روزنامه نگاری حرفه ای فریب دهنده است.بسیاری را دچار توهم می کند.در کشور مااین شغل لعنتی در روزنامه نگار حسی از توهم ایجاد می کند که نام آشناست و بسیاری می شناسند او را.اما کافیست مدتی نباشی.نامت غیب شود از صفحات روزنامه ها تا از یاد بروی.تنها خودت بمانی و خاطراتی که باید هر جا می نشینی تعریف کنی تا همه بدانند چه کرده ای. لااقل خودت به یاد بیاوری چه کرده ای.هر چند می دانی هیچکس گوش نمی کند و اگر بشنوند زیر لب نجوا می کنند چقدر از خودش تعریف می کند.
دریایی سالها در مطبوعات خوب و بد تلاش کرده است.در رادیو در باره ورزش سخن گفته است.در این مدت صدها همکار داشته است. چرا خبرگزاری های داخلی و همکاران قدیمی اش سکوت کرده اند. هیچ نمی گویند. صبح که در باره دریایی گذاشتم قلم کمی بی تابی کند. برخی از همکاران روزنامه نگارم - البته جوانترها - می پرسند او کیست٬دادن پاسخ برایم سخت است. اگر دوست خوبم حسین نوروزی و چند جوان دیگر همت نمی کردند دنیای مجازی بی خبر می ماند از مرگش.آنها بودند که نام او را کشاندن به سایت بالاترین.
چرا های مختلفی در ذهنم چرخ می خورد و به پاسخی نمی رسد. چرا معاونت مطبوعاتی از صدور یک اطلاعیه دو خطی تا کنون دریغ کرده است. چرا انجمن صنفی کاری نمی کند. به همشهری آنلاین مراجعه می کنم تا بفهم مراسم تشیع جنازه اش کی و کجاست.با یک خبر کوچک سرو ته قضیه را جمع کرده اند.یاد مرگ مهران قاسمی می افتم. همکارانش چه کردند. سنگ تمام گذاشتند.تشویق می شوم بنویسم زنده باد اهالی تحریریه اعتماد ملی. قدیمی های مطبوعات با جهان مجازی بیگانه اند. کمتر کسی را از آنها سراغ داری که وبلاگی داشته باشد. این قدیمی ها دریایی از تجربه اند. این تجربه ها باید قلمی شود تا نسل جوان همه چیز را از صفر شروع نکند.
ممکن است از این و یا از آن دلخور باشیم ولی همگی باید به یاد داشته باشیم پاسداشت یک عمر تلاش روزنامه نگاری آدمی مثل دریای حمایت از حرفه سخت زخم خورده روزنامه نگاری است. امروز ما در باره او سکوت می کنیم دیگران فردا در باره ما سکوت می کنیم. چرا یکی همت نمی کند سایتی را راه اندازی می کند تا شناسنامه کاری روزنامه نگاران را در چند دهه اخیر را جمع تا نسل جوان بداند بر شانه کدام تجربه ها ایستاده است. تلخم بخاطر این سکوت.امیدوارم این سکوت بشکند و قدر هم را بدانیم آنهم در زمانه ای که روزنامه نگاران بقدر کافی بی قدر شده اند.