد دوست خوبم پارسال در جستجوي زمان از دست را هديه داد ٬ چند بار خيز بر داشتم تا آن را بخوانم ٬ولي كتاب فراغتي را مي طلبيد كه در دسترس ام نبود . امروز خواندن اين كتاب آزارم مي دهد. مازادي بنام مرگ مترجمي بزرگ بر آن سنگيني مي كند . مترجمي كه آثار زيادي را به كتابخانه هايمان اضافه كرد . اكنون ما مانده ايم با مرگي زود هنگام و اندوهي سنگين كه در ميان اندوه هاي ديگر دهشت مي آفريند . امروز و ديروز مرگ هنرمندان و مترجمان مستقيما تبديل به كنش سياسي مي شود . كنشي كه سنگيني فضا را واتاب مي دهد و چيزي را افشا مي كند كه همه جا نفس مان را مي گيرد . آقاي سحابي جز ستايش ما آنهم در سكوت از آن شما نشد . باشد كه چون پروست ماندگار و تاريخي شويد . اين حق شماست. &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%8A_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%D9%8A&quot;&gt;+&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 08:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=750</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-750.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
